۱۰ پاسخ

دوست من وسواس فکری جبری داشت،البته اون شدیدتر از دوست شما بود
رفت پیش روانپزشک و دارو خورد و تاجایی که من ازش خبر دارم خیلی بهتر شد
نمیدونم تا چندوقت دارو بهش داد روانپزشک

وسواس فکری،بره روانپزشک داروبخوره،فلوکسیتین معمولا تجویز میکنن

سلام عزیزم ممنون شما خوبی؟
والا هرچه هست ب کودکیش،ژنتیکش،تربیت خانوادگی و .‌‌‌‌.... بر میگرده
من خانواده ی شوهرم از این حالت ها و خیلی بدتر هم دارن حتی
بیشتر سمت مادریش اینطورن خانواده ب پدریش نرمال ن
مثلا خواهرشوهر برادرشوهرم با خودشون صحبت میکنن
یا میرن جلو آینه با خودشون صحبت میکنن
تیک دارن
تو خونه زیاد راه میرن
با دیدن تاپیکت یاد برادرشوهرم افتادم،همیشه عجله داره،چ زمانیکه دانش آموز بود و دانشجو چ سرباز،همیشه استرس داشت ک دیر برسه
برا همین همه ی اینجا ها رو یک ساعت دو ساعت زودتر میرفت
دختردایی هاشون دوزشون خیلی بالاست و کلا رد دادن(اجتماع گریز هم هستن،از ظاهرشون هم پیداست ک حالشون خوش نیست)
مثلا مدرسه مجازی شده تا نه صبح بیدار میمونن یه وقت خواب نمونن،کلاسشون برگزار بشه بعد بخوابن

منم همینجوری ام دقیقا🥺

من همین مدلم. با مرور زمان بیشتر هم میشه.

سلام شکر شما خوبی
بنظرم این شخص از بچگی استرسی بار اومده و واسه خیلی چیزا ترسیده و اذیت شده واسه همین هر مسئله کوچیکی براش بزرگه و اذیت کننده.

من خودمم همین جوریم فکر کنم به خاطر نداشتن اعتماد به نفس باشه

اینا همه مربوط به مشکلاتی هست که تو بچگی براش بوجود اومده.باید حواسشو پرت کنه با سرگرم کردن خودش با کارهای زیاد

منم تا حدی اینجوریم و خیلی بده

فکر میکنم وسواس فکری هستش

سوال های مرتبط

مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
مامانها اومدم تجربه مو در مورد بردن دندان پزشکی نلین رو بنویسم
به نلین از قبل آموزشش داده بودم که بریم دکتر معاینه می کنه خودم دهانمو باز میکردم می گفتم نلین ببین اینطوری یه کتاب داستان دختر خوب داره از اون هم استفاده کردم که در کل نلین از قبل آماده بودش خودم هم اطلاعاتمو بردم بالا که توی این سن چه سوالهای میتونم بپرسم یه دوست خوب هم اینجا دارم که با همدیگه زیاد تلفنی صبحت می کنیم چون دستیار دندون پزشک بودش اطلاعاتش بالا بودش خلاصه
سوال اولم از خانم دکتر این بودش که نیازه نلین فلوریدا تراپی انجام بده که گفت نیازی نداره فعلا چون دندانهاش خیلی خوبه نلین مامانها اصلا شکلات بستنی در کل چیزهای شیرینی نمی خوره حتما مسواک براش میزنم در واقع روتین قبل خوابش هستش البته اینم بهم گفت که چون سه تا از دندان‌های آسیاب نلین در حال درآوردن هستش بذارم کاملا در بیاد بعد هر شش ماه ببرمش چکاپ دندان
دومین سوالم هم در مورد فیشور سیلانت بودش ( برای بچه های که دندانهاشون منافذشون بازه خیلی خوبه و جلوگیری می کنه از پوسیدگی دندان‌ها) که خانم دکتر گفتند میتونه انجام بده ولی چون امکان داره همکاری نکنه و اگه مواد خوب جایگذاری نشه همون هم باعث خرابی دندون میشه بهم گفت بذار دندانهاش کاملا در بیاد یه شش ماه دیگه بیا
و در نهایت بهم گفت هر کاری که تا حالا انجام میدیی ادامه بده و دندانهاش کاملا در اومد نخ دندون هم شروع کن حتما بقیه رو پایین میذارم
مامان 🥰پفک نمکی🥰 مامان 🥰پفک نمکی🥰 ۳ سالگی
مامان dayan مامان dayan ۲ سالگی
سلام سلام صدتا سلام
(دایان جدیدا اینجوری سلام میکنه🥹)

