این چه کاریه دیگه. خب نزایین دیگه😩🤚🏻
اگه از پسش برنمیایم گوه میخوریم بچه میاریم😐 دوقلو دارم بمیرمم اینکارو نمیکنم . سختته پرستار بگیر واسه بچه هات
مادر اگ مادر باشه هیچوقت اینکارو نمیکنه بچه با بچه چ فرقی میکنه
اصلا با عقل جور در میادش؟
منم بچه هام شیر ب شیر میشن اما حاضرم نیستم حتی یک روز ازم جدا بشن
منکه اصلأ حاضر نبودم یه ثانیه بچمو از خودم جدا کنم همه سختی هارا ب جون میخردیم اما همچین کاری نمیکردم
وا مگه عهد بوق ،قدیم یکی تو فامیل بود یکیشو داد به خواهرش ک بچه نداشت بزرگ کرد ،الان هنوز از این بی عقلیا هس واقعا
اصلاااا اینکارو نکن من دختر داییم با اینکه ۱ پسر فقط داشت ولی همین یکیو همش صبح تا شب میزاشت خونت مامانش یعنی هر روز کارش همین بود اصلا بچه رو نمیدید خودش میرف با رفیقاش میگشت یا با شوهرش میرفتن مسافرت یا میرفت دانشگاه کلا تو عالم مجردی و عشق و حال خودش بود سنشم کم نبود بگیم هنوز بچه بوده ها ۳۰ سالش بود خلاصه این بچه هنوز که هنوزه و کلاس چهارمه اصلااا با مامانش هیچ رابطه عاطفی نداره اصلان تا سال پیش که حتی مامانم بهش نمیگفت😐 از مامانش بدش نمیادا پلی خب هیچ حسی نداره بهش اصلا بهش محل نمیده خیلی بده اصلا اینکارو نکن
من بچه دوقلو ولی به کسی ندادم بزرگ کنن کمک میکردن همیشه هم مامان خودم همخانواده شوهرم
جل الخالق عمرا همچین کاری کنم حتی اگه ۳ قلوشه گناه اون بچه که دوراز پدرمادربزرگ میشه چیه ک مهرمادری نبینه؟
وای منم خواهرم گفت دخترتو بده یک سال بزرگ کنیم راستش خیلب خسته میشم ولی خب فکر نمیکنم هرگز همچین کاری کنم کسیم اینکارو کنه قضاوت نمیکنم قضاوت فقط کارخداس☺️
😐😐😐😐😐😐😐😐
من شیر به شیر دارم کمکی ام ندارم خودمم و خودم هیچوقت ن به مامانم میدم نه به مادرشوهرم
با عشق جفتشونو بزرگ میکنم سخته خیلی ام سخته ولی شیرینه
خیلی گناه داره، کمک بگیر ولی نکن این کارو
دورو ورم دوقلو هست یا پرستار داشتن یا کمک که یا مادرشون میومد یا مادرشوهر یام اینا میرفتن اونور هیچوقت جدا نکردن
من شیر به شیر دارم کلی هم خسته میشم اما پنج دقیقه نمیزارم پیش کسی فداشون بشم من
من دوقلو دارم یا خودم رفتم خونه مامانم یا مامانم اومده خونه من و کمکم کرده ولی بچهارو پیش خودم نگه داشتم چون بچه مادرو حس میکنه و میخاد کنارش
فک نکنم کسی باشه 😁
واا مگه میشه؟
عزیزم درسته خسته جسمی وروحی هستی ولی بنظرم هیچ وقت این کارو نکن چون بعد هم خودت وپشیمون میشی هم بچه هات آسیب میبینن
من دوقلودارم دوتا بچه دیگه هم دارم خیلی خیلی سخته منم خیلی وقتا خسته میشمو کم میارم ولی نمیتونم یک لحظه ازحال بچه هام بی خبر باشم
مادرشدیم باید تحمل کنیم بچه ها گناهی ندارن
عزیزم منم شرایطم مشابه شماست
بچه هام یکسال و ۳ ماه فرقشونه
شده مامانم یک ساعت یا دوساعت ببره یا بین روز جایی برم نگه داره برام یا تو خونه خیلی کمکه ولی تا حالا اصلا به این قضیه فکر نکردم شماهم فک نکن گناه دارن عزیزم
خاله من بچه سوم و چهارمش پشت هم بودن خیلی نزدیک نتونست بچه سومیه رو ک دختر بود و حدود یسال و نیم اون خالم ک مجرد بود با خودش آور. خونه بابابزرگم....چندماه موند بعد ک اومدن بچه رو ببرن بچه با مامان و باباش غریبی میکرد خیلی پشیمون شدن ازین کار البته مسافت دور بود اونا قم بودن بچه شمال.۶ ماهی موند آخرش مریض شدو و بستری مامان. باباش اومدن
