پارت 7️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه به همسرم زنگ زدم ولی میدونستم الان بگم فک میکنه مثل همیشه دارم اذیتش میکنم و واقعا هم همین شد بهش گفتم تست زدم و مثبت شد گفت اره تو راست میگی خندیدم و گفتم بخدا جان خودت مثبت شد الان دیگه باور کرد از سکوت چند ثانیه ای که داشت معلوم بود و بعد از چند ثانیه سکوتش رو شکست و گفت شاید بخاطر امپولاست که زدی هورمونات بهم ریخته چون خب اون امپول ازادسازی همون هرمون بارداریه و اینو قبلش تو گوگل خونده بودیم و چند جا دیده بودم ممکنه خطای کاذب بده اگر زود تست بزنی اما خب من زود تست نزده بودم ولی خب شک همچنان بود هم برای من هم برای همسرم
همسرم گفت باز تست داری گفتم نه دو تا بود زدم و هر دو مثبت بود گفت بذار از سرکار امدم میریم باز میگیریم چون صبح دقیق تره صبح هم بزن اگر اونا هم مثبت بود میریم ازمایش میدیم که کامل مطمئن بشیم
صبح شد و چشم انتظار منتظر من که تست بزن تست زدم دو باره دوتای دیگه و باز هم مثبت شد و این بار با چشمای خودش دید و امید وار شد تو چشماش حس امیدواری و خوشحالی کاملا مشخص بود اما باز نخواست شادی اصلیش رو نشون بده و باز منتظر بود بریم ازمایش بدیم
اماده شدیم رفتیم سمت ازمایشگاه و ازمایش دادیم و گفتن عصر ۵ به بعد جوابش هم ارسال میشه هم میتونید بیاید بگیرید استرسش باعث میشد همین چند ساعت برام چند روز بگذره و بلاخره ساعت داشت نزدیک که ۵ میشد....

