خانما شماهایی که دو یا سه تا بچه دارین اینجور مواقع چیکار میکنید چه رفتاری دارید من پسر بزرگم قبل از به دنیا اومدن برادرش لجباز بود بد قلقی میکرد اما الان که داداشم هست خییییلی خیلی بدتر شده یعنی کدوم کار بد و اعصاب خورد کنه اونو انجام میده تا حالا چندین بار کارایی کرده که پسر کوچیکم گریه های شذید کنه مثلا محکم ماچش میکنه خیلی حرصی اینکارو میکنه یا با کله میزنه به سرش نمیدونم هر چی دم دستشه پرت میکنه تا حالا چندبار اسباب بازیاش خورده به شکم و سر بچه هر چقدرم بهش میگم جواب نمیده میدونم حسادت داره قشنگ از چشاش میفهمم وقتی یکی به داداشش محبت میکنه یا قربون صدقش میره اون تموم تغییر میکنه چهره ش حتی خیییلی به شدت بد غذا هم شده تنها چیزی که میخوره فقط برنج خالی اونم حتما باید سفید باشه یا تخم مرغ یعنی این دوماه انقدر حرص خوردم که فشار خون گرفتم الان تو این سن باید با قرص و کوفت و زهرمار فشارمو پایین نگه دارم دلم خیلی به حالش میسوزه که فک میکنه برادرش جاشو تنگ کرده یا دیگه کسی دوسش نداره ولی بخدا اونجوری نیست هر چقدرم میگم این کوچیکتره احتیاج به مراقبت بیشتر داره مدام میبینم بخاطر جلب توجه بیشتر همش داره یا داد میزنه یا کارای خطرناک میکنه موندم واقعا چیکار کنم یعنی ممکنه درست شن

۱۲ پاسخ

دختر من یکسالشه
پسرم چهار سالشه
خیلی مواظب دخترمه . همش میگه اون کوچولوه من بزرگم
ب پسر بزرگت قدرت بده بگو تو داداشی بزرگی باید مواظب داداش کوچولت باشی اخه تو قدرتمندی ....

اینجا هر مادری نظر خودش رو میگه،باید از مشاور کمک بگیری که اصولی راهنماییت کنه

عزیزم ب پسر بزرگت خیلی توجه کن
من پسر بزرگم ۴سالشه کوچیک ۱سال ۲ماه هرچی ب کوچیکه بگم زود ب بزرگه هم میگم مثلا میگم دردت ب جونم بدونه مکث ب اهوراهم میگم درد پسر قشنگم ب جونم یا هرچی میخرم اول واسه بزرگم میخرم بعد میگم با داداشیم بازی کن باهاش . بعد بوس محکم بغل محکم اینا طبیعی از دوست داشتنه بنظرم پسر منم داداششو همینکار میکنه بابد بیشتر توجهت واسه پسر بزرگت باشه من تو خونه خیلی توجه میکنم ی وقت محبتی نکنم ک یکی از پسرام فک کنه فرق گذاشتم حتی لباسم بخوام بخرم باید همزمان واسه دوتا بخرم دلم نمیاد ب یکیشون بگم بیا لباس نو تنم کنم ببینم اندازست یا ن اون یکی نگاه کنه کلا دوتا بچه داشتن سخته باید خیلی مراقب رفتارت باشی

مثلا اگه یه بار تو بچه داری کمک کرد بهش حس قدرتمندی و تشویق بده و به کوچیکه جوری وانمود کن جلوی اون که ببین چه داداش مهربونیت داری یا الکی بگو مثل کوه پشتته

این حسادت از کجا میاد؟؟؟
از بی توجهی پدرومادر
بچه ی دوم نیاز داره به محبت
بچه ی اول هزااااار برابر نیاز داره که احساس خلا نکنه
حتما از مشاور کودک مشورت بگیر خیلی موثره
بچه های من ۷ سال تفاوت سنی دارن پسر بزرگم کلاس اول بود داداشش بدنیا اومد تماااام روز در اختیارش بودم به کوچیکه درحد شیر دادن وعوض کردنش
بعد بهش مسئولیت میدادم که مواظب کوچیکه باشه من برم ظرف بشورم یا حموم برم
اون توجه باعث شد حسادت بین نباشه
واسه بزرگه حتما وقت بزار شده باشه نیم ساعت یا ۱ساعت نتیجشو میبینی البته حتما در کنار مشاوره گرفتن چون واسه آینده ی اش خیلیییی مهمه

از مشاور کودک مشورت بگیر

براش کادو بگیر ببرش شهربازی کوچیکه رو نگه دارجایی یکم باهاش وقت بگذرون ،توخونه هم بهش محبت کن بیشتر

سلام تفاوت سنیشون چقده مگه

راهش فقط محبت بیشتر به بچه بزرگه

بهش مسئولیت بده از اول بهش مسئولیت کارای کوچبکه رو میدادی تا به جای خسادت حس مسئولیت پیدا کنه پیر منم گاهی خسادتای خودشو کتک زدنشو داره
ولی کوچیک ترکه بود شیشه شیر برادرشو میداد یا پوشک کمکم میاورد یا لباساش یها هی بهش مسئولیت نیدادم بااینکه خودش،دوسالش بود تا یاد بگیره حس مثل مادری داشته باسه فکر کنه مثلا این کوچبکه واون بلید مراقبش باشه گاه گاه مسئولیتای مناسب سنش بده بهش حالا با دست داداشت بگیر توپارک یا لباسش بیارتو تنش کن یا غذا داداشتو بده هی حسادتو ببر سمت دلسوزی

پسر بزرگ منم اینجوریه ولی نه به شدت پسر شما،خب قطعا حسادت هستش!من سعی میکنم یوقتا بیشتر باهاش تایم بگذرونم تا این خلا براش پر بشه،البته ب مرور بهتر میشن🙂ولی کلا به رفتار پدرو مادر خیلی بستگی داره

براش کادو خریدی باهاش تنهایی وقت گداشتی تنهای رفتین پارک این مدت باهاش بازی میکنی این مدت که میگی بغلش میکنی باهاش حرف بزنی بگی مامان خیلی دوستت داره تو عزیز ترین منی حرفا قشنگ بزنی بهش این کارو انجام دادی نتیجه نگرفتی

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز خانما من نمیدونم چجوری این رفتار پسرمو کنترل کنم پسرم وقتی کسی میاد خونمون چه غریبه چه فامیل اووونقققدر هیجانی میشه که نگم میره تموم اسباب بازیا و وسایل خونه رو بهم میریزه و میاره جلو چشم طرف یعنی خونه رو در عرض دو دقیقه جوری بهم میریزه که من یک روز کامل باید جمع و جورشون کنم در حدی هیجانی میشه که همیشه خدا یا میخوره زمین جاییشو زخمی میکنه یا سر و کلش میخوره به در و دیوار چه میدونم یا یه اداهایی درمیاره لبو لوچشو کج میکنه به طرف که اونا میگن وااا چرا اینجوری میکنی دیوونه ای نمیدونم خل و چلی و هزارتا حرف دیگه بارش میکنن من واقعا ناراحت میشم یعنی اینجور مواقع حرصصصصص میخورما میدونم بیشتر وقتا خونه ایم زیاد بیرون نمیریم تفریح و پارک و بازی کردن نداریم چجوری باشه مثلا یه دور بزنیم با ماشین همین نمیدونم دلیلش همینه که حوصله ش خیلی سر میره وقتی یکی میاد اینجوری میکنه یا طبیعیه و من خیلی حساسم بخدا یع کارایی میکنه من مغزم سوت میکشه
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامانا یه درمانگر چند ماه پیش به اشتباه یه تشخیص واسه پسرم داد( اوتیسم ) که بردمش پیش فوق تخصص روانپزشکی کودک گفت نه این مشکل رو نداره یه مقدار بی بی دیجیتال شده که درست میشه ، اون موقع چون من خیلی بی قراری کردم که باید همین روز ببریمش پیش متخصص شوهرم قبول نمیکرد و با عصبانیت به خونواده اش زنگ زد قضیه رو گفت حالا از اون روز به بعد خواهر شوهرم همش میگه با مشکلی که پسرت داره و ...یه بارم گفت پرت کردن از علائم اصلی اوتیسم هست که پسر تو هم زیاد پرت میکنه ،خلاصه هی جوری حرف میزنه که یعنی آره بچه تو این مشکل رو داره یه روانشناسی هم خونده فک میکنه متخصص هست ، پسر من تاخیر گفتاری داشت الان جملات شش هفت کلمه ای هم میگه رنگا اشکال هندسی و ...، تازگیا شروع کرده سعی میکنه تعریف کنه ، اما خیلی شیطون هست و یه جا نمیشینه ، من نمیدونم پسرم من مشکلی داره یا نه ولی فقط خدا میدونه چی تو دلم میگذره زندگی برام نمونده فقط گریه ، هر دفه خواهر شوهرم همچین حرفایی میزنه من ساعت ها گریه میکنم ، الان میخوام یه متخصص دیگه ببرمش ببینم چی میشه فقط تو این شبا برام دعا کنید خیلی دل شکسته ام امروزم خواهرشوهرم گفت پرت کردن وسایل تو این سن نشونه های اصلی یه سری بیماری هاست پسر من قبلا پرت نمیکرد تازگیا پرت میکنه