خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه

۷ پاسخ

عزیزم 85در صد بچه ها تو این سن همین هستن تنها نیستی،اصلا و ابدا نباید بزاری بچت تنها بره خونه مادرشوهر یا جای دیگه تربیت بچت کاملا میریزه بهم مخصوصا پسر اونا از قصد اون کارایی که تو انجام نمیدی و به ضرره پسرته اونا انجام میدن هم بگن ما خوبیم پسرت بره سمتشون هم بهش یاد بدن مامان بده تا دم مرگ هم بودی بچتو نزار جایی بره همه بچه ها الکی دوست دارن گریه کنن همه بچه ها گاهی کلید میکنن رو چیزی من دختر خودم میخاد نقاشی کنه تمام مداد رنگی ها و کاغذ و دفتراش و چسبشو و جامدادهاشو میاره بعد میکشه ولی من بهش کاری ندارم سعی میکنم با مهربونی بهش بگم جمع کن گاهی جمع میکنه مرتب عین مغازه دارها گاهی اصلا جمع نمیکنه و من خودم جمع میکنم باهاش دعوا نمیکنم چون فایده نداره هنوز انقدرررررر عاقل نشده بفهمه فقط بدتر لجبازی میکنه

وقت بگذرون باهاش از اینستا بازی های متنوعی اسکرین کن باهاش انجام بده اطمینان بهش بده بعد باهاش صحبت کن وقتی میگه الان میخوام برم حموم تو بگو اول مثلا ظرفابشورم یا خونه رو جمع کنیم بعد میریم کم کم تحمل صبرشو بالا ببر و به قولت عمل کن بچه که نمیشناسه ۴ ساعت یا نیم ساعت دیگه میریم یعنی کی فکرمیکنه هیچوقت اون زمان نمیرسه یا تموم نمیشه
بهش همواری بده بشونش کنار ظرفشویی ی لیوان و اسکاچ کفی کن بگو اینو بشور خودت هم کنارش ظرف بشور بعد طی ظرف شستن رنگ ظرفهارو بگید اسم ظرفهارو بگید کلی سرگرم میشه و ازت انرژی میگیره
یا همینطور برای آشپزی مثلا بگو قاشق بیار روغن بیار وقتی مسئولیت بهش بدی کلی حال میکنه صمیمی تر میشه باهات کمتر گیر بهش بده ولی با پنبه سر ببر وقتی چیزی نمیخوای انجام بده بجاش جایگزین کن کار دیگه رو که با گریه و عصبانیت تموم نشه ی پایان خوش رقم بزن

من فکر میکنم با توجه به توضیحاتتون
کوچولوی شما اگر بهانه گیری میکنه
کمبود محبت از طرف شما یا پدرش داره
که با هر چیزی اون کمبوده پررنگ میشه و چنگ میزنه
یه دوره فقط بغلش کنید
بهش بگید خیلی دوسش دارید
همیشه بهش فکر میکنید
ازش تعریف کنید تعریف کردن همه چیزو بهبود میده
حرف و نقد بقیه هم براتون اهمیت نداشته باشه
یه بچه که بیشتر ندارید میتونید براش سنگ تموم بزارید

ولکن بابا بزار بره یکم ‌مغزت استراحت کنه

ی کلاس ثبت نامش کن بودن کنار بچه های دیگه وقت گذروندن با همسناش خیلی کمک کننده ست البته اگه کلاس های مراکز مشاوره باشن و مدرسش تسهیلگر یا روانشناس کودک باشه که عالیه مثل کلاس کودک مستقل یا کلاس خلاقیت

ی مدت باهاش وقت بگذرون و باهاش بازی کن و بهش توجه کن خیلی بهتر میشه

عزیزم دختره من طاقته نه شنیدن نداره تامیگی نه قهر میکنه گریه و زاری من شروع کردم بردمش کلاس خیلی بهتر شده ازوقتی با بچه ها بیشتر تو محیط جمع شده

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۵ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامانا یه درمانگر چند ماه پیش به اشتباه یه تشخیص واسه پسرم داد( اوتیسم ) که بردمش پیش فوق تخصص روانپزشکی کودک گفت نه این مشکل رو نداره یه مقدار بی بی دیجیتال شده که درست میشه ، اون موقع چون من خیلی بی قراری کردم که باید همین روز ببریمش پیش متخصص شوهرم قبول نمیکرد و با عصبانیت به خونواده اش زنگ زد قضیه رو گفت حالا از اون روز به بعد خواهر شوهرم همش میگه با مشکلی که پسرت داره و ...یه بارم گفت پرت کردن از علائم اصلی اوتیسم هست که پسر تو هم زیاد پرت میکنه ،خلاصه هی جوری حرف میزنه که یعنی آره بچه تو این مشکل رو داره یه روانشناسی هم خونده فک میکنه متخصص هست ، پسر من تاخیر گفتاری داشت الان جملات شش هفت کلمه ای هم میگه رنگا اشکال هندسی و ...، تازگیا شروع کرده سعی میکنه تعریف کنه ، اما خیلی شیطون هست و یه جا نمیشینه ، من نمیدونم پسرم من مشکلی داره یا نه ولی فقط خدا میدونه چی تو دلم میگذره زندگی برام نمونده فقط گریه ، هر دفه خواهر شوهرم همچین حرفایی میزنه من ساعت ها گریه میکنم ، الان میخوام یه متخصص دیگه ببرمش ببینم چی میشه فقط تو این شبا برام دعا کنید خیلی دل شکسته ام امروزم خواهرشوهرم گفت پرت کردن وسایل تو این سن نشونه های اصلی یه سری بیماری هاست پسر من قبلا پرت نمیکرد تازگیا پرت میکنه