۳ پاسخ

۶نیستتت

پارت ۶کو🥺🤚

بقیش

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان سوفیا 🩷 مامان سوفیا 🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه گفتم که اون هدفش این بود که من اول پریود شم
بهش گفتم اگر امکانش هست این امپولی که باعث میشه پریود شم رو نزنم فعلا یه هفته دیگه صبر کنم شاید خود به خود پریود شدم اونم قبول کرد و گفت موردی نداره
خب راجب اون قرص و امپول که گفتم همون موقع بهم پیشنهاد ای یو ای داد دکتر چون در واقع تخصص اصلیش نازایی و ای یو ای و ای وی اف بود و خب من مسلما چنین چیزی نمیخواستم حتی نمیدونستم چی به چیه گفتم باید با همسرم یه مشورت کنم برگردم گفت باشه رفتم به شوهرم گفتم دست و پا شکسته میدونستیم چیه اما دقیق نه زدیم گوگل خوندیم و هر دو هم مخالف بودیم رفتم و بهش گفتم که نه ای یو ای نمیخوام انجام بدم و اونم گفت باشه و برام این قرص و امپول رو داد قرص لتروفم و امپول سینال اف هر دو برای تحریک تخمدان بودن که قرص رو بهم گفت از روز پنج پریودیت ۳ تا روزانه بخور کلا ۱۵ تا بود البته اگر اشتباه نگفته باشم و امپول هم نمیدونم دو تا یا سه تا بود که بهم گفت دقیقا سر ساعت شش در فلان تاریخ بزن و دقیقا خودش هم ساعت هم تاریخ رو بهم داد و منم رعایت کردم و سر تاریخ امپول زدم و سر ساعت قرص خوردم نمیدونم شاید تنبلی تخمدان داشتم یا هر چیزی ولی تو ازمایشا بهم گفته بود چیزی نیست و از اون ور هم بعدش هم اسمی نیورد که مشکل چیه و منم نفهمیدم ولی حدسم همون تنبلی تخمدان بود
خلاصه بهم گفته بود بعد از تموم شدن اینا بیا دوباره مطب که یه دارو دیگه بهت بدم ولی خب قبل از اینکه اون دارو رو بده که یه امپول بود باید اول معاینه میکرد پس دوباره رفتم پیشش برای معاینه داخلی دوم...
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
بلاخره بعد از کلی انتظار جواب ساعت ۵ و نیم دیگه نزدیک به ۶ عصر بود که فرستاده شد بازش کردم و بلهههه باردار بودم دقیقا فک کنم ۱۶ مرداد بود و فک کنم حدود پنج الی شش هفته بودم بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم مثبت شد اون حس استرس و ترس و هیجان و خوشحالی همه و همه توی چند قطره اشک که داشت از چشمام جاری میشده خلاصه شده و همسرم هم اون ور دیگه کاملا مطمئن شده بود و خوشحال بود و بهم گفت یه نوبت پیش دکترت بگیر اما خب پنجشنبه بود و باید صبر میکردم نوبت اینترنتی هم نداشت و فاصله هم دور بود تصمیم گرفتم شنبه بدون نوبت برم چون یادم افتاد اونایی که باردارن و استثنا قائل میشه و از قبل هم نوبت نگرفته باشن ولی باز زود کارشون رو راه میندازه اگر شنبه نمیرفتم باید دوشنبه میرم و ۴،۵ روز انتظار سخت بود
شنبه رفتم و همونجور که فک میکردم پیش رفت و برام یه پرونده تشکیل داد پرونده بارداری و بعد رفتم اتاق دکتر تا پرونده سبز رو دستم دید بهم لبخند قشنگ و پر محبتی زد چون پرونده های سبز مخصوص بادارا بود و من قبلا چون تحت درمان و در اقدام حساب میشدم پروندم ابی بود
پروندمو نگاه کرد و کلی ذوق کرد از خودم بیشتر و کلی قربون صدقه رفت حس خوبی داشت برام و بهم گفت درسته هنوز زوده یکم اما برو مثانت رو تخلیه کن که سونو انجام بدم واست بازم سونو داخلی در انتظارم بود
اماده شدم و امد سونو کرد و گفت کیسه و زرده و حتی قلب تشکیل شده و یه عکس داد دستم اما خب چیزی معلوم نبود و پرسیدم این چیه گفت جنینه دیگه خب چمیدونستم تجربه اولم بود و ذهنم اشفته بود تشخیص ندادم 😂😂
برام سونو قلب نوشت که برم سونوگرافی انجام بدم
تشکر و خداحافظی کردم و پروندمو تحویل دادم و امدم بیرون..
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣0️⃣ از تجربه های بارداریم
از مطبش امدم بیرون و برای شوهرم ماجرا رو گفتم از خشک و سرد بودنش اونم گفت خب بگرد عوضش کن اگر میدونی گفتم زیاد مهم نیست چه فرق میکنه بعد هم من کلا نمیدونم کی خوبه فعلا با همین کنار میام و بهش گفتم هر موقع تونست بره و برام نوبت برای انتی بگیره
حدودا ۱۳ هفته و اینا برام نوشته بود و گذشت و تاریخش فرا رسید
رفتم و انتیم رو دادم از قبل کلی خونده بودم راجبش و میدونستم باید چیزای نفاخ از قبل نخورم و قبل سونو چیز شیرین بخورم اما خب ازمایش هم داشتم و نمیتونستم به زمان دیگه ای موکولش کنم و برای ازمایش هم باید ناشتا میبودم برای همین اول رفتم ازمایشگاه و باهاش صحبت کردم نمیدونم بابت کدوم فاکتور ازمایش باید ناشتا میبوذم دقیق یادم نیست منشی ازمایشگاه هم با دکتر صحبت کرد و تصمیم گرفت یه سرنگ خون اضاف ازم بگیره ولی بهم گفت بعد سونو باز بیا پیشم فک میکردم قراره بعد سونو باز خون بگیره ازم اما اینجور نبود و فقط بعد سونو رفتم و یه فرم پر کردم و سونو رو نشونش دادم و از خوب بودن سونو که مطمئن شد دیگه گفت خون لازم نیست همون اوکیه
خب از خود سونو که بخوام بگم بعد ازمایش یه کیک و رانی خوردم اما خیلی مونده بود تا نوبتم بشه برای همین تو اون فاصله یه نوشابه هم خوردم اما حالت تهوع پدرمو در اورده بود یه بار هم بالا اورده بودم اما باز نوشابه خوردم که وقتی میرم حتما تو یه بار تموم شه مجبور نشم دوباره تکرار کنم
