روزی که بیبی چکم بعد از یکسال و نیم انتظار مثبت شد...🥹🪽🤰🏻

۲۳ مهر چشمام رو باز کردم و ساعت رو نگاه کردم،۰۵:۰۵ دقیقه صبح بود،حس خوبی بهم دست داد،یکم دیگه چرت زدم...
بعد رفتم حمام و بیبی چک رو با کلی استرس و هیجان امتحان کردم، اینم بگم که یه هفته بود پریود نشده بودم و الکی به همسرم گفته بودم که پریودم😅
ساعت ۰۶:۰۶ بیبی چکم در کمال ناباوری مثبت شد😭
قلبم داشت تو دهنم میزد اشک میریختم و از ته قلبم گفتم خدایا شکرت... از احساساتم تو اون لحظه نمیتونم بگم اما یه حس ترس و یه حس خوشحالی با هم ترکیب شده بود 🥹
منتظر موندم تا همسرم بیدار شد و صبحانه رو خوردیم و آماده شد که بره سرکار... دوربین رو کار گذاشتم و جعبه رو که حاوی بیبی چک بود دادم بهش،گفت مگه الان چه مناسبتیه؟ 😅🥲
وقتی در جعبه رو باز کرد گفت واااااقعا؟ 🥹
اول بلند خندید و اینجا همو بغل کردیم و من کلی گریه کردم...
این عکس رو از رو فیلم گرفتم 📷
الهی قسمت همه‌ی چشم انتظارها 🤲🏻✨💫

تصویر
۲۴ پاسخ

خداروشکر چه حس قشنگی مبارکتون باش پایدار باشید 🥰🌷

الهی فکر کنم پنی ناراحت شده گریه میکنی🥹

ای خدا بغضی شدم🥹قشنگا♥️

عزیزم چه صحنه ی قشنگی رو شکار کردی 😍🥰

فقط پنی😅
منم گریه ام گرفت از لحظه قشنگتون🥺

این حس قشنگ قسمت همه چشم انتظارها

اوخ خدا🥹😍

عزیزدلم 🥹🥹
حال دلتون خوش🎀

عزیزم🥰

🥹😍🥹🥹😍🥹

ای جانم برا ماهم بعد ۶ ماه مثبت شد
من شب رفتم دسشویی هی دل دل کردم گفتم بزار بزنم باید ۸ ام پریود میشدم و الان ۱۷ ام بود دیگه من هی میگفتم ن باباخبری نیس باز مثل قبل پریود میشم و اینا ایقد دل دل کردم رفتم جلو همسرم ک داشت شام میخورد بی بی چک برداشتم گف میخای الان بزنی؟ گفتم اره بعد بنده خدا اومد پشت در
گفتم بیخیال بابا منفیه برو شامتو بخور
از بس ک هر ماه زده بودم و منفی بود انگار امید‌ نداشتم
رفتم دسشویی اونو زدم و گذاشتمش بالا و برا خودم نشستم تو دسشویی و دسشوییمو کردم بعد باند شدم حتی نگاشم نکردم اول دستمو شستم یهو گوشه چشمم خورد بهش شوکه شدم قلبم ایستاد و گفتم هییییییین همسرم پرید اومد درو باز کرد😂😂😂 گف بگو چیشد اصن نمیتونستم حرف بزنم انگار شوکه شده بودم بعد نشونش دادم ایقد خوشحال شدددد میگف دیدی دیدی گفتم میشهه دیدی الکی ناراحت بودیی بعد دیگه بغلم کرد ایقددددد گریه کردم هی میگف از خوشحالیه گریه کن😂😂
بعد گف ولی بیا اعتماد نکنیم و بریم ازمایش بدیم دیگه همو شب ساعت ۹ رفتیم ازمایش دادم و شام هم رفتیم بیرون دل تو دلم نبود بریم جوابو بگیریم موقعی رفتیم دیدم همسرم با صورت ناراحت داره میاد پیشم و گف منفیه ک من یهو جا خوردم ولی تو دلم گفتم ن مثبته بعد بغضی نگاش میکردم گفتم الکی نگو ک دیگه بغلم کرد و خندید و گف مامان شدیییی🥹🥹🥹🥹🥹🤌🏻🤌🏻🤌🏻🤌🏻

من بهمن ۱۴۰۳ رفتم مشهد از امام رضا خواستم بهم نی نی بده ۶ ماه بود اقدام میکردم اسفند ماه وسط ماه رمضون فهمیدم باردارم وقتی همسرم رو سوپرایز کردم شوکه شده بود هر دوتامون خیلی ذوق داشتیم ولی خدا نخواست خوشیمون طولانی بشه قسمت نبود توی ۹ هفته بود لکه بینی افتادم و ۲۶فروردین ۱۴۰۴ دقیقا روز سالگرد پدرم سقط شد و من و‌ همسرم داغون شدیم الآنم با نوشتنش اشکام جاری شد دکتر گفت سه ماه اقدام نکن ولی مکمل هارو بخور منم گوش دادم آزمایش دادم همه چیز عالی بود مرداد و شهریور باز اقدام کردیم ولی دست و پا شکسته باز مهر ماه شد رفتم مشهد پریود بودم اونجا از امام رضا دوباره خواستم دامن ماو تمام چشم انتظار هارو سبز کنه اومدم بعدش اقدام کردم ۲۱ ابان بود از سرکار اومدم ساعت ۱۴:۲۵ دقیقا روز موعود پریودم بود الکی گفتم بزار بی بی بزنم مثل هر ماه منفی میشه دیگه زدم ولی در کمال ناباوری سریع دو خط شد نهار نخورده بدو بدو رفتم آزمایش دادم ساعت ۵ جوابش اومد ۲۰۰۸ بود و من خوشحال ترین بودم ۲۳ آبان تولد همسرم بود شبش که همسرم اومد از سرکار سوپرایزش کردم چقدر شب خوبی بود . با اومدن پسرم تلخی اون اتفاق برام خیلی کم شد . از خدا می‌خوام دامن تمام چشم انتظارا سبز بشه و تمام مامان ها بسلامتی و دلخوشی زایمان کنن و نی نی هاشون رو‌بغل بگیرن .

الهی که به سلامت بغل بگیریش❤️

آخی🥹

عزیزززم😍😍😍

چه قشنگ 🥰🥲
خدارو شکر عزیزم که به خواسته قلبیتون رسیدید ❤️
منم در کمال ناباوری و خیلی غیر منتظره فهمیدم مامان شدم خیلی روزای عجیبی بود راستش هم خوشحال بودم هم یه کم ناراحت
چون اصلا انتظارشو نداشتم ولی خدارو شکر میکنم الان که بهم یه دختر داد 🙏🥰😍
هیچ کار خدا بی حکمت نیست واقعا

اع چه قشنگ 🥲 ایشالله که سالم بغلش بگیری

چ وایب خوبی‌گرفتم🥹

🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺

عزیزم درخواست میدی

منم بعد دو سال باورم نمیشد 20روز تاخیر داشتم عین خیالم نبود رفتم بیرون بی‌بی خریدم اومدم خونه بیخیال گذاشتم همسرم حیاط بود حتی نگا نکردم به بی‌بی اومد بیرون یهو یادم اومد بعد ده دقیقه رفتم دیدم انقدر شوکه بودم دستام می‌لرزید دوباره یکی دیگه زدم سریع مثبت شد همسرم صدا زدم اونم عین من اصلا رنگش پریده بود میگفت یعنی راسته؟رفتیم ازمایش همون لحظه روزای قشنگی بود🥲

عزیزممم چقدر شیرین 🥹
بسلامتی بغل بگیرید کوچولوتونو🫶🏻

آفرین من بی بی چک و نشونش دادم گفت این چیه نمیدونست چیه چطوریه کارکردش 😐🙄😒گفتم بچه اس گفت عه مبارکه همینقدر ذوق زده

