۷ پاسخ

دختر من دوسال شش ماهشه حس بدی دارم ک وقتی برم بیمارستان این بچه دو روز بدون من چیکار می‌کنه باباش و مامان بابام هواش رو خیلی دارن ولی شبا باید حتما بغلم کنه تا خوابش ببره 😢
از اون طرف خوشحالم ک از تنهایی قراره در بیاد و یه دوست و همدم میخواد براش بیاد

خاهرم بچه هاش الان یکی ۱۷ سالشه یکی ۱۶ پشت همن وقتی پسرش یکسال یماهش شد بدنیا اومد کوچیکه ماهم دور بودیم واقعا خستگی داره شوهرش کمکش بود دعوا ک میفتن مخصوصا حسود میشن الان هنوز ک هنوزه جای چنگاشون روصورت هردوشون عس هردوشون پسر بودن فکر کن پشت هم خاهرم میگه پدرم دراومد تا بزرگ بشن الانم یکم باهم خوبن و دوستن یکم دعوا ولی پشت همن بدجور اون سومیه عم پسره اونم شر شیطون🤦‍♀️

برای بچم خوشحالم که همراه خواهد داشت
اما خییییییلی استرس دارم و نگرانم واسشون کم نذارم خودم داغون نشم چجوری بهشون رسیدگی کنم
چجوری بزرگه آسیبی ب کوچیکه نزنه
ذهنم حسابی درگیره

من دختر ۵ ساله دارم خیلی خوشحالم چون بچه ام واقعا تنها بود و دنبال هم بازی میگشت و ماهم حوصله بازی باهاش و نداشتیم خیلی ناراحت این موضوع بودم

من ک دخترم سه سال دوماهش پسرم یک سال هفت ماهش الانم که باردارم انقدر اذیت میشم 😭😭😭

دوستم بچش ۱ساله دومی تازه به دنیا آمده
ولی خب سختی ها خودش داره

واسه بچه ام بیشتر غصه میخورم چون اونجوری که باید واسش وقت نمیذارم

سوال های مرتبط

مامان شاهوین جون🩵 مامان شاهوین جون🩵 ۴ ماهگی