۱۳ پاسخ

عزیزم دیروز خونه مادرم ترکیدم
میدونی از چی
بهش گفتم خسته شدم
از الرژی گرشا
از این که هر جا میرم‌مجبورم سر پسرکم و گرم کنم که دلش هندونه و خیار و موز و اجیل و ..... نخواد
خسته شدم انقدر به همه گفتم منو خونتون دعوت نکنید پسرم اایت میشه
خسته شدم خوراکی ها رو از دست پسرم قائم میکنن همه
گفتم مامان دلم بلال میخواد دلم هندونه نیخواد ولی گرشا خیلی دوست داره نمیتونم بخورم
گفتم‌مامان خسته شدم هر جا که میرم کای بار و بندیل میبرم که برای گرشا غذا درست کنم میرم‌مهمونی پای گازم
گفتم خسته شدم از حرف دیگران که وااااا چقدر حساسی
خسته شدم از مقایسه قد و وزن پسرم
خسته شدم از استرس علاقم های رنگ و وارنگش
میگفتم مامان پسرم‌من چه گناهی کرده که تو این سن باید حسرت نیوه و بستنی به دلش بمونه یه ماهه تو باب اسفنجی همبرگر دیده میگه مامان برام درست میکنی 😭😭😭خدا رو شکر بابت نفس هاش و وجودش
ولی خواستم بگم تنتون سلامت من این روزای خودم و گرشا رو برای هیچ ما دری نمیخوام
نشد بگیرید اشکال نداره عزیزم شاکر تن سالمتون باشین

عزیزم ، شکر گذار باش خانواده ات رو داری همسرت کنارته ، این بزرگترین نعمته ، بقیه چیز ها هم درست میشه

بی‌خیال همه الان وضعیتشون همینه

ببین من در به در دارم پول جم میکنم روغن بزنج بخرم تمام لباس هام تو تنمون تیکه شذه نداریم بخریم اما چه میشه کرد هر لحظه شده غم اشک ناراحتی در صورتی مادر شوهزمم هست پول مثل برگ خرج میکنه چون پدر شوهرم تیلیارده اما شوهر من مسافر کشع فرق ادم ها رو میبینی

ببین گلم اگه اینطوری هی فکر کنی بدتر مریض میشی من ک همیش میگم همون ک داریم بچسبیم بقیه رو خدابزرگ گلم ب این چیزا فکر نکن زیاد

خدابزرگه عزیزم خداروشکرتنتون سالمه

عزیزم بازم خدا رو شکر که تنمون سالمه سلامتی بزرگترین نعمته نباشه آدم هیچی نداره حتی اگه دنیا هم ازتو باشه فایده ای نداره

من و شوهرم یک سال دوییدیم دونفری کار کردیم که ماشین عوض کنیم یهو اینجوری شد منم دقیقا حال تو رو دارم اما دیگه نمی‌خوام بهش فکر کنم خستمه

بخاطر بارداریتم هست

اشکال نداره تغییرات هورمونی هم هستش بخاطره بارداری تنها نیستی این وضعیت برای همه ی ماهستش
خدابزرگه

همه درگیر گرونی شدن خواهرمنم ماشینشو فروخت یهویی کشید بالا خیلی ناراحته

منم اینجوری شدم عزیزم همش غصم میگیره برای جوونا ‌ به خواهرای دم بختم فکر میکنم که تو اوج جوونی اوضاع چقدر بد شد خدا خودش به هممون کمک کنه

عزیزم منم الان دو سه روزیه همینجوریم دقیقا شرایط ماهم مثل شماست کلی پول جمع کردیم ماشین بخریم اما نشد الان دربه در دنبال وامم زندگیم شده قسط خسته شدم دیگه بریدم نمیدونم چیکار کنم حالم بده خیلی

سوال های مرتبط

مامان Ryan مامان Ryan ۵ سالگی
سلام
من بچه دومم بدنیا اومده و بدجور افسرده ام تحملش برام سخت شده پر از حس عذاب وجدانم و از هیچی لذت نمیبرم بیشتر روزا وانمود می‌کنم خوشحالم ، وانمود می‌کنم که از وجود بچه هام لذت میبرم اما تو دلم پر از غمه یه غم خیلی سنگین با وجود اینکه کمکی دارم و مامانم بنده خدا ۲۴ ساعته بهمون رسیدگی میکنه ولی بازم میخوام از غم زار بزنم و گریه کنم
یه چیزی که خیلی آزارم میده اینه که احساس گناه دارم که چرا دخترم اسفند بدنیا اومد همش به خودم میگم دست خودم بوده و میتونستم یکی دو ماه بعد اقدام کنم که آخر سال نباشه ، میارم از تیر شروع شد و خیلی عذاب کشیدم مخصوصا که هوا گرم بود و برق هم میرفت دیگه بدتر می‌شد اوضاعم خیلی خیلی مامانم اذیت شد همینطور پسرم اگه ویارم تو هوای خنک تر بود کمتر می‌شد الان با گریه دارم مینویسم عذاب وجدان اینکه همه رو اذیت کردم داره دیوونه ام میکنه 😔
چرا یکی دو ماه بعد حامله نشدم که دخترم سال جدید باشه مثل پسرم چرا تو اون شرایط که مامانم اینا خودشون درگیر مسایلی بودن من به مشکلاتشون اضافه کردم دارم از خودخوری دیوونه میشم دلم می‌خواد برم روانپزشک بهم دارو بده دیگه تحملشو ندارم