۲۵ پاسخ

میخوام یکی باشه با امکانات زیاد
نه دوتا باشه با امکانات معمولی‌
سوای تربیت و... که فاکتور های مهمی هستن
متاسفانه در کشوری هستیم که معلوم نیست فردا چی میشه جه اتفاقاتی میوفته
در خودمم نمیبینم که ازپس دوتا بچه بربیام

من از تک فرزندی متنفرم احساس میکنم خیلی تنهان هرچی محبتم بهشون بکنی همباز کمبود ی چیزی رو احساس میکنن،تو اطرافیان دیدم که میگم کودکی نمیفهمن که چی به چیه ولی وقتی سنشون میره بالا همش اعتراض میکنن که چرا کسی رو نداریم،دوست دارم دخترم بعد از من کسی رو داشته باشه،دخترم خیلی اروم واجتمایی،بنظرم شرایط روحی و اقتصادی رو داریم از پسش برمیام و بیشتر دوتا بچم نمیخوام😅فاصله سنی کمم خیلی دوست دارم مثل دوقلو باهم بزرگ میشن🙂

چون دست تنهام هیچ کمکی ندارم شوهرمم نمیتونه کمک کنه همش سرکار
خیلی تحت فشار قرار میگیرم روانم نابود شده دو سال یه ساعت برا خودم نبودم دیگه کشش ندارم یه بچه دیگه هم بیارم و چند سالم تمام وقت در اختیار اون باشم‌
اگه کمکی داشتم باز میوردم ولی دریغ ...

چرا بچه دوم میخام چون خودم تو خانواده پر جمعیت بودم هم خواهر دارم هم برادر مامانمو ۱۸ سالگی از دست دادم اگه خواهرام و برادرم نبود من معلوم نبود چی میشدم 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️ برا همین دوست دارم دخترم هم خواهر داشته باشه هم برادر

بنام خدا .بی پولی...

من خودم بچه زیاد دوست دارم.هیچی مثل مادر شدن شیرین نیست
شما هم هنوز بچت کوچیک انشاءالله سه ساله که شد تصمیم بگیر برا دومی چون تک فرزندی اصلا خوب نیست گناه دارن بچه ها تنها تو خونه.از نظر مالی هم تا امید نباشید به خدا توکل کنید خودش بهترین هارو برامون رقم می‌زند.
بیشترین حسرتی که خانم ها اون دنیا میخورن این هست که بچه کم آوردن

من ۱۸سالم بود پسرمو باردارشدم دقیقا خردادماه بود ک متوجه شدم باردارم ومنی ک براکنکور دادن سخت درس میخوندم ازهمون اوایل بارداری افت فشارداشتم ب حدی ک نمیتونستم بشینم وهمیشه درازکشیده بودم ونتونستم برم حتی سرجلسه کنکور
کل بارداری خونه پدرم بودم درهفته ی روز میرفتیم خونمون ک حال وهوام عوص شه
خلاصه ک بعد بدنیااومدن پسرمم تا۱۸ماهگیش خونه پدرم بودم چون ازپس بچه برنمیومدم هم بچه اول خانواده هستم وپسرمم نوه اول خانواده ب حدی هم خودم هم پسرمو لوس باراوردن ک نمیتونستم بچمونگه دارم
باکمک پدرومادرم بزرگ شد
همیشه بخاطر همین سختیاش فکر بارداری نمیکردم
دورواطرافم میدیدم بچه هایی ک خواهربرادر دارن شادن ولی پسرمن هرکاری میکردم اصن شادنبود حتی الان دلیلش توهمین تنهاییش میبینم
چون توخونوادمونم بچه ای جز پسرم نبود
الان ک پسرم دوازده سالشه ودخترم هست میبینم چقد بهتر بود ک همون کودکی پسرم دخترمم بود ک اون تنهاییا رو تجربه نمیکرد
پسرم همیشه میگفت فلانی داداش یاابجی داره خوشبحالش الانامیگ مامان یادته بچه بودم همیشه میگفتم خوشبحالشون الان خوشبحال من شده

