حالم خیلی بده خیلیی دلم میخواد گریه کنم ولی نمیتونم
دخترم ۹ماهگی کاوازاکی گرفت چقدر که بچم سختی کشید جلو چشمام زره زره اب میشد وکاریی نمیتونستم بکنم ازش مغزاستخوان گرفتن بچم درد میکشید جلوی چشمام تشنج میکرد من فقط میتونستم اشک بریزم بعد از ا نم همش راه دکتر اعصاب وسط این مشکلات هم که متوجه شدیم قلبش یه رگ اضافه داره تا۲سالگی همش راه دکتر رو داشتیم تا ۲سال پیش که امدم پیش دکتر ادراکی گف رگه خیلی کوچیکه هر چند دیقه یه قطره خون ازش رد میشه و عملش نمیکنم گف برو یکسال دیگه بیا چک کنیم تا اون موقعه هم بسته میشه پشت گوش انداختم تا دیروز که شوهرم گیرداد برو یه چک بکن واقعا اگه شوهرم نمیگفت نمیرفتم فکرمیکررم خوب شده دیروز رفتم رگ خیلی بزرگ شده بود در حدیی که خون کامل داخل رگ جریان داره وباعث عفونت قلب میشه ونامه داده برای عمل
تا میام یکم شرایطم بهتر میشه یه سنگ میفته جلوی پام🥲 اون از بارداریی دومم که انقدر سخت گذشت بهم اینم از دخترم که دوباره باید اذیت بشه مامانا برای دخترم دعاکنید 🙏 برای اروم شدن دلمم همینطور توی دلم اشوبه خیلیی🥲

۱۱ پاسخ

الهی همه چی برات ختم به خیر بشه و هر دو تا نینیت در پناه حق باشن گلم
میفهمم سخته

عزیزه دلم خدا خودش نگه دار دختر شما و همه این کوچولوها باشه انشاالله که این روزا هم می گزره دختر کوچولو ت خو ب میشه

ان شا الله زود خوب میشه.
لایق باشم براش دعا میکنم🌹

عزیزم انشالله که خوب بشه🥺😔ولی کاش خون بند ناف پسرتو ذخیره میکردی به درد دخترت شاید میخورد

عزیزم دستای خدا نگهدار بچته،اگرچه واسه یه مادر سخته اما سعی کن غصه نخوری و مادر قوی باشی تا بچت زودتر سلامتیشو بدست بیاره

خدا بزرگه عزیزم نگران نباش ان شاالله که سالمو سلامت بغلش میگیری و نفس راحت میکشی

ان شاءالله به حق این روزای عزیز که تولد امام رضا هم در پیشِ دختر قشنگت خوبِ خوب بشه🎁

کاملا درکت میکنم چی میگی خدا هیچ مادری رو با بچه امتحان نکنه
ایشالا خوب میشه دخترت و عملش به خوبی رد میشه😔

