۲ پاسخ

چقدر سختی کشیدی عزیزم 😮‍💨

چقد سختی

سوال های مرتبط

مامان ♥️حسین♥️ مامان ♥️حسین♥️ ۹ ماهگی
تجربه زایمان :
من سونو سی و دو هفتگی رفتم آب درو بچه ام ۱۹ سانت بود ولی با گذشت دو هفته که دکترم برای چکاپ گفته بود بیا رفتم گف که آب دورش شده ۸ سانت .
همون شبی به من نامه بستری دادن و بستری شدم ولی یه هفته آیی منو نگهداشتن بخش مراقبت های زنان دکترم میخوای که من ۳۶ هفتگی ختم بخورم ولی به دلیل ترحشات و کم شدن حرکت جنین دکترم بهم ختم داد روز ۱۲ آبان من از ساعت ۱۲ صب دارو های مخصوص دادن تا ۱۲ شب دیدن انقباض منو نمیگیره و این شد که از ساعت ۱۲ شب آمپول فشار زدن بهم دردهای سنگین و وحشتناک 🫠🫠🫠 خلاصه کلی درد کشیدم و تا از خود بیمارستان ماما همراه گرفتم و اون خیلی کمک کرد بهم اگه اون نبود من تا چهار روز دیگه زایمان نمی‌کردم از ساعت ۱۲ ظهر دیروز تا سه بعدازظهر درد های وحشتناک زایمان ینی هر انقباض ده دقیقه میشد 😂 مردم فقططط
از ساعت سه بعدازظهر ماما همراه من رفته بود صحبت کرده بود آمپول بی دردی بهم زدن از ساعت سه بعدازظهر تا پنج بعدازظهر بی درد شدم ولی دوباره دردهای شدید آمد و دقیق تا شش بعد اظهر گل پسری و گذاشتن رو شکمم❤️🥰😘
مامان آسمان🌫 مامان آسمان🌫 ۱ ماهگی
بارداری نازایی
پارت ۹
خوب بله در نهایت منو یادشون رفت😥
به طرز جالبی با وجود اون همه اصرار و سوالای من ، اخرش من دیدم ساعت شد هشت و نیم منو نبردن اتاق عمل رفتم به پرستار اتاق عمل گفتم بابا من رو چرا نبردین داخل؟
گفتن مگ تو ساعت چندی ؟ ای وای تو هشت و نیم بودی؟
خلاصه من ساعت ۹ بیهدش شدم 🫠
وقتی تو ریکاوری به هوش اومدم فقط گریه میکردم نمیدونم چی شده بود ولی من خیلی درد داشتم و زمان بیهوشیم بیشتر از حالت عادی شده بود
دکتر گفته بود حتما باید سونو بشم و چک بشم قبل از ترخیص و من میترسیدم و گریه میکردم
البته تحت تاثیر دارو بودم چون الان ک فک میکنم من خیلی الکی بود گریه ام 😅
خلاصه زار زار گریه میکردم الکی🤣
پرستارا هم فک میکردن من درد دارم 😅
بعد که اروم شدم و تاثیر دارو ها رفت دیدم دردم قابل تحمله ولی خوب همه رو مرخص کردن جز من
گفتن باید سونو بشی چک بشی و که خانم دکتر خودش اومد سونو داخلی کرد ساعت ۱۲ ظهر فک کنم که به من گفتن خونریزی داشتی سر عمل
فقط من فهمیدم جزو روتین نیس
ولی خوب چون مرخصم کردن حس میکنم مهم نبوده
داروهامو گرفتم رفتم خونه 🙃
مامان 💙نیهاد جون💙 مامان 💙نیهاد جون💙 ۲ ماهگی
و بالاخره منو پسر پسری از مرحله آزمایش گلوکز هم عبور کردیم👼🏻آزمایشی که به گفته خیلی از مامانای گهواره غول مرحله اخر بود و من خیلی استرسش رو داشتم البته که شرایط کشور و سر و صدا ها هم بی تاثیر نبود و از ۲۴ هفتگی تصمیم داشتم برم ولی نمیتونستم تا بالاخره دیروز تو ۲۷ هفته و سه روز انجامش دادم 🥰🫠از تجربه ام بخوام بگم اینکه تجربه شیرینی بود از شب قبل ۸ ساعت ناشتا بودم و صبح ساعت ۸ صبح با همسری رفتیم ازمایشگاه و بارون قشنگی هم میبارید ، طبق گفته مامانای گهواره من با خودم صبحونه بردم که اونجا تو مرحله دوم صبحونه بخورم ولی از شانس من گفتن نه این ازمایش چهار مرحله ای هستش یعنی تا چهار ساعت هر یک ساعت باید ازم تست خون و ادرار بگیرن و هر چهار مرحله هم باید ناشتا باشم 🫠🥲خلاصه که یکم سخت بود و لحظات اخر حالت تهوع ‌ سرگیجه اذیتم کرد که بهم گفتن میتونم برم رو تخت کمی دراز بکشم تا مرحله اخرم بگذره و تموم بشه و خداروشکر تحمل کردم و بالا نیاوردم فقط ایشالا که جواب آزمایشم خوب باشه ☘️🙏🏻
مامان جوجه مامان جوجه هفته سی‌وششم بارداری
میخوام ترجمه زایمان اولم از بیمارستان فرهمندفر رو براتون بگم شاید
الان که نزدیک به زایمان دوممه استرس اون شرایط رو گرفتم انقدر که زایمان اولم بهم سخت گذشت
من دخترمو خرداد ۱۴۰۳ به دنیا اوردم
دکترم خانم قاسم خانی بود که خیلی دکتر خوبی بود ولی چون میخواستم سزارین اختیاری انجام بدم فقط میتونست توی بیمارستان فرهمندفر سزارینم کنه
البته گفتم شاید چون بیمارستان خصوصیه خوب باشه
دکترم اونموقع ۲۰تومن و بیمارستان با هزینه ی اتاق خصوصی ۲۵ تومن ازم گرفتن
من خیلی اصرار داشتم که بهم پمپ درد وصل کنن ولی بهم گفتن تو اتاق عمل باید بگم
رسیدیم روز عمل که ساعت ۸ صبح عمل داشتم ولی ساعت ۵ عصر عملم کردن با اینکه حتی دکترمم اومده بود و کلی معطل شده بو‌د چون سزارین اولم بود استرس نداشتم با ولیچر بردنم اتاق بالا برای عمل و وقتی رسیدم تو اتاق عمل تازه استرسم شروع شد
نشوندنم رو تخت و دکتر بی حسی شروع کرد برای بی حسی زدن وقتی بی حسی رو زد گف بی حس شدی ولی من انگشتای پام تکون میخورد و گفتم نهههه من هنوز بی حس نشدم صبر کنید
بقیشو تو یه پارت دیگه میگم دیگه اینجا جا نداره😂😅