دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم

۳ پاسخ

منم همینم بخدا
کلافه میشم شوهرم ۸ صب میره ۱۰ میاد
ینی یه وقتایی زنگش میزنم‌ پشت تلفن جیغ میزنم قشنگ😂😂😂

شانس توفه منم تا اون میاد ماهلین خواب میره
یا بازی میکنه
میگه اینکه همش ارومه چرا انقد غر میزنی 🤦🏻‍♀️

ببین تنها کاری که تعطیلی و استراحت نداره مادریه.
تمام مشاغل ساعت کاری دارن و بعدش استراحته.
پس از خودت شاکی نباش، تو تمام خودتو برای بچه ت گذاشتی، ربات نیستی ک خسته نشی

اصلا عذاب وژدان نداشته باش همش مال همون چن دیقس که گفتی بخدا یه لحظه میومدازت میگرفت تو انرژی میگرفتی بازمنم دقیق مثل شما.کارزیادباشه وبچه نق بزنه اعصاب خوردی ولی سعی کن اول بچه رو اروم کنی بخوابونی بعدمیری سروقت کارات.

سوال های مرتبط

مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 ۶ ماهگی
امشب واسه بار هزارم خدارو واسه داشتن شوهرم شکر کردم
خدا اگه غریبیو نصیبم کرده جاش یه شوهر مهربون و با درک و شعور بهم داده که هر وقت دلم از دنیا گرفت هر رفتاری باهاش کردم با مهربونی باهام رفتار کنه درکم‌کنه بهم زمان بده تا دلمو خالی کنم حالم خوب شه ‌...
امروز از صبح که بیدار شدم دلم عجیب گرفته بود انگار دنبال بهانه بودم ک یکی یچی بگه بهم بشینم گریه کنم. هم دلم گرفته بود هم بشدت عصبی بودم اتفاقی هم نیفتاده بود ولی نمیدونم چرا بهم ریخته بودم !
شوهرم ساعت ۸ اومد سر یه چیز الکی شروع کردم داد و بیداد کردن غر زدن و ....تاااااهمین نیم ساعت پیش .ینی یسره هاااا....آخر خودم خسته شدم ساکت شدم دیگه .ولی شوهرم همش سعی می‌کرد ارومم کنه اومد اتاق دستامو گرفت نازم کرد گف اتفاقی افتاده ؟من تورو میشناسم تو تا لبریز نشی اینطوری نمیشی چرا انقد دلت گرفته کلیییییی باهام حرف زد گف هرچقدر میخای داد بزن غر بزن فقط بعدش خوب شو ...فردا تولدته من ۳ ماهه منتظر فردام کلی برنامه ریختم دوس ندارم ناراحت باشی .کلییییییی نازمو کشید بچه رو نگه داشت گف برو یکم استراحت کن و.... آلان ک اروم شدم فقط میتونم بگم خدایا شکرت صد هزاران هزار مرتبه شکرت ک همچین فرشته ای تو زندگیم آوردی .....