۶ پاسخ

مامان ایلیا .اگ برا زایمان بعدیت همه شرایط طبیعی و سزاربن یکی باشه .(هزینه هردو یکی باشه با هردو کاملا رایگان باشن) میری سزارین با بازم طبیعی انتخاب میکنی؟؟ واقعا صادقانه جواب بده🥲

و سوال مهم(صادقانه بگو)
اگر برگردی به قبل بازم زایمان طبیعی رو انتتخاب میکنی؟

دیدی گفتم نداف یه فرشته اس به تمام معنا

گلم کی برشت زدن چ موقع درداش خیلی بعده کنم میگم برم طبعیی بخاطر اینک بعدش خالم خوب شه وگرنه پول سزارین طبیعی یکی

هزینه زایمان ات چقد شد ماما چقد گرفت

عزیزم بیمارستان اروند خصوصیه یا دولتی؟

سوال های مرتبط

مامان ایلیا🩵 مامان ایلیا🩵 ۵ ماهگی
تجربه زایمانم پارت²👶🫧
منم زنگ دکتر زدم گفت 6صبح میای بستری منم رفتم خونه دردام واقعا وحشتنااااک بودن خیلی یادم میاد اشک تو چشام جم میشه حتی به بچمم نگا کنم بغضی میشم خلاصه تا 6صبح صبر کردم ولی انگار سه ساعت نبودن انگار 30 سال بودن برام اینقد طولانی و وحشتناک رفتم بیمارستان 6 صبح دکترم زنگ زده بود که معاینش کنید و بستری بشه معاینه شدم همین بودم ولی بچه خوب تو لگن امده بود
خلاصه منو بردن اتاق اونجا بهم سرم وصل کردن ولی اصلا امپول فشار نزدن برام گفتن بادردای خودت زایمان میکنی دردات خوبن دارن شدیدتر میشن ی ربع گذشت خانم نداف امد اینقد این زن خوب بود فرشته بود برام فرشته اینقد هوامو داشت کمکم کرد دردمو اروم میکرد معاینه کرد دید ی سانتم بعد خودش با معاینه هی منو باز میکرد هی منو باز میکرد از ی سانت منو 11 سانت کرد روشکمم ایات قرانی میخوند و با انگشتش مینوشت پرستارا اینقد هوامو داشتن امدن بالا سرم قوت قلب میدادن قران میخوندن با خانم نداف مهربووون بودن بعد منو بردن نشوندن تو وان اب گرم ارومم کردن و منو بردن اخرین بار معاینه کردن دیدن سر بچه امده بیرون زود منو بردن اتاق زایمان (اینم بگم دخترا همکاری کنید هرچقد درد دارین همکاری کنید من با اون دردم واقعا مرگ با چشام دیدم ولی بازم همکاری کردم هرچی بم میگف انجام میدادم اصلا جیغ نزنید)
بهن اکسیژن وصل کردن چون نفسم رفت بم میگفت فقد زور بزن من زور میزدم
اینقد زور زدم که گونه هام و لبم کبود شدن دیگه اخرین زوری که زدم سر بچه امد
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان دلماه🌙🫀 مامان دلماه🌙🫀 ۷ ماهگی
#9
منو از بخش زایشگاه بردن اتاق عمل زایمان طبیعی اونجا بهم میگفتن زور بده بچه بیاد پایین بعد از اینک سر بچرو دیدن گفتن زور نده ک الان خود دکترت میاد بالاسرت،و بعله حدودا چند دقیقه بعد دکتر عزیزم شیوا هورزاد اومدن بالای سرم و من تا دیدمشون گفتم دکتر لطفا برش نزنین واژنمو بزارین شاید تونستم بدون بخیه زایمان کنم،گفت باشه و بعدش با ۵/۶تا زور بچه اومد بیرون و گزاشتنش رو شکمم مثل یک جیگر خیییییلی داغ بود خیلی حس خوبی بود هرچی ازش بگم کم گفتم،بعد بچرو گزاشتن کنار صورتم اصلا گریه نمیکرد فقط چشماش باز بودو کنارم ارم گرفته بود من کریه میکردم باورم نمیشد🥹🥹،دکترمم مجبور شده بود درحد۳تا بخیه برش بزنه و بعدش بهم گفت۲/۳تا سرفه بزن که جفت بیاد بیرون و جفتم اومد بیرون ،بخیه های منو زدن و من هیچی حس نکردم انگار حین کار بی حسیم زده بودن ک متوجه نشدم، بعدش تختع دیگ اوردنو منو جا ب جا کردن بردن همون بخش قبلی بچروهم بردن لباساشو تنش کردن و بردن بیرون ب همسرم نشون دادن بعدش اوردن پیش خودم که بهش شیر بدم🫠خیلیییییی همچی قشنگ بود اگر بازم برگردم عقب همین راهو میرم🥹💖