اگر کلی بخوام بگم ،دلم میخواد تمام رفاه برای یونا باشه،یعنی توی رفاه کامل باشه و نصف نشه بین یه بچه دیگه،هم استرس ما بیشتر بشه توی این شرایط ،و هم یونا کیف دنیارو بکنه،هیکل خودم و اعصابمم سرجاش میمونه
من بعد هفت سال تصمیم گرفتم نینی بیارم خیلی فکر کردم اما بازم مطمن نیسم مامان خوبیم یانه که مسولییت یه فرشته به گردنم

عزیزم من بچم تک فرزند هس
و تا اخر هم میخام تک فرزند بمونه
حالا دلایلم
شوهرم درکش کمه، مادرش خوب تربیتش نکرده، موقع سختی ها ی جا کز میکنه و میگ حالا چیکار کنم
اگر من خودم جم و جورش نکنم
سر به بیابون میزارع
بعدم اینک من بارداریام پر از چالشه
باید از روز اول استراحت مطلق بشم و سرکلاژ، کوتاهی داره رحمم، ینی فاصله دهانه رحم تا دهانه واژنم کمه، پوست دهانم شله و زود دهانه باز میش
رابطه جنسی هم نباید داشته باشم
شوهرم ادم تفریحیه، ینی دوست داره موقعی ک وقت داره برا خودش بچرخه
حالا اگ من نباشم ینی استراحت باشم، فکرای بدی ب سرش میزنه
بعد اینک من تو بچه داری دست تنهام
همین بچمو، من دو سال توی خونه بابام بودمو، مادرم نگ داشته
تازع ی ساله خونه خودم امدم
هزینه ها هم شغل همسرم ازاده، پول شیرخشک و پوشک زیاد نمیتونه بده
بابت همین
دخترم الان هنوز اتاق نداره، تخت و فلان از این حرفا
ما کلی قسط داریم
ماشین سواری نداریم
دلم میخاد بچم طعم فقر و نچشه
و اینده خوبی براش بسازم
من توانایی کنترل ۳تا بچه رو ندارم
الان شوهرمم بچم حساب میش
واقعا دلم میخاد ک برا خودم زندگی کنم
دلم میخاد بهترین باشه بچم
دوروبریام همه پولدارن
دلم نمیخاد بچم حسرت بخوره
دلم میخاد همه محبتم برا همین بچم باشه
من کلا زود جوش میارم، تحملم دگ کم شده
چن ساله با این خانواده شوهر روانم ریخته بهم

همین یکی بسته
تو این گرونی و جنگ واقن ظلمه بچه دوم
حالا اطرافیان میگن ی پسر بیار دوست دارم جرشون بدم اول ب خاطر اینکه انگار دست منه ک پسر بیارم دوم ب خاطر شرایط مالی😕😕😕

دست تنها بودن
تو یه رب پنج بار دخترم گفته جیش دارم
و رفتیم باهم
یکم میشینه میگه ندارم
به نظرت مغز میمونه واسه دوتا؟

همین یدونه یجوری زده ب اعصاب و روان و جسمم که هنوز ب خودم نیومدم😅

من باید روان سالم داشته باشم ک بتونم از پس دو تا بچه بر بیام
تو این وضعیت جنگ و گرونی و مملکت ک معلوم نیست چی میخواد بشه
از طرفی باز حاملگی هی سونو آزمایش
زایمان
نوزادی کولیک همه ی اینا یادم میاد تو خودم نمیبینم
تازه بچه اول فقط خودش بود و به بچه می‌رسیدم
اما اگه باز بچه دار شم دو تا بچه س
یعنی هم باید هوای پسرمو داشته باشم
هم بچه دوم.
من از اول تنها بودم یعنی فقط منو شوهرم بودیم
هیچ کمکی نداشتم و ندارم
واسه همین تو خودم نمیبینم