ای جانم به سلامتی 🌹

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 7️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه به همسرم زنگ زدم ولی میدونستم الان بگم فک میکنه مثل همیشه دارم اذیتش میکنم و واقعا هم همین شد بهش گفتم تست زدم و مثبت شد گفت اره تو راست میگی خندیدم و گفتم بخدا جان خودت مثبت شد الان دیگه باور کرد از سکوت چند ثانیه ای که داشت معلوم بود و بعد از چند ثانیه سکوتش رو شکست و گفت شاید بخاطر امپولاست که زدی هورمونات بهم ریخته چون خب اون امپول ازادسازی همون هرمون بارداریه و اینو قبلش تو گوگل خونده بودیم و چند جا دیده بودم ممکنه خطای کاذب بده اگر زود تست بزنی اما خب من زود تست نزده بودم ولی خب شک همچنان بود هم برای من هم برای همسرم
همسرم گفت باز تست داری گفتم نه دو تا بود زدم و هر دو مثبت بود گفت بذار از سرکار امدم میریم باز میگیریم چون صبح دقیق تره صبح هم بزن اگر اونا هم مثبت بود میریم ازمایش میدیم که کامل مطمئن بشیم
صبح شد و چشم انتظار منتظر من که تست بزن تست زدم دو باره دوتای دیگه و باز هم مثبت شد و این بار با چشمای خودش دید و امید وار شد تو چشماش حس امیدواری و خوشحالی کاملا مشخص بود اما باز نخواست شادی اصلیش رو نشون بده و باز منتظر بود بریم ازمایش بدیم
اماده شدیم رفتیم سمت ازمایشگاه و ازمایش دادیم و گفتن عصر ۵ به بعد جوابش هم ارسال میشه هم میتونید بیاید بگیرید استرسش باعث میشد همین چند ساعت برام چند روز بگذره و بلاخره ساعت داشت نزدیک که ۵ میشد....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
بلاخره بعد از کلی انتظار جواب ساعت ۵ و نیم دیگه نزدیک به ۶ عصر بود که فرستاده شد بازش کردم و بلهههه باردار بودم دقیقا فک کنم ۱۶ مرداد بود و فک کنم حدود پنج الی شش هفته بودم بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم مثبت شد اون حس استرس و ترس و هیجان و خوشحالی همه و همه توی چند قطره اشک که داشت از چشمام جاری میشده خلاصه شده و همسرم هم اون ور دیگه کاملا مطمئن شده بود و خوشحال بود و بهم گفت یه نوبت پیش دکترت بگیر اما خب پنجشنبه بود و باید صبر میکردم نوبت اینترنتی هم نداشت و فاصله هم دور بود تصمیم گرفتم شنبه بدون نوبت برم چون یادم افتاد اونایی که باردارن و استثنا قائل میشه و از قبل هم نوبت نگرفته باشن ولی باز زود کارشون رو راه میندازه اگر شنبه نمیرفتم باید دوشنبه میرم و ۴،۵ روز انتظار سخت بود
شنبه رفتم و همونجور که فک میکردم پیش رفت و برام یه پرونده تشکیل داد پرونده بارداری و بعد رفتم اتاق دکتر تا پرونده سبز رو دستم دید بهم لبخند قشنگ و پر محبتی زد چون پرونده های سبز مخصوص بادارا بود و من قبلا چون تحت درمان و در اقدام حساب میشدم پروندم ابی بود
پروندمو نگاه کرد و کلی ذوق کرد از خودم بیشتر و کلی قربون صدقه رفت حس خوبی داشت برام و بهم گفت درسته هنوز زوده یکم اما برو مثانت رو تخلیه کن که سونو انجام بدم واست بازم سونو داخلی در انتظارم بود
اماده شدم و امد سونو کرد و گفت کیسه و زرده و حتی قلب تشکیل شده و یه عکس داد دستم اما خب چیزی معلوم نبود و پرسیدم این چیه گفت جنینه دیگه خب چمیدونستم تجربه اولم بود و ذهنم اشفته بود تشخیص ندادم 😂😂
برام سونو قلب نوشت که برم سونوگرافی انجام بدم
تشکر و خداحافظی کردم و پروندمو تحویل دادم و امدم بیرون..
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....