سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید

۱۰ پاسخ

خونتو عوض کن برو یه جای دیگه کلا ، ولی پسرا تو این سنو سال هر چیزی ازشون برمیاد هر چی بزرگتر میشن بدتر میشن

نه نزاری بره که نمیشه ودعواشم کنی که نره دیگه چیزی بهت نمیگه
نمیدونم یجوری دوستانه بهش بگو که اینکار اشتباه و اونا بی ادب هستن و این کار باعث میشه به بدنش صدمه بزنه

سعی کن مسائل جنسیو خودت بهش توضیح بدی
از یه مشاور کمک بگیر.اگر نزدیکت مشاور نیس من گروه تلگرام روانشناسی دارم.خیلی کمکم کردن دکترای خوبی داره

وای خدای من نزار بره
بلاخره مخشو میزنن.یااذیتش میکنن

کلاس ثبت نامش کن تایمش با کلاس پرشه

ای خدا خودت به بچه هامون رحم کن انشالله عاقبت بخیر باشن.حتما بامشاور مشورت کن .مانمتونیم حلش کنیم گلم

شما همین مسئله که پسرت میاد بهت همه چیز رو میگه خیلی خوبه.بهش بگو میتونه بره با بچه ها بازی بکنه ولی همچنان هر اتفاقی افتاد و هر چیزی پیش اومد به شما بگه.همیشه هم به شما اطلاع بده با کی میره و کجا ها میره
درباره خصوصی بودن این مسائل و اعضای بدن هم که قطعا مطلع هست پسرتون و اینکه چیز قابل دسترسی برای بقیه نیست این چیزا یعنی خط قرمز باشه براش


به والدین اون پسر بچه هم خصوصی صحبتی انجام بدید بهتره تا در جریان باشن و محیط امن بازی بچه ها با تربیت ناصحیح یه بچه به گند کشیده نشه

چه شهری زندگی میکنید

😑دلم هوری ریخت موهتی تنم سیخ شد خدا ب لجه هامون رحم کنه🥲

به پسرت بگو نر

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۱ سالگی
دوستان شبتون خوش یک چیزی خیلی اذیتم می‌کنه میپرسم ممنون میشم اگه شرایط مشابه دارین بگین می‌خوام بدونم من خیلی حساس شدم و اذیت میشم یا اینکه تو روند رشد بچه ها طبیعی ...!
قضیه از این قرار که من به شدت روی استقلال پسرم تاکیید دارم چون خودم مستقلم کاملا دوست دارم از پس خودش برمیاد یعنی خواب تنها و مستقل داره و روتینش کاملا اوکی تا قبل این که پدرشوهرمو ببینه اون دائم بغلش میکنه و هرکار بد و خوبی هم اجازه میده انجام بده و من که میگم نکنین به جای این که بگه اون کار بد میگه مامانت میگه اینکارو نکن واقعا حرصم درمیاد آنقدر دائم بغلش می‌کنه که پسرم تازه راه افتاده و شوهرم دیسک کمر داره بعد دائم باید تو خونه بغل خودم باشه چون پدر شوهر زبون نفهمم هی بغلش می‌کنه و تو جمع ها من دوست دارم رادوین با بقیه بچه ها بازی کنه و وقت بگذرونه این آقا آنقدر میاد دور و برش اصلا نمی‌ذاره با جمعیت اوکی بشه بنابراین وقتی اونا هستن نمیشه که این بچه اجتماعی باشه چون در کون همون هی گریه می‌کنه و صداش می‌کنه دیگه واقعا بریدم هر چی می‌خوام کمتر رفت و آمد کنم باز چون فامیلیم متاسفانه نمیشه و کلا اینجوری بگم ریدن تو تربیت من و من واقعا نمی‌دونم چه کنم چون صدبار گفتم اما انگار به دیوار گفتم ...! واقعا نگران بزرگسالیش هستم که اجتماعی نشه که مستقل نشه و خیلی چیزای دیگه که من روش حساسم
مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
اخه چراااا این پسر اینقدر با محبته میمیرم براش نمیدونم چرا ولی راذمان برام یه چیز دیگه اس من دوتا پسر دارم هردوشونم دوست دارم خیلی هردوشون هم جیگر گوشه هامن هرکی میبینه میگه شاهان خیلی دوست داری بیشتر از رادمان؟ چون میبینن که من به بچه کوچیک اهمیت میدم این فکر میکنن اما برعکس درسته شاهان خیلی میخوام و هرکدوم رو یجوری دوست دارم اما راجب رادمان نمیتونم واقع مقایسه کنم این بچه تو این 8 سال زندگی غمخوارم بود تو شادیام خندید تو ناراحتیام اشکام پاک کرد همیشه حمایتم میکنه پیش همه و همچتین پدرش اگه مثلا شوهرم قربپن صدقه اش بره میگه بابا پس مامان چی؟ اول اون اگه شوهرم داد بزنه پسرم میگه مادرمه سرش داد نزن حتی ب شوخی و من حس میکنم گاهی خیلی بهش ظلم میکنم الکی گیر میدم اونم از سر خستگی و لجباری خودش من از کوره در میرم و احساس گناه میکنم اماااا این بچه بازم حامی منه و نگرانمه همیشه یه اخ بگم اونم دردش میگیره الهی دردش بجونم خیلی با محبته همش میگم فکر نکنم شاهان اصلا نمیتونم چجوری بگم یا بیان کنم که حسم به رادمان چجوریه از چشاش مهربونی میباره بچه ام شاهان هم ایشالا بزرگتر بشه مثل داداشش بشه اما باز میگم رادمان مادر غمخوارم رفیقم کسی که همیشه پای دردو دلام مینشست از بچگی چیزی نمیفهمید اما من براش تعریف میکردم و اون گوش میداد شاید چون همیشه عصبی هستم دیگران فکر کنن من پسر بزرگمو دوست ندارم اما واقعا اینطور نیس حس بین من و اون قوی تر از این حرفاست هم خودش و هم من بهتر میدونیم