۲۷ پاسخ

برا من مهم نیست اولاش کوچولو تر بودم خودمو ازیت میکردم الان برع فقط منم لیست میدم خوراکی بخر این و بخر اونو بخر من دخترم میشینیم میخوریم الانم این دوتا پرنسس و دارم سر گرم اونام من فهمیدم برای پسر مردم هرس خوردن فقط خودمونو ازیت میکنه پس به فکر خودم و بچه هامم

وای من اصلا نمیتونم
خوبیش اینه شوهرم خودش اهلش نیست
ولی اگه خیلی سخت بگیری شاید بدتر کنه
بنظر من با سیاست و مهربونی نگهش دار تو خونه
نه با دعوا و ناراحتی
مثلا بگو عشقم من تنهایی میترسم
یا دوسدارم بیشتر باهم وقت بگذرونیم
وقتی بر میگرده بگو اخیش برگشتی دلم تنگ شده بود برات
ازین ترفندا استفاده کن شاید جواب داد

شوهر من ممکنه هفته ای یه بار بره یا ممکنه یک ماه نره
ولی خب دوست ندارم اونم میدونه برای اینکه کل هفتع سرکاره از کار میاد میره محل به زمین کشاورزی و استخر میرسه برای همین میگم بره یکم با دوستاش روحیه عوض بشه
ولی ۱۲ باید خونه باشه
البته که خودش خط قرمز داره مثل من اهل مشروب و دود و دم نیست یه جا میشینن حرف میزنن و میخندن

چی میشه مگه ؟ اگر ادمای خوبین ماهی یه بار بره باهاشون بیرون حال و هواشم عوض میشه
من دوستای شوهرم انقدر ادمای خوبین که خودمم دوست دارم با خانوماشون برم بیرون

هم زن و هم مرد احتياج دارن گاهى اوقات با دوستاشون وقت بگذرونن

ن چرا بدم بیاد،رباط که نیست صبح بره سرکار شب بیاد خونه
اونام باید با دوستاشون صحبت کنن،یکم واسه خودشون زندگی کنن
ب نظرم چه خانوما چه آقایون ب خلوت و دوستاشون نیاز دارن ادم گاهی خسته میشه اینجوری ی انرژی میگیره ریکاوری میشه
من همسرم کلا کارش جوریه که با همه در ارتباط میدونم هرشب یک ساعت پیش دوستاشه بعد میاد خونه

اگه دوستاش ادم و درست حسابی باشن و اونم گه گداری بره چه اشکالی داره

شوهر من شاید سالی یکبار با دوستاش بره بیرون خدا رو شکر اهل خونست

اولای ازدواج برام مهم بود که بیشتر پیش من باشه و فقط به من توجه کنه ،الان بعد از 13سال زندگی اون شغلش یه شهر دیگه هستش و من شغلم یه شهر دیگه ،تو ماه چندباری میاد می‌ره و من اینجوری راحت ترم هرچند اون ناراحته تنها مشکلم اینه که تو شهر غریب و تنهام ولی باز چندتا دوست دارم با اونا وقتمو میگذرونم

شوهر من ميره خونه دوستاش،بازی می‌کنن البته هرچند مدت،برگشت منتظر قهر و دعوا،غذا درست نکردن باید باشه،دیشبم رفته ،الانم باهاش قهرم😅 من حسابی حرصی میشم سر این قضیه،با قهر باز یه مدت نمیره ،روش های دیگه روی آقای من اثر نداشت

شوهرمن که اصلا دوستی نداره اونیم که داره درحداحوال پرسی بیرون نمیره یاکسی،تاالان نشده یه شب بادوستاش بیرون بره مگرباداداش وپسرام استخربره اونم گاهی اوقات بااینکه میگم برو صدبارمیاد ومیره که بگو راضی هستی برم حوصلت سرنمیره،ناراحت نمیشی

اگه هر روز بره بدم میاد
ولی ماهی یبار مثلا بره مشکلی ندارم
اونم آدمه تفریح میخواد

هردومون فقط تا ۹ الی ۱۰ حق داریم بیرون باشیم بدون هم
اگه سه تایی بریم دور بزنیم بحثش جداس شاید دیروقت برگردیم

نه تا حالا نشده تااون موقه شب بیرون باشه

شکر خدا دوستای زیادی نداره فقط ی رفیق صمیمی داره اونم ازش دوره فعلا ولی وقتی باشدش گاهی باهم بیرون میرن اونم قبل ۱۱ خونس

شوهر من فقط روست داره کنار منو پسرمون باشه میگه قبل ازدواج به اندازه کافی رفیق بازس کردم گشت وگذار کردم الان دیگه خانواده برام حکم همه چیوداره

من میترسم تنها باشم آخرش ساعت دوازده شب بعدش هر جا باشه باید خونه باشه

شوهرمن هروز میره والا صدباره دعوا کردم اصلا حرفمو به پشمش گرفته

اگه آدمای خوبی باشن نه بعد اونم نیاز داره

شوهر من هرشب میره پیش دوستاش 🤭😁 کاش بره حوصله ندارم
تنهایی راحت ترم تو خونه

دوستی نداره همه رو قبل از ازدواج کناز گذاشته ولی خوشم نمیومد و نمیزاشتم بره اگرم داشت

من شوهرم عصر میره تا شب ساعت 12 یا 1 برمی‌گرده
هر شب میره به جز شبکاری که شیفته
کار ندارم بدم میومد اوایلش خییییلی دیر میکرد چند بار بهش گفتم و اینا الان خداروشکر بهتر شده تا 1 خونس

من اگر از صبح خونه تنها مونده باشم اره خیلی ناراحت میشم
ولی خودم برای اینکه حالش خوب باشه بهش پیشنهاد میکنم گاهی با دوستاش بره بیرون

میره خواهر 🥲اوایل دعوا و جنگ اعصاب بود ولی دیگه حوصلشو ندارم بره تا خسته بشه

ن من نمیزارم ب هیچ عنوان

الان ترجیح میدم کنارم باشه وبهم تو بچه داری کمک کنه

اگه به تو‌سخت نمیگیره و خودش حساس نیست اشکالی نداره، در غیر اینصورت نه اجازه نده

سوال های مرتبط