به نظر من اول اینکارو نکن منم بچه شیر به شیر دارم بدون کمکی ولی تحمل میکنم ببین برای کار خونه اصلا به خودت سخت نگیر من آروغ کوچیکرو هر دو باری که شیر میدم میگیرم البته شبر خشکی هست برای هیچی به خودت سخت نگیر سختیمون تا وقتیه که کوچیکه هم بشه ۱ سالش من خالم دوقلو آورد یکیشو داد مادربزرگم بزرگ کرد تا ۶ سالگی که خاستن برن مدرسه چون رفت آمد داشتن بچه رفت ولی الان خالم اون یکی که پیش خودش بزرگ شدرو بیشتر میخاد با اون صمیمی تره اون یکیم که پیش مادربزرگم بود مادربزرگم بیشتر میخاد باید هر روز ببینتش همون اون هم مادربزرگم هفته ای یک بار میره شبا تو بغل مادر بزرگم میخاد کلا حس مادر دختری بین خالم دخترش نیس بنظرم نکن وابطتگی خیلی بده بعد ها خودت اذیت میشی برای جدا کردنش میدونم درکت میکنم واقعا خیلی سخته اونم ماهایی که بچه بزرگمون تو سن شیطنت زیاد عست بچه دومی دل درد رفلاکس هزار تا چیز دیگه بی خوابی شبش که از همه چیز بدتره ولی خوب مادریم تحمل و صبر زیاد
من دوتا داشتم. خودمم بزرگ کردم. با این که طبقه بالای مادر شوهرم هستم. یکبارم بچه هام دسشویی نبرده چه برسه کارای دیگش
همسایه ما این کار کرد دخترش دیگه مامان رو قبول نکرد تا ازدواجم کرد پیش مادر بزرگ زندگی کرد
چون پیش مامانتی و کمکت میکنه فکر میکنی تنها نمیتونی از پسشون بر بیای
ولی اینجوری نیست قلق بچه هات میاد دستت
سخت هست اما شدنیه
من ۷سال دور از خانوادم خونه پدربزرگم توی شهر موندم بخاطز مدرسه خب از سوم ابتدایی تا اول دبیرستان .از خانواده خودم بدم میومد حتی راضی نبودم بیان اونجا داداشمو میدیدم اومده میخاد ب یخچال دس بزنه میزدمش ازشوم متنفر بودم پدر بزرک مادر بزرگ و خالمو خیلی دوس داشتم شب ها صدای نفس هاشونو گوش میکردم مامانم همش گریه میکرد میگف بیا برگرد خونه از کمد میرف لباسامو برمیداشت بریم نمیرفتم الان که خودم مادر شدم پسرم چن ساعت میره خونه مامابزرگش دلم تنگ میشه به خودم فش میدم میگم من چرا مامانمو بابامو به دیگران ترجیح دادم خاک تو سرم
درسته توی رقاه کامل بودم از لحاظ مالی ولی دعوا های که جلوچشام شد کتک هایی که وسط دعوا میخاستم جداشون کنم اعتیاد داییم فررار کردنش از خونه به روحیه ام خیلی آسیب زده روانم مریض شده الان یکی خیابون دعوا کنه دست پام میلرزه اون دوران یادم میوفته
امن ترین جای دنیا واسه بجه کنار خانوادشه حتی اگه توی تشت طلا باشه هیچکس مادرش نمیشه
وا
یکی رو بدیم به بقیه بزرگ کنن؟؟ ما عشق و حالمونو میکنیم بعدم بچه میاریم بدیم بقیه بعد اونوقت اون بچه بزرگ بشه نمیگه بین من و بچه اول فرق گذاشتید ؟ تف میندازه تو صورت اون مادر
من که یه دونه دارم ولی حتی اگر دوتا هم داشتم اینکار نمیکردم چجوری یکیشونو بدم مامانم😐
بعد بزرگ شه نمیگه چرامنو دادی
قضاوت نکنیم بچه با بچه فرق میکنه ، من بچم یه سالو هفت ماهشه هنوز شبا دلدرد داره تا یه سالکی روزا هم دلدرد داشت
ما هم یک همشهری داشتیم بجه دوقلو شدن یک دختر یک پسر دختر نخواست داد مادر شوهر بزرگ کرد تا الان که دختره ۲۰ سالش به مامان بزرگش مامان میگه و به مامانش میگه من اصلا شمارو نمیشناسم چون منواز اول نخواستی
منم شنیدم هم چنین داستانی رو که بعدش بچه عادت کرده بود به مادربزرگه اونو مادر خودش میدونست وقتی مجبورش کردن برگرده خونه دو سه ساله افسرده شده بود مریض شده بود مامانشو میخاست مجبور شدن بذارنش پیش مادربزرگه دوباره تا عاقل تر بشه
یه دختره بود فکر کنم اسمش نگار بود جفت بچه ها خونه مامان دختره بزرگ شدن یک روز در هفته میومدن خونه نگار خانم مامان خودشون
همسایه ما دوقلو داشت با مادرشوهرش یه ساختمون بودن یه قل رو اونا بزرگ کردن فکر کنم تا ۳ سالگی اینا
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.