۳ پاسخ

چرا این ازمایشوانجام دادی؟ من توبارداری تیروئیدگرفتم
ولی هامین ازمایش نوزادی ک‌بهداشت انجام داد اوکی بود بازانجام بدم؟

عزیزم بهترین کارو کردی
پسر منم اختلال تیروئید داره
آزمایشای هورمونی مثل تیروئید مخصوصا برای نوزاد و کودکان فقط و فقط نیلو یا مسعود انجام بده
خدا برات صحیح و سلامت حفظش کنه🤲♥️

تبلیغ آزمایشگاه بود 😐😂

سوال های مرتبط

مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۶ ماهگی
تجربه شخصی-واقعی در رابطه با شیرخشک پپتی
ما از ۲ ماهگی دخترم متوجه حساسیتش به پروتئین گاوی شدیم و از آپتامیل معمولی رفتیم روی آپتامیل اچ آ
دختر من ۷ ماهش تموم شد که رفتیم برای چکاپ ماهانه پیش پزشکش. از چند ماه قبل اگزمای پوستیش روی پاهاش شروع شد و هر چقدر کرمای درمانی مخصوص اگزما رو استفاده میکردم بازم فایده نداشت و هی پیشرفت میکرد. پزشکش پیشنهاد داد این ماه پپتی بهش بدیم که ببینیم آیا تأثیر داره یا به چیز دیگه ای آلرژی داره. البته پزشکش این مورد رو هم متذکر شد که احتمال داره پپتی رو نپذیره چون مزه‌اش خوب نیست و تلخه. ما تهیه کردیم و خب ابتدا که شروع کردیم اصلاً نخورد و بدش اومد از مزه‌اش و سر شیشه رو با حال چندش داد بیرون. یه تحقیقی کردم و به این رسیدم که اگر به مدت یک هفته از روش تدریجی-ترکیبی با شیر قبلش استفاده کنم، احتمالاً جواب میده. با پزشکش تماس گرفتم و ازش سؤال کردم که آیا اجازه میده پپتی رو با اچ آ ترکیب کنم و با روش تدریجی به مرور اچ آ رو کم و در نهایت حذف کنم که اوکی داد.
منم با این روش رفتم جلو و خداروشکر امروز که روز هفتم هستش دخترم داره پپتی رو میخوره.
مامان برسام مامان برسام ۱۰ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،
مامان فندق🌰🤎 مامان فندق🌰🤎 ۹ ماهگی
دیشب یه اتفاقی افتاد که از دیشب تا الان دارم فقط گریه میکنم و خودم رو سرزنش میکنم، یعنی فقط خدا رحم کرد که چیزی نشد وگرنه خودمو نمیبخشیدم هیچوقت 😭
همیشه از همون بچگی هروقت میخوام آرایش کنم پسرم رو با خودم میبرم سمت میز آرایش و با نظارت کامل خودم با بعضی چیزا مثل شونه یا پِنس هام بازی میکنه ، همیشه هم حواسم بهش بوده کاملا
دیشبم مثل همیشه گذاشتمش روی پام و داشتم به صورتم کرم میزدم ، یه لحظه حواسم پرت شد و یهو شوهرم که کنارمون نشسته بود رو تخت ، داد زد تیغغغغ ،تیغغغغ....
نفهمیدم چجوری دسته تیغ رو پیدا کرده بود بچه و گرفته بود دستش، دیگه با آرامش و سریع ازش گرفتم کا یه وقت به جاییش نخوره ، خداروشکر چیزی هم نشد واقعا ولی بعدش چنان حالم بد شد که تا ساعت ۳ نصف شب خوابم نمی‌برد
فقط گریه کردم و خودم رو لعنت کردم که چرا حواسم پرت شد ، هنوزم از عذاب وجدان دارم خود خوری میکنم ، یعنی فقط خدا رحم کرد تو اون لحظات اتفاقی نیفتاد وگرنه خودمو میکشتم بخدا...



