ترس و اضطراب. سردرگمی
من ولی هیچ علائمی نداشتم از خواب بیدار شده بودم دو روز مونده بود به روز مادر انگار یکی تو گوشم گف پاشو بیبی چک بزن تو یخچال دوتا داشتم اولی رو زدم باور نکردم گفتم شاید اشتباه بشه دومی رو زدم دیدم نه هردو خطاشون افتاد اخه من هیچ علائمی نداشتم حتی لانه گزینی فقط یه حسی اومد پاشدم زدم فرداش رفتم آزمایش دادم جوابشو که گرفتم به شوهرم اول گفتم منفیه ناراحت شد چند ساعت بعدش سورپرایزش کردم😆
من یه بارداری دوقلویی داشتم که ای وی اف کرده بودم اونم، ۲۴ هفته زایمان کردم و هردو بچه رو از دست دادم، بعد باز یه مشکل دیکه برام پیش اومد که گفتن نمیتونم ديگه انتقال جنین بدم، گفتم برم نظر دو سه تا دکتر دیگه رو هم بگیرم در این مورد، رفتم پیش یه دکتری ۱۵ سیکلم هم بودگفت عمرا طبیعی بتونی باردار بشی و باید لاپاروسکوپی کنی بعدش بری انتقال جنین، ۴۰ روز بعدش رفتم پیش یه دکتر دیگه اون تا دستگاه سونو رو گذاشت گفت اااا بارداری قلبش هم میزنه ۶ هفته بودم، بعد من اشکام میریخت و نفسم نمیومد از شوک
دعا کنید برام دخترم رو سلامت بغل بگیرم
هم خوشحال هم استرس داشتم نمیدونم یه حس عجیبی بود شوهرمم که خیلی خوشحال بود مخصوصا وقتی فهمید دوقلوعه خیلی خوشحال بود اخه آرزوش بود همیشه دعا میکرد بچه اش دوقلو باشه 😊
چون یبار سقط داشتم جز ترس از دس دادنش هیچ حسی نداشتم هنوزم همونم 💔
فقط گریههه میکردم بعد چندسااااال انتظار بلاخره منم مادرشدم🧿خیلی خوشحالم ک خدا منو لایق دونست شکر گذار خدا هستم🌱🧿🩷
من چون قبلش یه سقط داشتم
اینسری خیلی دیرتر بیبی چک زدم از ترسم.
بدنم اینقدررر که میلرزید، شوهرمم منتظر واستا پشت سرویس😂🤦🏼♀️بعد دیگ زیر یه دیقه خطش افتاد اشکی شده بودم و فقط گریه😂😍🤦🏼♀️
ی استرس شیرین😭😭
واقعا حس خوب
خوشحالی،ذوق،ترس،استرس،سردرگمی،شوق و در اخر گریه منو همسرم..
😂😂😂خوشحال بودم میرقصیدم همش میگفتم یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم
من که اصلا امید نداشتم چون تنبلی تخمدان داشتم خیلی دکتر رفتم ماه قبلشم رفتم سونو گفت اصلا فولیکول فعال نداری رفته بودم شیراز که برم زیرنظر یه دکتر دیگه خیلی هم خسته بودم زمانی که گفت برو آزمایش بده وبیا وقتی بهم گفت مثبت شوکه بودم فقط نگاش میکردم گفت چراهیچ عکس العملی نشون نمیدی، واقعا هم شوکه بودم کار خدا خیلی قشنگه هرموقع خودش صلاح بدونه خاسته بندش میده
شوک شده بودم و جلو آینه ایستاده بودم و هم میخندیدم هم اشک تو چشمام بود
واااای چه حس خوبی بود 😍🥹✨
روز تولدم بود وقتی دیدم یه حس ناباوری
بهم دست دادبی اختیار گریه میکردم
سجده شکر به جا اوردم
منم مثه این لباسه خریدمممم🥰🥰🤩🤩
من هنگ بودم میگفتم نه الکیه باورم نمیشد حامله باشم فقط گریه میکردم شوهرمم از استرس داشت میمرد هردوتامون سردرگم بودیم چون حالاحالاها بچه نمیخاستیم ولی الان اومده و تمام زندگیمون شده🥺 نفسم ب نفسش بنده
من چند روز قبلش زده بودم کاملا منفی بود . اون روز برای نماز صبح ک بیدار شدم زدم . اینقدر سریع دوتا خط افتاد فکر میکردم خرابه. اصلا باورم نمیشد شوک شده بودم . شوهرم سر نماز نشسته بود بردم جلوش اونم خیلی شوک شد هیچی نمیتونست بگه . کلا شوکه شده بودیم 😂😂😂😂
بیش از ده بار گفتم امکان نداره امکان نداره
باورم نمیشد
بعد ۳ سال ، هی پلک میزدم ببینم درست میبینم یا توهمه
فقط جلوی دهنمو گرفتم ک توی حیاط داد نزنم سریع رفتم داخل خونه فقط میگفتم یا ابوالفضل
درجا سجدهی شکر کردم اصن باورم نمیشد فقط گریه میکردم درجا زنگ زدم همسرم ک سرکار بود اونم سره هول شدنه و هیجان بلند شده بود مشتریشو بوس کرده بود😂😂😂
الانم ک تعریف میکنم و یادش میوفتم اشکم دراومده 🥹♥️
خدایا صد هزار مرتبه شکرت ♥️
منو شوهرم دوتامون گریه میکردیم
چون روز تولدم بود خیلی خوشحال شدم دور خونه میدوئیدم و جیغ میزدم😁
تمام تنم پر از ترس بود که نکنه حامله باشم بیبی چک صورتی بود همین باز کردم دیدمش ،گفتم دخترم که هست ....🙄😵💫🥴
اصلا انتظار نداشتم که مثبت بشه ولی به محض استفاده دو خط پر رنگگگگ قرمز شد
خیلی قشنگ بود خیلی انگار همین دیروز بود🥺❤ ساعت شیش صبح از ذوق رفتم همسرمو بیدار کردم
چون ناخواسته و سومی هست کلی اظطراب سردرگمی
برا منی ک ۱۷سال دوا درمون کرده بودم به هر دری زده بودم ولی کاملا تو ناباورانه ترین حالت ممکن خدا دستمو گرفت و معجزشو بهم نشون داد مث یه شک بود شکی ک همه زندگیمو زیرو رو کرد 🥺💕
باورم نمیشد فکمیکردم ممکنه الکی مثبت شده باشه(ناامید بودم از بارداری)
واییی ک از اون لحظه نگم هم اشک میریختم هم میخندیدم هم خوشحال بودم همه حسام باهم دیگه قاطی شده بود اصلا تو این دنیا نبودم انقد هول کرده بودم ک اومدم بیرون جیغ میزدم از خوشحالی من قرار بود شوهرمو سوپرایز ولی انقد دست و پامو گم کرده بودم ک حد نداشت🥹😍 شوهرم پا به پام هم میخندید هم گریه میکرد😍🥹
ترس استرس ایست قلبی نفس تنگی همه اینارو داشتم چون قصدبارداری نداشتم حالم خیلی بدشد ولی الان خیلی خوشحالم که خدابهم یه دختر داده حتما خداصلاحمونو بهترمیدونست
استرس داشتم که نکنه مثل بارداری اولم خارج رحمی باشه و مجبور باشم برم سقط کنم تا وقتی که رفتم سونوگرافی و دیدم قلبش تشکیل شده و تو رحمم بود از ذوق گریه میکردم🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.