۲ پاسخ

عزیزم‌مرسی که اینارو اینجا برامون به اشتراک میزاری،فقط یه یه سوال دارم عکس رنگی رحم انجام ندادی؟

چندمین انتقالت مثبت شدی؟

سوال های مرتبط

مامان آسمان🌫 مامان آسمان🌫 ۱ ماهگی
بارداری نازایی
پارت ۹
خوب بله در نهایت منو یادشون رفت😥
به طرز جالبی با وجود اون همه اصرار و سوالای من ، اخرش من دیدم ساعت شد هشت و نیم منو نبردن اتاق عمل رفتم به پرستار اتاق عمل گفتم بابا من رو چرا نبردین داخل؟
گفتن مگ تو ساعت چندی ؟ ای وای تو هشت و نیم بودی؟
خلاصه من ساعت ۹ بیهدش شدم 🫠
وقتی تو ریکاوری به هوش اومدم فقط گریه میکردم نمیدونم چی شده بود ولی من خیلی درد داشتم و زمان بیهوشیم بیشتر از حالت عادی شده بود
دکتر گفته بود حتما باید سونو بشم و چک بشم قبل از ترخیص و من میترسیدم و گریه میکردم
البته تحت تاثیر دارو بودم چون الان ک فک میکنم من خیلی الکی بود گریه ام 😅
خلاصه زار زار گریه میکردم الکی🤣
پرستارا هم فک میکردن من درد دارم 😅
بعد که اروم شدم و تاثیر دارو ها رفت دیدم دردم قابل تحمله ولی خوب همه رو مرخص کردن جز من
گفتن باید سونو بشی چک بشی و که خانم دکتر خودش اومد سونو داخلی کرد ساعت ۱۲ ظهر فک کنم که به من گفتن خونریزی داشتی سر عمل
فقط من فهمیدم جزو روتین نیس
ولی خوب چون مرخصم کردن حس میکنم مهم نبوده
داروهامو گرفتم رفتم خونه 🙃
مامان جوجه مامان جوجه هفته سی‌وششم بارداری
میخوام ترجمه زایمان اولم از بیمارستان فرهمندفر رو براتون بگم شاید
الان که نزدیک به زایمان دوممه استرس اون شرایط رو گرفتم انقدر که زایمان اولم بهم سخت گذشت
من دخترمو خرداد ۱۴۰۳ به دنیا اوردم
دکترم خانم قاسم خانی بود که خیلی دکتر خوبی بود ولی چون میخواستم سزارین اختیاری انجام بدم فقط میتونست توی بیمارستان فرهمندفر سزارینم کنه
البته گفتم شاید چون بیمارستان خصوصیه خوب باشه
دکترم اونموقع ۲۰تومن و بیمارستان با هزینه ی اتاق خصوصی ۲۵ تومن ازم گرفتن
من خیلی اصرار داشتم که بهم پمپ درد وصل کنن ولی بهم گفتن تو اتاق عمل باید بگم
رسیدیم روز عمل که ساعت ۸ صبح عمل داشتم ولی ساعت ۵ عصر عملم کردن با اینکه حتی دکترمم اومده بود و کلی معطل شده بو‌د چون سزارین اولم بود استرس نداشتم با ولیچر بردنم اتاق بالا برای عمل و وقتی رسیدم تو اتاق عمل تازه استرسم شروع شد
نشوندنم رو تخت و دکتر بی حسی شروع کرد برای بی حسی زدن وقتی بی حسی رو زد گف بی حس شدی ولی من انگشتای پام تکون میخورد و گفتم نهههه من هنوز بی حس نشدم صبر کنید
بقیشو تو یه پارت دیگه میگم دیگه اینجا جا نداره😂😅
مامان لیانا۳سال و لنا مامان لیانا۳سال و لنا ۴ ماهگی
سلام مامانا خوبید
لیانا دیروز عمل دندونپزشکی داشت.
۱۷ تا دندون درست کرده .۱۳ تا عصب کشی پر شده ۴ تاش ترمیم شد.
۴ ساعت بیهوش بوده تو اتاق عمل مردمو زنده شدم دیروز از ترس و استرس.
اول ی آمپول زدن دستش تو بغلم شروع کرد گریع کردن یهو بعد ۱ دیقه تو بغلمون ک دراز کشیده بود خشک شد چشماش گرد شد باز موند بعد باباش برد گذاشت رو تخت اتاق عمل شوهرم میگفت بیدار بود انگار مغزشو از کار انداخته بودن با امپول. میدید نفس میکشید ولی متوجه اطرافش نبوده. بعد تو اون حال براش انژیو کت زدن روی دستش.بزور رگ گیری کرده بودن.بعد از تو سرم براش بیهوشی تزریق کرده بودن (بیهوشی عمومی بوده خواب مصنوعی و اینا نبوده)
بعد از تو بینیش شلنگ رد کرده بودن.
خلاصه از ۹ صبح تا ساعت ۱ بیهوش تو اتاق عمل بوده.
چشم انتظاری خیلی سخته چشمم ب درد اتاق عمل خشک شده بود تا باز میشد فکر میکردم الان میگن مامان لیانا بیاد.
شاید ۱۰ تا بچه بعد لیانا رفت بیهوش شد کارش انجام شد برگشت ولی لیانا هنوز تو اتاق عمل بود و من خیلی سختم بود.
بعد ۴ ساعت صدام کردن رفتم تو اتاق ریکاوری لیانارو اورده بودن.دهنش خونی بود نفس کشیدنش خِرخِر میکرد بزور نفس میکشید انگار.تا نیم ساعت همونطور بیهوش بود.بعد دکتر بیهوشی اومد تکون تکونش داد بلند باهاش حرف زد دستاشو ک تکون داد.آنژیو کت از دستش دراورد فرستادمون تو بخش.دیگه لیانا یکم چشاشو وا کرد بعد بیست دیقه اب بش دادم چنتا قطره.اومدیم خونه تا ۵ ساعت خواب بود باز بیدار شد