فرزند پروری، شیرخشک آپتامیل پپتی ۲ و حساسیت به پروتئین گاوی
مامان shina مامان shina ۱ سالگی
سلام مامانا
تا حالا اینجا غر نزدم اما واقعا خسته شدم

دو هفته سخت رو پشت سر میزارم

اول که جوجه رنگی یبوست شد و در تلاش بودم مشکلش رفع بشه یک هفته درگیر بودم

یه دفعه اسهال شد اما خب بی اشتها نبود غذا و آب رو با هر وضعیتی بود بهش میدادم
بردم دکتر با توجه به علائمی که داشت گفت ویروس گوارشی خفیف گرفته و دوره ۳ تا ۵ روزه داره
روز سوم من خوشحال بودم که خدارو شکر داره رفع میشه یه هو ساعت ۴ صبح تب کرد انقدر بیحال بود که حتی به زور گریه میکرد تبش رو کنترل کردم تا اینکه سمت غروب دیدم داره بیحال تر میشه
بردمش بیمارستان اکبر چون دیروز جمعه بود مطب دکترش تعطیل بود متخصص ویزیت کرد و دارو داد گفت اگه وضعیتش رو به بهبود بود آنتی بیوتیک رو نده اما اگه شرایط خوب پیش نرفت شروع کن
گفتم خب دیگه در همین حد خدارو شکر نیاز به آنتی بیوتیک نداره دارو های تقویتی رو میخوره بهتر میشه
یه دفعه از صبح دوباره اسهال شده و تو مدفوعش خون دیدم
از ظهر هم آبریزش بینی و سرفه و ... میخواد آب دهنش رو قورت بده عق میزنه صداشم خروسکی شده
شوهرم هم امروز نیست که دوباره ببرمش دکتر

یه پکیج کااامل از همه چی رو یک جا گرفته
واقعا دیگه نمیکشم

محل پوشکش سوخته کلی بچم اذیته
تب میکنه دست و پاهاش سرد سرد اما سرش و شکم و پشتش داغ
شیر نمیخوره
غذا نمیخوره
با زور سرنگ چند قطره بهش محلول ors میدم

دوباره فردا وقت دکتر گرفتم
بدبختی اینجاس که خودمم فردا نوبت ام ار ای دارم
همه چی باهم یه هو پیش اومده

واقعا کلافه شدم
انقدر بی حال شده بچم که حد و اندازه نداره

تو این مدت مریضی هم یاد گرفته چهار دست و پا بره اما جون نداره تکون بخوره طفلی
ایشالله که بلا و مریضی از همه بچه ها به دور باشه
دعا کنین زودتر جوجه رنگیم رو به راه بشه
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۱ ماهگی
ماجرای دیروز رو امروز می‌نویسم چون دیروز روز سختی بود😄

شب تا صبح درگیر خوابوندن بچه ها بودم، محمدعلی که خوابید چند دقیقه بعدش اذان شد، همزمان با خوابیدن محمدعلی بود که صدای انفجار ها و پدافند هم میومد...✋
یه مقدار اخبار رو چک کردم و نماز خوندم، کمی قرآن خوندم🫀و یه لقمه غذا خوردم و خوابیدم😴
ظهر بود که بیدار شدم، برای بچه ها شیر آماده کردم و پوشکشون رو عوض کردم👩‍🍼
مسواک زدم و چای گذاشتم تا صبحونه بخوریم🫖
بعد از صبحونه خونه رو مرتب کردم و یکی از دعاهای صحیفه سجادیه رو خوندم🍁
البته که به همین راحتی نبود، از یه جایی به بعد دو تا بچه ها رو توی بغل گرفته بودم🐨و گوشیمم دستم بود و دعا رو ادامه میدادم، گاهی با صدای بلند می‌خوندم که حوصله‌شون سر نره😁
یه کم مطالعه کردم، محمدعلی رو تونستم چند دقیقه بخوابونم ولی فاطمه نمیخوابید، با هم یه مقدار ورزش کردیم🙆🏻‍♀️
برای محمدعلی فرنی درست کردم🍚
بعدش نمازم رو خوندم و ناهار رو آماده کردم🥗
بعد از ناهار یه کم استراحت کردیم
محمدعلی چند دقیقه بعد از خوابیدنش با جیغ های فاطمه بیدار شده بود😮‍💨 یه کم بازی کردن تا خسته شدن و افتادن به نق نق... دیگه همینجوری نق میزدن تا بعد از اذان🌚
اذان که شد سریع غذاشونو دادم و چراغ ها رو زدم و بردمشون توی اتاق... فرصت نشد نمازم رو بخونم چون گریه کردن🤕 با کلی تلاش بالاخره خوابیدن! منم کارهام رو انجام دادم و نماز خوندم، تا شام حاضر بشه، این وسطا محمدعلی بیدار شد👶🏻