۱۴ پاسخ

من تا پانزده روز مامانم موند وقتی رفت خیلی تنها شدم هی میگفتم چجوری تنهایی نگهش دارم
حس نبودش اذیتم میکرد فقط گریه میکردم

شب اول خوابید شب دوم سوم خیلی بی قراری کرد بعدش اوکی شد

یادمه دختر اولم روز دهمم دیگه اومدم خونه ی خودم بعد چون شوهرم نونوایی کار میکرد یک ساعت به اذان صبح رفت سرکار ولی چون عادت داشتم سخت نگذشت

۱۰ شب مامانم بود و بعد اون خودم خواستم که شب ها دیگه نیاد تا بتونم عادت کنم ...چند شب اول سخت گذشت اما زود خودمو با شرایط عادت دادم ...دوس داشتم زودتر زندگیم جمع و جور کنم و روی روال بیوفتم

من ده روز پیشش بودم دیگ با بچه هام تنها شدم هیچی خابیدیم

هنوز تنهام نذاشته مامانم
و فک کنم تا چهل روزگیش تنهام نمیزارع😵‍💫🤣

من فقط ده روز مامانم اینجا بود به خاطر شرایطش نه اون می‌تونست بیشتر بمونه نه من میتونستم برم اونجا 🥲 روزی دهم از صبح درگیر تمیز کاری خونه هام بود و من داشتم از بغض خفه میشدم عصر که شد حاضر شد میخاست بره دوتامون زدیم زیر گریه و رفت و من تا اخرشب همش گریه میکردم 😔😔 و جزو سخت‌ترین شب های زندگیم بود حتی الان که یادم اومد گریه کردم

تا ۲۰روز اینا مامانم ویشم بود شب اول خیلی احساس ترس داشتم خیلی زیاد ولی خوب بود خداروشکر

هشت شب روزا کلن مادرم نمیومد
سخت نیس سعی کن آسون بگیری و خودت کارهای نینیتو انجام بدی

خیلی سخت بود مامانم شب سوم مجبور شد بره مادرشوهرم بود که اصلا نمیومد نزدیکم، اونم تا هفت روز موند بعد رفت، خواهر ۱۵ سالم پیشم بود کمک دستم تا دو هفته، بعد اونم رفت، شوهرمم رفت شهر دیگه برا کارش، کاملا تنها شدم خیلی میترسیدم، ولی الان دیگه عادت کردم

۴۵شب خونه مامانم بودم
بعدش اومدم خونه حس عجیبی داشت برام تا صب نخوابیدم همش استرس داشتم

هنوزم پیش مامانمم ولی چندبارم تنهاشدم سختم نبود

مامانم ۱۰ روز موند خونه ما...۱۰ روزم من رفتم موندم بدشم ک اومدم خونمون کلی گریه کردم بازم مامانم اومده مونده

۲۰روز پیش مامانم بودم شب اول ک رفتم خونه بچم تا صبح بی قراری میکرد

سوال های مرتبط