بلاخره نوبتم شد با یه مثانه ی پر که داشت میترکید😂🤦🏻‍♀️ چون گفته بودن پر باشه مثانه و یه حالت تهوع شدید ....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣2️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه دوباره باید میبرم هم سونو و هم ازمایشم رو نشون دکتر میدادم توی چکاب اولیه بارداری تیروئید پرکار داشتم توی ازمایش انتی هم که دوباره رفته بودم مجدد تکرار ازمایش تیروئید برام نوشته و انجام داده بودم باز هم همچنان پر کار بود دوباره رفتم پیش همون دکتر بد اخلاق چون هنوز هم تهوع هام خیلی شدید بود و نمیتونستم زیاد تو ماشین باشم که برم شهرستان پیش دکتر خودم
حوصله عوض کردن هم نداشتم چون نمیشناختم
خلاصه باز رفتم پیشش دقیقا برخوردا مثل بار قبل و داخل اتاقش شدم سونو رو نشونش دادم چک کرد گفت خوبه ازمایشم هم گفت خوبه فقط تیروئیدت که باید بری دکتر غدد
چند وقتی بود نمیدونم چرا اما حدسم این بود توی خواب دستم رو زیادی گذاشته بودم زیر دنده هام و بهش خیلی خیلی فشار امده و دنده درد شدیدی داشتم اون موقع هم که نمیشد گفت به خاطر بچه است چون هم کوچولو بود هم پایین
بهش ماجرا رو گفتم نفسم رو چک کرد گفت مشکلی نیست شاید مو برداشته باشه و خیلی درد داشتم از دردش حتی سرفه هم نمیتونستم بکنم و دلیلش هم نمیدونستم و فقط یه نقطه درد بود
پیگیر نشدم منتظر موندم خودش خوب بشه ولی حدود یک ماه و خورده ای زمان برد که دردش خوب بشه نمیدونم واقعا مو برداشته بود یا نه
خلاصه واسم سونو انومالی هم نوشت و تموم شد و امدم بیرون
یه چند جا گشتم که دکتر غدد پیدا کنم چون نبود هر چی میگشتم کلی تو گوگل گشتم تا بلاخره یکی پیدا کردم.....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣ از تجربه های بارداریم
اول از همه بگم که ۱۵ سالگی ازدواج کردم و الان ۱۸ سالمه و چون این سه سال تحصیل میکردم نه برای خودم مهم بود نه برای همسرم که بچه دار بشیم از همون اول هم رابطه بدون جلوگیری داشتم و فرقی نمیکرد برام
کلا سال اول دیدم جلوگیری ندارم ولی باردار نمیشم
سال دوم هم همینطور درسته مهم نبود برام اما شک کردم
پریودی های نامنظمی هم داشتم از قبل از ازدواج هم نا منظم بود
تصمیم گرفتم برم دکتر جریانو براش تعریف کردم بهم گفت که عزیزم تو سنت خیلی پایینه و چه عجله ای داری برای بچه بهش گفتم درد من بچه نیست اصلا مهم نیست بیشتر هدفم اینه بفهمم چرا دو سال با رابطه بدون جلوگیری و پریودی های دردناک و نا منظم باردار نشدم
بهش گفتم دوست دارم اگر مشکلی هست پیشگیری کنم درمان کنم وگرنه بچه برام مهم نیست که بشه یا نه چون هنوز وقت دارم
خلاصه برام ازمایش نوشت هم برای من هم برای همسرم
هر دو مشکلی نداشتیم عجیب بود همچنان برام بهم دو تا قرص داد یه د۳ یه فولیک اسید گفت دو ماه بخور اگر خبری نشد باز بیا پیشم
دو ماه خوردم و خبری نشد میدونستم هم خبری نمیشه
اما بعد دو ماه چون قرار بود امتحان بدم نرفتم دیگه و درگیر امتحانام شدم گفتم فعلا بیخیال بعد دوباره میرم پیگیر میشم
برو و بیای ازمایشا خیلی خسته کننده بود برام چون دکتری که میرفتم شهرستان بود و یک ساعت با من فاصله داشت از اون ور فقط روز های زوج بود و از طرفی هم گفته بود ازمایشایی که برات مینویسم رو باید جاهایی که میگم بری انجام بدی....
بقیه اش رو پارت بعد میذارم طولانی شد این😬
مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۸ ماهگی
هی یادش بخیر انگار همین دیروز بود 🥹
چند روز تاخیر داشتم و داشتم اتاق مرتب می‌کردم یه چیزی دیدم که خیلی بوی خوبی داشت ولی من بو کردم و عق زدم 😂
چند روز قبلشم یه بیبی زده بودم ولی منفی شده بود چون اصلاً قصدشو نداشتم و به بارداری فکر هم نمی‌کردم چون بچه‌ها بزرگ بودن 🥺
خلاصه دخترم زد تو گوگل و دونه دونه علائم بارداری رو خوند ۹۹ درصدشون رو داشتم
گفتم که برین یه بیبی چک بخرین و بیاین رفتن و آوردن من زدم هنوز ۱۰ ثانیه نگذشته بود دیدم دیگه مثبت نشده و گفتم خدا را شکر اومدم اینور ولی دخترم گفت من انقدر وایمیستم تا مثبت شه انقدر وایساد تا حدوداً بعد یه دقیقه اون مثبت شد با جیغ و داد اومد به داداشش هم گفت پا شده بود داشت می‌رقصید پسرم
سریع زنگ زدم به شوهرمم گفتن اون باورش نمیشد
بعد فرداش رفتیم آزمایش بتای بارداری دادیم و گفتش که عددش پایینه احتمالاً خارج رحمه
رفتیم سونوگرافی و گفت یه توده می‌بینم که احتمالاً خارج رحیمیه
ما هم تو گوگل زدیم و دیدیم که خطر مرگ مادر رو داره و عین چی هممون نشسته بودیم گریه کردن
چند روز بعدش رفتیم پیش دکتر امانی گفت قلبش تشکیل نشده احتمالاً بارداری پوچه
خلاصه گذشت تا دقیقاً چهارشنبه سوری ۱۴۰۳ ما رفتیم سونوگرافی و قلبش میزد
گذشت و گذشت و گذشت
هماتوم و هزار تا مشکلای دیگه هم گذشت
هفته بعد شنبه تا سه‌شنبه احتمال زایمانم هست
پنجشنبه دارم میرم برای تعیین وقت🥹🥲