امیدوارم که زود خوب بشه 🤲🤲🤲

خدا سلامتی بده🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼

عزیزم ان شاءالله که خوب میشه غصه نخور🥹

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۱۴ ماهگی
سلام مامانا بالاخره امروز هم رسید و پسرم رو با کلی استرس و گریه بردیم ختنه کردیم
من که همراهش نرفتم داخل همسرم رفت
و اول ک شربت گف برو بخر خواب آور بود
بعدش ک گیج شد گف برو داخل امپول بی حسیش رو بزنه
خیلی کم گریه کرد ک اینم شوهرم گف ساکت بود یهو پستونکش افتاده گریه کرده ...
برای ختنه هم گفت اصلا گریه نکرده و قبلی که دکتر عملش رو انجام بده یه دارو بهش دادن که برای اون خوردن اون دارو بد قلقی کرد یکم
خلاصه موقع ختنه اذیت نشد الهی شکرررر🥺🥺خیلی گریه کردم پشت در واقعا ...
و از همون موقعی ک از دکتر در اومدیم روز اول هر ۲۰ دقیقه یبار داروی بی حسی با سرنگ دو قطره باید بریزی روی زخمش که اصلا درد متوجه نشه تا امشب ساعت ۱۲ باید بریزم من که زخمش خشک بشه
برای شستشو هم گف فکر کن اصلا ختنه نکردی همچین روال عادی پیش برو هیچ مشکلی نداره برای ادرار اولیش هم یذره خیلی کم گریه ریز کرد فقط بی حسی رو باید حتما سر ساعت ریخت وگرنه گریه جیغ مانند دوبار کرده که دلم ریش شده🥺😔
و خداروشکر تا الان که خوب بوده پسرم انشالا بعدشم راحت باشه واسش🥺🥲
کاش اصلا ختنه وجود نداشت پسرامون اذیت نمیشدن🥲🥺
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۷
۷ صبح به بچم شیر ندادم ماما همراه خدا خیرش بده با سرنگ به پسرم یکم سرم داده بود خورده بود ، بعدش صبح که حالم بهتر شد فهمیدم دوباره بهم سوند وصله باسن ام خیلی درد میکرد نمیتونستم بشینم بخاطر بخیه ها بود، که فقط میگفتم کی سوند در میارن خیلی بد بود درد نداشت ولی دوست نداشتم کلا ملافه اینا شده بود خون با اینکه پوشک داشتم تا اینکه با همراهم رفتم سرویس همراهم گفت سینت اینا خونی بدتم بشورین تا اون بره برام شورت و پوشک بیاره من حالم خراب ش بزور روی سرویس نشته بود من که وسواس داشتم آب میوه و خرما رو توی سرویس میخوردم تا خوردم یکم بهتر شدم آمدم بیرون روی تخت دکتر آمد مرخصم نکرد گفت حالش خوب نیست و یروز قبل زایمان دوروز بعد زایمان موندم بیمارستان همش میامدن ازم آزمایش میگرفتن و رگ ام میگرفتم انقدر ازم رگ گرفتن دیگه رگ نداشتم میگفتن رگ ات خراب گفتم صد بار رگ گرفتین ، آمدن خون بگیرن دیگه خون نداشتم سوراخ سوراخ شده بودم روی دستم و کلا دستام کبودشده بود آمدن بهم دوتا کیسه خون وصل کردم تا کم کم دولاره آزمایش گرفتن دکتر اطفال امد پسرم و معاینه کرد و جواب آزمایشم خوب بود گفتن مرخصید ، که بعدش آمدیم خونه و پسرم زردی گرفت و خلاصه تمام شد بالاخره ولی خیلی سخت بود
مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۲ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
من اون سرنگی که اولین بار باهاش به دخترم شیر دادم‌نگه داشتم
این وسط هربار که دخترم کوچکترین پیشرفتی میکرد ما یه دور به همه شیرینی میدادیم،یه شب پیشش بودم یه دفعه دیدم دخترم حالش بدشد ،اکسیژنش اومد پایین شب بود و دکتر اصلیش نبود دکتر شیفت بود و سه تا پرستار منو بیرون کردن منو شوهرم پشت در دعامیکردیم‌گریه میکردیم من دیگه نمیدونستم چکار کنم یکم کذشت دکتر اومد گفت حالش خوبه اگه میخوای برو ببینش من اونجا نشستم وسط زمین زار زدم که خدایا اینکارارو با ما نکن پیر شدیم طاقت نداریم به زور شوهرم سرپا شدم رفتیم دیدیمش و رفتیم پایین محوطه بیمارستان که یکم هوا بهم بخوره تو کل اون ۱۵ روز من کامل تو اتاق مادران بودم حتی تا محوطه بیمارستان هم بیرون نیومده بودم فقط دروغ نگم یبار برگشتم خونه دوش گرفتم و دوباره رفتم بیمارستان اونم انقدر گریه مردم و حالم بدبود که خدا میدونه
خلاصه اونروزم خطر از بیخ کوشمون رد شد خداروشکر
ادامه پارت بعد