عزیزم کوچولو دلبندت تازه ۱سال و نیمشه و بهترین وقت ک تو بغل پدربزرگش بگزرونه
چون اون انقدر بزرگ و قوی میشه ک دیگ تو بغل کسی جا نمیشه
زندگی انقدر بالا پایین داره ک خودش یکاری میکنه با آدم خودبخود مستقل بشی
این چیزا حرص خوردن نداره
خودت اذیت نکن
شاید دو روز دیگ این پیرمرد افتاد مرد
بعد پیش خودت نمیگی چرا نذاشتم نوه اش یه دل سیر بغل کنه؟
من خودم مادرشوهر نزدیکمه هر روز دوس داره بیاد پیش دلیار انقد باهاش بازی میکنه ک وقتی میخاد بره بچه غش میکنه از گریه دوس دارم بگم دیگ نیا یا انقد بازی نکن باهاش ک وابسته ات شه ولی خب مادربزرگشه خیلی دوسش داره دلم نمیاد
عذاب وجدان میگیرم چرا بینشون جدایی بندازم
بچگی با همین چیزا قشنگه
من خودم دورانی ک خونه مادربزرگم بودم بازی میکردم بهترین دوران زندگیم بوده
پس چرا دخترم ازین لذت محروم کنم بخاطر دل خودم
بیخیال همه چی روال خودش طی میکنه
واقعا که دنبال هرچیزی میگردین که بهونه کنینا...از خدات باشه بغلش میکنه حتما دوسش داره که میچسبع بهش دوسش نداشته باشه محلش نزارع خوبه؟؟حالا بغلشم نکنه میای میگه نوه شو دوست نداره و فلان...بابا جمع کنین توروخدا
من سر بچه اولم خیلیی حساس بودم راضی نبودم یکی بغلش کنه هرکی چیزی میگفت بهم بر میخورد ولی سر دومی آزاد و رها هم خودم لذت میبرم هم بچم و دورو بریا.بچمم مستقل تر شده
ببین گلم کافیه یکم بزگتر شد بچه رو ببری پارک و کلاس های بازی و جاهای عمومی خودبخود اجتماعی میشه
والا من برادر شوهر زیاد دارم
دخترمو اون میزاره اون یکی بر میداره
اونا تموم میشه میرسه به جاریام بعد بچه هاشون
نگران نباش
بزار از نوه لذت ببرن به وقتش خودش دیگه بغلشون نمیره و دلش میخواد با بچه ها باشه
به نظرم اجتماعی شدنشون با بغل کردن از بین نمیره..من پسر اولم بغل کردنشو اینا در حد معمولی بود ولی تا تقریبا چهار پنج سالگی اصلا زیاد بابچهابازی نمیکرد یا اگه میخواست بازی کنه منم باید میرفتم مینشیتم کنارش الان ملاس دومه ولی از وقتی مدرسه رفت کلا فرق کرد الان خیلی اجتماعی هست هرجا بریم با بچها ارتباط میگیره بازی میکنه باهاشون به منم کاری نداره....با آدمای چهل پنجاه ساله ارتباط میگیره و باهاشون هم صحبت میشه😬
واای عزیزم که بخدا تموم حرفاتو درک میکنم
دقیقا کاری که مادرشوهر من با بچم کرد ، از اول که به غذا افتاد همش غذاهای ربی و نمک دار درست کرد به خورد دخترم داد که اون دیگه غذاهای منو که سالم درست میکردم نخورد، هر کاری و هر چیزی که مانیسا میخاست در اختیار میگذاشت هی به منم میگفت بابا ما اینجور میکردیم اونجور میکردیم شما چرا انقدر سخت میگیرید
برمیداره نوشابه میده پفک میده ،میگه دلش میخاد ، با بطری آب میده دیگه حالا یه جاهایی که دیگه جلوشو میگیرم وگرنه خیلی کارا میکنه
وابسته اش شده کلا میچسبه بهش پشت سرش گریه میکنه فقط دوسداره با اون باشه