گرونی جوریه ک خرج ی بچه بزور درمیاد،هرچی داریم خرج بچه میکنیم دیگه دوتا باشن با امکانات کم ب چ درد میخوره؟ بزرگ میشن عقده ای میشن ک چرا فلان چیژ نداشتیم اینو اونو نداشتیم کم پوشیدیم،حد اقل یکی باشه با امکانات بهتر ،مورد دوم هم اینه ک واقعا تحمل بارداری و بچه بززگ کردم ندارم ب اندازه کافی افسردگی گرقتم

نداشتن عصاب و پول
اوضاع کشور داغون

مم کمکی ندارم و شغل همسرم‌جوریه ک صبح میزنه بیرون تا اخر شب
همین یه بچه رو‌صفر تا صد خودم همه کاراشو‌کردم‌و‌میکنن
برای من اصلا مقدور نیس دومی بیارم از عهده ش نمیام

من عاشق بچم خودم تک فرزند بودم دوست ندارم تنها باشن اما وضعیت اقتصادی افتضاحه تو کشوری هستیم ک ثبات نداره اصلا. اینا باعث میشن بچه دیگه نخوام بیارم
فکر اینده همین یه دونه پیرم کرده

من دیگه نمیتونم شب نخوابی بکشم،در خودم نمیبینم که بتونم دوتا بچه رو هندل کنم،دوس دارم یکم برا خودم وقت بزارم و به خودم برسم نه اینکه فقط وقف بچه بشم
البته از بستر تربیتی هم غافل نشیم(جامعه)که هیچیش درست نیست،اقتصاد داغون،بلاتکلیفیو....
پس فقط سورنا و دیگر هیچکس خخخ

من واقعا توانایی و اعصابشو ندارم شاید اگر کمکی داشتم که مطمین بودم ازش و میتونستم تو روز حداقل چند ساعت به خودم و روانم می‌رسیدم یکی دیگه میاوردم از نظر مالی مشکلی نداریم ولی روح و روان خودمو و شوهرم خیلی مهمتر از بچه دومه چون اونجوری دیگه خودمون کلا فراموش میشیم

اعصاب و روان خودم😩

من از اول یدونه میخواستم چون یک دلم میخواد دخترم هرچییی که خواست و بتونم براش فراهم کنم الان و نمیگماا وقتی یه دختر جوون شد خونه ماشین هرچیزی که نیاز داره دو اینکه میخوام همه عشق مادرانم فقط برای خودش باشه

من دوست دارم برای دخترم یه همبازی و تکیه گاه بیارم ک روزای سخت پشت هم باشن اما میترسم از دوباره زایمان کردن طبیعی برام فاجعه است با اینکه زایمان راحتی داشتم نسبت به بقیه ی چیزایی ک شنیدم از گهواره و اطرافیان

من میخام اما شرایط فعلا معلوم نیست گذاشتم یکم بزرگتر بشه که دومی هم انشالله بیارم، اگر سنم پایین تر بود عجله نمیکردم متاسفانه سنم داره میره بالا و نمیتونم دیر اقدام کنم، اما اگر سنت پایینه فعلا دست نگه داره بچه ات ۴ سالش شد اقدام کن برا دومی، تک فرزندی خوب نیست دوتا باشن بهتره از نظر من و طی تحقیقات ک انجام دادن و خوندم راجبش

وضعیت مالی و روحی بد

من قبل از بچه دار شدن میگفتم یا هیچ بچه یا حداقل دو بچه
ولی بعد که بچه دار شدم دیدم خیلی سخته و ازادیهام گرفته شد، دیگه اصلا دلم نمیخاد دومی بیارم، مگراینکه اولی ۳،۴سالش بشه و یکم اوضاع راحتتر بشه

سوال های مرتبط