بدترین خاطره از زندگی متاهلی شوهره شوهر😅😅😅😅
بدترین خاطره شب عروسیم بود ک یه نفر رفت پیش شوهرم حرف منو زد دروغ گفت این دختره رو نگیر فلان بهمانه شوهرم دیوونه کرد اومد دنبالم دم ارایشگاه چنان ماشین گاز میداد و دعوام میکرد الکی اشکم دراورد بعدش گفت عروسسی بهم میزنم فقط داد میزد سرم تا اینکه بعد چند دیقه اروم شد و بوسم کرد معذرت خواهی کرد بعد عروسیمون هم چند روز بعدش میگفت یکی بهم گفت تو با فلان پسر محله بودی خلاصه کاش همون شب ازش جدا میشدم...تا همیشه بیاد اون شبم ک دلمو شکست....
دعواهای مکرررر،،که هیچهیچچچکدومش از ذهنم بیرون نرفته و نمیره و بدترینش شب قبل عروسیمون
من تنها خاطراتم وقتی صدای جاریم تو گوشی شنیدم از بدنیا آمدن پسرم داشت می سوخت گریه میکرد فقط دوست داشت خودش تنها بچه داشته باشه وهنوز دست از زندگیم برنمیداره و دفعه دوم که حامله شدم مشت زد به شکمم بچه سقط کرد خدا ازش نگذره واگزارش بخدا
کلا از زندگی متاهلی ناراضی این بدترن خاطرات زندگی منه
شوهرم ورشکست شده سه سال زیرصفریم تاعروسی کردیم اینجوری شدباهیچکس درارتباط نیستیم اوضاع مالیمون خیلی بده
انقدر خاطره بد دارم نمیدونم کدومشو برات بگم هییی بچگی جوونیم رفت از من به شما ها نصیحت هیچ وقت نزارید کسی بهتون کوچیک ترین بی احترامی کنه جوابشو بدید حتی اگه پدر مادرت بودن
شوهرم وضع مالیس خوب بود ماهم تازه ازدواج کرده بودیم یکی از دوستاش پولش رو خورد و ما بدهکار مردم شدیم یه دفعه خوردیم زمین بهترین روزهای زندگیمون خیلی سخت گذشته بعد دادن بدهی های که مربوط به ما نبود خدا بهمون جایزه دوقلو داد هنوز نتونستیم کمر راست کنیم ولی خداروشکر اون روزهای سخت گذشت
خاطره خوب ندارم اصلا لحظه لحظه س بد گذشته بد میگذره
چمیدونم شایدم من ناشکرم
پولمون جمع کرده بریم مشهد ۴۰ مهسا امینی شد تو کوچمون سروصدا شد سپاهی ها گاز اشک آور پرت کردن تو ماشینمون آتیش گرفت همسایه ها خاموش کردن
۳۰ میلیون اون موقع خرجش شد
خاطره بد و تلخ زیاد دارم، نمیدونم کدومشو بگم
خیانت
همسرم ۴ ماه بعد عروسیمون باگ بنزین اتش گرف سوخت یک ماه بیمارستان بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.