مامان مــ🌙ـاهلین مامان مــ🌙ـاهلین ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت (۳)
حدود ساعتای ۹بود که بهوش اومدم و تو‌ریکاوری بودم درد داشتم که پرستار اومد یه شیاف بهم زد ولی من فقط گریه میکردم از درد قشنگ کمرم انگار نصف شده بود
چنددقیقه بعد اومد که ماساژ رحمی بده که کلا یکبار برام انجام داد تو همون‌ریکاوری که دردش قابل تحمل بود چون یه لحظس
فکرکنم کلا دوسه مرتبه انجام میدن ولی از من یکبارش زمانی بود که بهوش بودم بقیش فکرکنم تو‌بیهوشی بود در کل چیز خاصی نبود
بعدش منو‌بردن داخل اتاقم و اومدن لباسامو عوض کردن
با شیاف کمی دردا قابل تحمله بازم
شبشم همسرم و‌مامانم پیشم بودن که عجب شب سخت و‌بدی بود🥲
بیهوشی افتاد به کتف و شونم تا صبح نشسته و با اکسیژن خوابیدم چون نفسم قطع میشد انگار بنظرم این قسمتش برام سخت تر بود تا خود زایمان🤦🏼‍♀️
تا دوسه روز همین حالتو داشتم فکر کن من دوسه روز فقط حالت نشسته بودم رو بخیه هام از اونور شب اول خیلی بچم ناآروم بود دیگ خیلی سخت گذشت🥲
فرداشم قبل از ظهر دیگه مرخص شدم و اومدم خونه 🤷🏼‍♀️🥰
بعداز ۱۳روز الان خداروشکر خیلی بهترم و دیگ کارای دخترمو خودم انجام میدم😍🥹💗
خیلی حس قشنگ و غیر قابل توصیفیه👩🏼‍🍼🙂
ان شاءالله قسمت همه ی چشم انتظارا💖🍃
اینم اتاق من و ماهلینم داخل بیمارستان👼🏻🤍
مامان نیک💙🍼 مامان نیک💙🍼 ۱ ماهگی
تجربه سزارین ( بیمارستان آتیه تهران)
پارت ۲
اصلا چیزی از کارهایی که دکتر و دستیارش انجام میدادن متوجه نمیشدم ،
تا اینکه رسید به زمانی که باید بچه رو می‌کشیدن بیرون😵‍💫 انگار یه کم سخت شده بود، دکتر به دستیارش گفت فشار بده بالا تنه منو، و به شدت فشار میاورد رو قفسه سینه م ؛ انگار داشتن احیا میکردن منو ؛ ایتقدر وه فشار محکم میدادن؛ اونجا واقعا فشار زیادی تحمل کردم و حتی حس کردم دنده م تق صدا داد، و هنوز هم پشت قفسه سینه م سمت چپ درد زیادی دارم، حالا نمیدونم بخاطر اون فشاره یا نه،،
خلاصه بعد چندتا فشار محکم، نی نی رو کشیدن بیرون🥲🥹
چند ثانیه طول کشید تا صدای گریه ش رو بشنوم🥹 اون لحظه فشنگ ترین صدای عمرم بود و همه چیز دیگه رو فراموش کرده بودم
تمیزش کردن و گذاشتن کنار صورت🫠🥹🥲 یه موجود نرم و گرم چسبیده بود به گونه م🥲🥹🥹 زیباترین لحظه عمرم بود
الان باز دوست دارم برگردم به اون لحظه 🥲
بعد نی نی رو بردن
عملیات دوخت و دوز رو انجام میدادن
بخیه من جذبی بود
انصافا هم خوب زد
بعد من رو بردن ریکاوری ، فکر کنم دو ساعتی اونجا بودم.
چندین بار اومدن فشار دادن، که چیزی حس نکردم
بعد آوردنم تو بخش، اتاق خصوصی رزرو کرده بودم
تو اتاق هم یکی دو بار فشار دادن که درد داشت ولی قابل تحمل بود،