بخدا که اعصابم داغون ترینه از دست این کاراشون
به قول شما با خونواده خودمم خیلی خوبه با پدرم و خواهرم مخصوصا ولی نه اینکه لوسش کنن و هر کاری خواست انجام بده
ولی متاسفانه این رفتارها باعث میشه بچه دیگه از ما حرف شنوی نداره
اگه اذیتی خب نروچرا نمیشه نری من سالی دوسه بار بیشتر نمیرم .وقتی ام بری انتظار نداشته باش باب میلت بگذره
پدر همسرم وقتی میریم مدام شکلات و قند و آبنبات و نوشابه میده بچم منم زیاد نمیرم وقتی ام برم دیگه چیزی نمیگم زیاد فقط میگم ضرر داره ولی گوش نمیدن
تو این سن اینقدر حساسیت خرج دادن خوب نیست
خودتو عذاب نده
بنظرم فعلا واسه استقلال بچه زوده، اون هنوز درکی نداره از مستقل بودن و نباید باشه فعلا وقت بغل کردن و بازی کردنشه خب خیلی کوچولو، چ بهتر ک با پدر بزرگ و مادر بزرگش، بخدا همین ک بشه سه سالش دیگه طرفشون نمیره وقتی بچه های دیگه باشن دوس داره بازی کنه، اما اره واقعا اینکه بخوان تو تربیت دخالت کنن مادر عصبی میشه من خوذمم اینجوریم ولی خب دیگه
هنوز کوچیکه کم کم بزرگتر بشه خودش دلش نمی خواد کشی بغلش کنه دوست داره همش بگرده و بدو بدو کنه
نگران نباش اصلا
هم این که الان کوچیکع بیشتر دوست دارن باهاش بازی کنن یعنی فکر میکنی تا سه چهار سالگی بغلش میکنن؟
نهایت تا دو سال دو سال و نیم دیگه خودش نمیره بغل کسی ....
دقیقا همین اتفاق برای پسر من نسبت به دایی اش رخ میده تو هر جمعی اگه داداشم باشه فقط چسب اونه و حتی بغل من و باباش هم نمیاد و گریه که ولم کنید اینقدر که نازشو میکشه و هر چی میگه انجام میده کسی از دور ببینه فک میکنن ما شکنجه اش میدیم خیلی بده اما خوب داداشم طفلی هر چی ما بگیم انجام میده فقط نمیتونه بهش نه بگه
تقریبا شبیه من شدید شمام متاسفم واسه اینجور آدما مادرشوهر منم تا بچرو میبینه بغلش میکنه غذارو با دست یاد داده بخوره آب با دهن بطری من خیلی ناراحتم و دیگ حرف منو گوش نمیده
به نظرم هرکاری هم کنی اونا بدتر لج میکنن یه مدت بیخیالش شو و حساسیت نشون نده شاید دارن اینکارو میکنن حرس تورو در بیارن چون فهمیدن وسواسی رو بچه
خود بچه بعد مدتی دیگه دلش نمیخواد حتی مامانش هم بغلش کنه و خودی خود مستقل میشه چون میخواد همه چیزو کشف کنه بزار اگه به بچه خوش میگذره کنار پدربزرگش باشه خودتونم بگید میخوام بره پیش دوستاش و هم سن و سالاش بازی کنه ارتباط یاد بگیره
والا منم همینم دو طرف خانواده ها دیوونم کزدن
وا خوب پدر بزرگشه یه دقیقه میخواد ببیننتش انتظار داری بقلش نکنه
اگه مادر شوهرت زنده است و منطقیه بهشون سربسته بگو دخالت نکنن اگه هم نیست به عمه یا عمویی که باهاتون اوکی هستن موضوع رو بگید اونا مطرح کنن و متوجهش کنن چون شما بگید بدتر گارد میگیرن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.