مامانا ببینید من بدبختم یا همه اینطوری ان؟

من ویار سخت بارداری داشتم روزی ده بار کم کمش استفراغ میکردم که سر این استفراغ ها هشت کیلو لاغر شده بودم بعدشم که تو پنج ماهگی اینا تموم شد اوضاع خوب بود که رسیدیم به تنگی نفس و درد زایمان و زردی بچه اینا تموم نشده بودن مادرشوهرم که خونه ی ما اومده بود ولی جز دعوا کاری واسم نکرد و یه دعوای بزرگ راه انداخت و شیر من نصف شد کلا بعدش تو یک ماهگی بردیم ختنه بچه خونریزی کرد شدید تا چهار روز هموگلبین خونش شده بود هشت ونیم
بچه ی یک ماهه ی منو بردن اتاق عمل تا بخیه بزنن خونریزی قطع بشه
ماجرای سه ماهگی بچه شب خوابید صبح بیدار شد صورتش ورم و کبود شد بردیم تهران ازمایش هموفیلی مثبت شد و هفته ای دو بار فاکتور میزنیم
بعدش هم از پنج ماهگی ماجرای شیر نخوردن و رفلاکس پنهان شروع شد
تو شش ماهگی برادرشوهرم از اون ویروسا گرفته بود اورد داد بچه سرفه خلطی و گرفتگی سینه گرفت اون حل نشده بود اسهال استفراغ گرفت پنج روز بستذی شدیم تو بیمارستان اسهال شدید آبکی داشت به منو مادرشوهرم و بابام و داداشمم سرایت داد بماند…
الانم سرما خورده عطسه سرفه ابریزش بینی داره
بخدا خسته شدم از دستش ،خیلی ناشکری میکنم بابت وجودش خیلی خسته شدم سر اسهال این پنج روز تو بیمارستان موندم چهار کیلو لاغر شدم خیلی غصه میخورم …
نسبت به زندگیم شوهرم خونمون خیلی بی حس شدم فقط دوس دارم این زندگیو ول کنم برم😰😰😰

۱۷ پاسخ

خیلی سختی داشتی،واقعا از ته ته دلم دعا میکنم این سختی هات تموم بشن☺️،
بچه‌داری همینجوری خودش سخته اینایی که تو تعریف کردی خیلی خیلی سخت‌ترش کرده برات.

حرز امام جواد واسش بخر از بلا دورش میکنه ان‌شالله عزیزم

عزیزم یه توزیح راجب هموفیلی بدم اگر میخای بچت یه عمر سالم زندگی کنه هر سری که دچار درد با اسیب شد همون لحظه فاکتورو بزن حتما بعد اسیب کمپرس یخ استفاده کن بزار روی مفصلش حتما تو سنین بالاتر استخر بره حتی شده ماهی یبار همه ی این کارارو دایی من انجام میده از منم سالم تره

مامان فراز شرایطت کپی منه

عزیزم بیا محکم بغلت کنم بوست کنم شما خیلی خانمید خیلی خوبید عیب ندارد می‌دونم خسته ای می‌دونم بیار به آرامش حتی تنهایی داری ولی خوب انشاالله از این به بعد کلی روزهای شادی رو کنار هم تجربه کنید خوب چیکار میشه کرد مادر بودن همینه دیگه من بخوام داستانمو بگم چی میگی حیف اکانتم مسدود شد دوباره زدم ببین بعد ۱۴سال بزور آی وی اف باردار شدم اونم تو شهر غریب اونم که نباید کسی بدونه چون انگ میذارن بهت ،،جفتم پایین شد استراحت مطلق شدم دیابت بارداری گرفتم ماهها بیمارستان بستری شدم سرویکسم پایین اومد سرآخر دفه پروتین گرفتم به این راحتیا نبودا برا هر کدوم هفته ها بستری بودم سرآخر هم بچه بدنیا اومد گوشاش به تست شنوایی جواب نداد کارم شد گریه بعد زایمان ۸کیلو لاغر شدم از گریه شیرم خشک شد تا رسیدیم به سه ماهگی یه دکتر تو تهران گف از التهاب دارو نوشت گف ۶ماهگی بیارین شکر خدا الان واکنشش عالیه یکشنبه وقت دکترشه ولی الان باز یک هفتس دارم اشک میریزم میگم اگه بگه باز اشکالی تو گوشاشه چیکار کنم

عزیزم درکت میکنم همه اینا میگذره صبر داشته باش منم سختی های تورو تقریبا داشتم بچه اولم ۲۶هفتع بدنیا اومد با وزن ۸۰۰گرم فکرشو بکن چقدر سخته بعدشم تا ۴۵روز بیمارستان بودم با کپسول اکسیژن دستگاه اوردیمش خونه سوند به معدش وصل بود قطره قطره شیر می‌دادیم بهش شبا تا صبح نوبتی بالا سرش بودیم که اکسیژن بچه افت نکنه منم اون موقع ۱۸سالم بود هیچی از بچه داری نمی‌دونستم تازه حرفهای بقیه رو باید گوش میدادم که بهم تیکه مینداختن که خوب مواظب نبودی بچه اینجوری شده ن خواهری کنارم بود ن مادری بخدا خیلی سخته توام نا امید نشو همه اینا میگذره بچه تا بزرگ بشه ادمو پیر میکنه ولی به اون روزی فکر کن که بزرگ شده باهاش میری پارک بازی میکنی همه خستگی هات تموم میشه

آخی بمیرم هم خودت سختی کشیدی هم فراز جان ولی یادت باشه تو دیگه مامان فرازی هستی که همه امیدش تویی موقعی که بهش نگاه می‌کنی عشق ومحبتتو باچشمات بهش بده بچه ها نفرتو وعشقو تو چشمای ماماناشون قشنگ حس میکنن نگو خسته شدم می‌شنوه بگو خدا درود مفیدی طاقتشم بده به فراز جان وچشماش نگاه کن و بگو چقدر دوستش داری هم خودت روحیت خوب میشه هم فراز جان ,, من مادری هستم که تو۸ماه ۲تانوزاد از دست دادم دعاکن بمونه برات می‌دونم خسته ای تا اینجا اومدی از این به بعد هم میتونی مامان خوبی باشی

یه سوال واقعا چرا همه مادرشوهرا بعد زایمان دعوا راه میدازن برا منم پیش اومد هر کی هم حرف میزنه براش پیش اومده چی میخوان اینا واقعا😐

خدا بهت توان و قدرت بده عزیزم
برای پسرت گوسفند عقیقه کن تاکید می‌کنم حتما عقیقه کن کار خودتون هم نیست باید بدید کسی که بلده انجام بده واقعا روزای سختی رو گذروندی و میگذرونی درمورد جادو و این حرفام اکر فکر میکنی همچین چیزی هست فقط مدام تو خونه ات با صدای بلند چهار قل بخون معجزه میکنه
در مورد عقیقه هم تردید نکن من سر پسرم هرچی گفتم هیچکس گوش نکرد تا یکسال فقط کار ما این دکتر اون دکتر بود البته بازم به سختی وضعیت شما نبود ولی سر دخترم دیگه دیدم مقاومت میکنن خودم با پول کادوهاش دادم براش عقیقه کردم
اینترنت سرچ‌کنی فوایدش رو میاره

نه عزيزم انشالله بهتر ميشه
اوايل بچه داري همه ب ي نحوي دسشون بند ميشه
متوجهم سخت بوده راهت اما اينو بدون خيليا منتطر همچين روزهايي هستن و خدا بشون ني ني نميده..

حق داری خسته بشی
سوره ی والعصر رو مدام بخون و به خودت و بچه فوت کن
انشالله حالش خیلی زود خوب میشه

عزیزم حق داری خیلی سخته🥲خودتو سرزنش نکن روزای سختی داشتی هر کسی از پسش بر نمیاد

عزیزم عیب نداره منم حامله بودم بچه 4بود اول شوهرم گفت نمی خوام باید بندازی من کلا گریه می کردم نه نگه میدارم کاری ندارم به گفته هاش اهمیت ندادم غرزدبعد خانواده شوهرم فهمیدن همشو ن یه جوری تیکه انداختن پدرشوهرم اومدتوروم گفت خجالت نمی کشی گفتم چکارکردم دزدی کردم خلاصه یه دعوایی افتاد 3ماهه حامله بودم دیگه ن فتم خونشون تک وتنها موندم با با داریم بعدقند شدید داشتم بعد خواستم برم زایمان شوهرم بابت کارکرمان بود با خواهرم رفتم بیمارستان فکرشو بکن همه باشوهرشون اومدن من برای بستری خودم پرونده جابه جامی کنم بماند زایمان کردم هیچ کس نبود بعداززایمان هم خانواده شوهر نیومدن یه لیوان آب بدن دستم خودم با بخیه هام کارامو کردم اینوگفتم بدونی عیب نداره خدای ماهم بزرگه الان مادرشوهرمن مریض شده منم مثل خودش نمیرم سرنمیزنم الان بچم بزرگ شده همشون میگن وای چه نازه تودلم میگم نمی خواستین غصه نخورعزیزم ماهم خدارو داریم جای جبران میشه خدا ماهارودوست داره این همه غصه وغم میده

تصویر

خدابهتون سلامتی بده یه صدقه ای قربونی رد کن انشاالله درست میشه این روزام میگذره

اکثر آدما سختی دارن ولی قسمت های مختلف زندگیشون
من خودم بارداری و زایمانم راحت بود از نظرم ولی خب بچم تو بدترین شرایط بدنیا اومد و از نظر روانی خیلی داغون بودم خداروشکر الان اولین باره فقط سرماخورده🥲

شاید خیلی بد بینی که این اتفاقات میوفته؟
بچه که گناهی نداره این اتفاقا سرش میاد اون طفلی بیشتر از شما اذیت میشه🥲

والا منم همینم این بچه دیونم کرده 🤯🤯🤯🤯

سوال های مرتبط

مامان نلا مامان نلا ۱۲ ماهگی
دخترا به دادم برسین
از دیروز صبح دخترم با سرفه و آبریزش بینی از خواب بیدار شد
و هیچ علامت دیگه ای نداشت فقط سرفه و ترشحات
نه تب نه بی حالی و بی اشتهایی نه علایم گوارشی
شب با باباش بردیم بیمارستان دکتر قطره پلارژین داد که مخصوص سرماخوردگی هست و گفت اگه تب کرد استامینوفن هم بدین
شب برخلاف همیشه دخترم یکن سخت خوابید همیشه سروقت خوابش خیلی راحت میخوابه اما دیشب یکم مقاومت کرد
اما درد من از مریض شدن بچم برام کافیه حالا شوهرمم راه میره و زخم زبون میزنه بهم. من به عنوان یه مامان اولی از تولد بچم تا الان تنها بودم حتی پنج روز بعد از سزارین اورژانسی که شدم خودم بچمو با فلاکت و کلی درد بردم حموم
نمیدونم چرا هیچ کدوم از کارایی کردم ،مراقبت ها ،شب نخوابی ها ،و همه مشکلاتی که همتون میدونید چقدر تنهایی میتونه سخت باشه به چشم نمیاد اما تا بچه مریض شد من شدم مادر بد ، سهل انگار، مادری که قصور و کوتاهی کرده
دیشب بهم میگه بچه ها اصلا تا شیش ماهگی مریض نمیشن، بچه ی ما تا پاشو گذاشت تو هفت ماهگی مریض شد نمیدونید چقدر قلبم داره از این حرف میسوزه