مامانای عزیز یه سؤال دارم ازتون. 🤍🌸

به نظرتون اگه یه مامان خونه‌دار باشه، فرستادن بچه به مهد کار درستیه یا نه؟

به نظرتون بهترین سن برای مهد رفتن چند سالگیه؟
چه خوبی‌هایی داره؟ مثلاً اجتماعی شدن، مستقل‌تر شدن، یاد گرفتن چیزای جدید…
و چه بدی‌هایی ممکنه داشته باشه؟ مثل مریض شدن، استرس جدایی یا هر چیزی که خودتون تجربه کردین.

اگه خودتون بچه‌تون رو مهد فرستادین، راضی بودین؟ اگه برگردین عقب، بازم همین تصمیم رو می‌گیرین؟

دوست دارم تجربه‌های واقعی‌تون رو بخونم، بدون اینکه کسی قضاوت بشه. 🌷

✨ نظر خودم:
من واقعاً دوست دارم دایان بعد از سه سالگی مهد بره؛ نه چون خودم وقت کم میارم، بلکه برای اینکه انرژی‌ش رو توی یه محیط مناسب تخلیه کنه، با هم‌سن‌وسالاش ارتباط بگیره و هر روز چیزای جدید یاد بگیره.

البته به نظرم همه‌چیز به کیفیت مهد بستگی داره. دلم می‌خواد جایی باشه که تعداد بچه‌ها کم باشه، مربی‌ها دلسوز، آگاه و صبور باشن و بچه‌ها توی یه محیط امن و پر از محبت رشد کنن. اگه همچین جایی پیدا بشه، به نظرم مهد می‌تونه یه تجربه خیلی خوب برای بچه‌ها باشه. 🤍
مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
بعد چند روز برگشتم وای چقدر سخت بودش بدون گوشی خیلی تجربه ی بدیی بودش که گفتم اینجا بنویسم براتون که فقط حواستون باشه و خدای نکرده تجربه تلخ من اتفاق نیفته براتون...
دقیقا غروب دوشنبه بودش که همسر جان اومد که از قبل قرار گذاشته بودیم بریم برای نلین دوچرخه بخریم من با نلین سوار آسانسور شدیم که دیگه به همسرم گفتم همون پایین بمونه ما میایم پایین نلین توی بغلم و گوشی توی دستم بودش که نلین خودشون کش داد که دوباره دکمه آسانسور رو بزنه من چون دکمه پارکینگ زده بودم و منتظر بودم در بسته بشه اومدم نلین رو بگیرم هم نیفته و هم دکمه دیگه رو نزنه همزمان شد با گوشی افتادن از طبقه سوم به ته آسانسور اونم از کجا یه سوراخ کوچولو که اصلا فکرشو نمیشه کردش هیچی زنگ زدیم یکی از دوستای همسرم اومد در آسانسور رو باز کرد و گوشی که همه چیزش شکسته بودش رو برداشت و من فقط در حال گریه کردن بودم چون تمام عکسهای نلین از نوزادی توی گوشیم بودش نلین عادت داره با لالایی بخوابه حتی باباش می گفت من بذارم می گفت نه من گوشی بابا رو میخام الان نلین خیلی استرسی شده با اینکه من حتی واکنشی بابت افتادن گوشی نشون ندادم یا بگم نلین تو باعث شدیی قبل اینکه بریم داخل آسانسور میگه مامان مواظب باش مامان گوشیتو بذار داخل جیبت مامانها خیلی حواست باشه من خودم اصلا فکرشو نمیکردم گوشیم از یه جای کوچولو اونم از آسانسور بیفته