۱۳ پاسخ

چون تو کلاس معلم کمکش میکنه

همه چی رو با خطوط نشون دادم

دو خط عمودی و افقی بالاش مربع یه نقطه بالای مربع می گذاشتم تا به مربع وصل کنه بشه مثلث

خط بسته خورشید

خط شکسته مثلا کوه

من به دخترم با توجه به خطوط یاد دادم

پسر من مداد میدم دستش کلا خط خطی میکنه با اینکه از کوچیکی هم مداد دادم دستش رنگ آمیزی کنه..

راست میگه تو خونه اصلا باهاش کار نکن مگر اینکه خودش علاقه داشته باشه بکشه
زیاد یخت نگیر ،زده میشه
مطمئن باش سرکلاس خیلی بهتر یاد میگیره

اگر عکس نشون میده بچه ها میکشن، این کلاس نقاشی داره روش اشتباه رو یاد میده واینکه احتمالا نقاشی رو توی کلاس مرحله به مرحله یاد میده وتوی کشیدن مراحل کمکشون میکنه

همین که تو کلاس نشسته و نقاشی میکنه خیلییی خوبه.اصلا تو خونه زورش نکن که نقاشی بکشه

عزیزم چون با معلم مرحله به مرحله می کشه . من یه زمانی کار می کردم . الآنم با دخترم کار می کنم . از دو و نیم سالگیش .
خیلی ها باور نمی کردن خودش تنهایی می کشه .
الان بچه در مرحله ای نیست که یه عکس رو نشون بدید بکشه . ولی کم کم پیشرفت کرد نگاه می کنه می کشه .

به مرور درست میشه دختر منم میره کلاس موسیقی و کلاس زبان اوایل تو خونه علاقه به تمرین نداشت ولی الان روزی چند بار خودش میگه میخوام تمرین کنم یا میگه کتاب زبان بیار تمرین کنم

محیط کلاس خودش خیلی تاثیرگذارتره مثل دانش آموزی ک آنلاین درس میخونه تو خونه مثل تو کلاس تمرکز نمیکنه

سوال های مرتبط

مامان shahan مامان shahan ۴ سالگی
خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه