۶ پاسخ

یبار پاشا خیلی کوچیک بود هنوز چله بدر نشده بود خونه مادرشوهرم بودیم پاشا گریه میکرد هرکدومش یه نظری میداد عصبی شدم ب پاشا حرف زدم هنوز بعد شش ماه یادش میفتم عذاب وجدان میگیرم🥹💔

نه من حس بدی ندارم
اول مادر بودنه و این خستگی طبیعیه
اونم که بچست و متوجه لحن من نشده
حتی یه خاطره بگم بخندی
داشتم میخوابوندمش اما مقاومت میکرد ،یهو عصبانی با صدای بلند گفتم اِ 😡
یهو قهقه زد
هیچی دیگه،نیم ساعتی بلند میگفتم اِ حاج خانوم بخنده😂😂😂

من وقتی ی چیزی میگم بهش فورا بغلش می‌کنم بوسش می‌کنم میگم غلط کردم ببخشید 🥺🥺😢😢

منم گاهی اوقات ناراحت میشم . بعد اینقدر به خودم فحش میدم و دستاشو میبوسم . بعضی وقتا هی میگم چرا شیر کم مبخوری تو رو خدا بخور و ... ولی بعد خودم عذاب وجدان میگیرم

اره برقی

اوایل زایمانم چندبار باهاش باعصبانیت حرف زدم دوماه عذاب وجدانشو داشتم الان ولی هرچقدرم خسته باشم میرم ی اتاق دیگه از خستگی گریه میکنم میام پیشش ولی همیشه حس میکنم براش کم گذاشتم ومیزارم حس میکنم خاسته هاشو نمیتونم براورده کنم وقراره ازمن شاکی باشه که چرا بدنیا اوردمش:))))

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱۷ ماهگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم