۷ پاسخ

اون که رفت تو هم جمع کن برو خونه بابات بگو رفیق بازیت تموم شد بکو بیام

هعی خواهر. شوهر آدم معتاد باشه ولی رفیق باز نباشه .
خواهر من بخاطر همین مساله جدا شد

خودت و خسته نکن عزیزم سعی کن توهم تایمتو جوری ک لذت میلری ازش پر کنی حالا یابادوستات یاخانواده ات یاحتی تنها .به عنوان کسی ک معتاد میشه ترک داد ولی رفیق بازو کارش نمیشه کرد

یه بنده خدایی میگفت شوهرش رفیق باز بود ولی دوستاش مجرد بودن همین نامزد میکردن جمعو ترک میکرد تااینکه همه دوستاش زن گرفتن وهیچکدوم دیگه نمیومدن باهاش شوهرش خیلی پشیمون بود چرااین همه سال زنشو عذاب داده اینارو برای شوهرت تعریف کن بگو تاوقتی زن ندارن باهاتن زن بگیرن تورو دیگه آدم حساب نمیکنن ولی اونموقع اگه برگردی سمتم دیگه فایده ای نداره

من از اول بهش گفتم با دوستات وقت گذاشتن حدی داره نمیگم نمیزارم بره ولی هر هفته نه مثلا دوهفته یکبار اونم یه سر به دوستاش بزنه حالا منم با دخترم برم خونه مادرم اینا یه سری بزنم الانم چند روزیه دوستش تصادف کرده گفت شب بیا بمون پیشم بیمارستان که گفتم صبح برو پیشش تا شب بمون برای اینکه بعدا بری سر کار چون شهر دیگه ای باید بره تو مسیر خسته میشه شب هم خوابش نمیبره اونجا
خطرناک برای رانندگی
خواهر منم سر نامزدی اولش هم همسرش رفیق باز بود هرسری میرفت خونشون باید با خانواده اش میرفت بیرون یا نمیومد یا نبود پیش رفقاش بود دید نمیتونه این مدلی زندگی کنه جدا شد

شوهرمن یبارباچندتاازدوستاش رفته بودن کافه من عکسارودیدم یه دعواراه انداختم همین شدالبته شوهرمن کلااهل دوداینجورچیزام نیستا

اونا زن ندارن ،بگو منم میام دیدی دیگه خیلی کله شرقی می کنه یه مدت قهرباش

سوال های مرتبط

مامان shahan مامان shahan ۴ سالگی
خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه