خانوما سوال قبلیمو ببینید اگر پیش مادرشوهر زندگی میکنید بیایید نظرتون بگید.من دودل شدم بابت اینکه کمک میکنن تو بچه داری جایی بخوام برم میبرنم مثلا بچه هارو بخوام ببرم مثلا پارک یا بچه ها مریض میشن کمک میکنن
مدرشوهرم خوبه ولی خب یه بدی هایی این کنارهم بودن زیاد داره مثلا بچه هامو دعوا کنم میفهمن اونا مثلا لباس راحت میپوشم ولی یه دفعه مادرشوهرم میاد دم در مثلا دخترم ۵ سالشه هرروز عصرا تا شب میره اونجا دیگه پیشم نیست احتمالا پسرمم بزرگتر شه همینه
مثلا با همسرم بحثمون میشه میفهمن مثلا حتی شام یا ناهارچی داریم میفهمن مثلا مهمون بیاد خونم میفهمن غذا از بیرون سفارش بدم میفهمن یا بچه خیلی گریه کنه میان در میزنن میگن چشه یبارم دروباز کرده بودن کلید دارن که ببینن چشه بچه البته اونموقع دخترم مریض بود رفت و آمدشون زیاد شده بود.
بهشون گفتیم جابجا شیم ناراحت شدن مادرشوهرم خیلی مخالفه پدرشوهرمم ناراحت شده ولی گفته هرجور دوست دارید. ما با کمک مامانم اینا خونه خریدیم مامانم اینا میگن همینه دیگه بلاخره باید جداشید ناراحت میشن ولی میگذره
شیرخشک پوشک پستونک شیشه شیر واکسن

۱۶ پاسخ

هرچقدرم خوبی داشته باشه بنظر من بهتره جدا زندگی کنید اگه همسرت موافقه بیخیال بقیه ارامش زندگی خیلی مهمتر از ناراحتی بقیه اس

من میفهمم چی میگی چون با مادر شوهر زندگی میکنم
من نمیتونم و باید تا آخر عمرم با این آشغال زندگی کنم ولی تو اگه میتونی بری به جای روز شبانه فرار کن و برو

به نظرم جدا زندگی کنی بهتره
استقلال ادم بیشتره
یه موقه ادم حوصله خودشم نداره اخه

من پیش مادر شوهرمم، خودمون خونه داریم دادیم مستاجر، من اگه بخوام شوهرم مخالفت نمیکنه میریم خونه خودمون اما من مشکلی ندارم خیلی خوشم
مثلا اینکه میگه بچت زیاد میره خونشون بچه منم همینه زیاد میره از حیاط داد میزنه صداشون میکنه خوراکی میخواد
من ناراحت نیستم دخترم تو واحد آپارتمانی تنها بمونه خوبه یا اینجا هروقت حوصلش سر رفت میره پیششون باهاشون بازی میکنه
اما ورودی خونمون مشترک نیس و مادرشوهرم اصلا فضول نیس و سرک نمی‌کشه کجا رفتین چی خوردین و....
کجا بریم چی بخوریم اگه خودمون نگیم نمیپرسه اصلا
خودمم حوصلم سر رفت مدام میرم بالا یا شام اضافه میزارم میان
دوست ندارن ما بریم میگن عادت کردیم دلتنگ میشیم وگرنه که باید از خداشون باشه ما بریم مستاجر بیاره ماهی ده تومن بگیره

ما توان خرید خونه داریم اما ترجیح میدم با همه این مسائل پیش خانواده همسرم بمونم تازه خوهرشوهرمم تو ساختمونمونه😄 به قول معروف به آدمش بستگی داره دخالت های مادرشوهر من به شخصه برام آزاردهنده نیس مثلا که بفهمه ما بحث کردیم که چی؟باید ببینی چی برات منفعت بیشتری داره و انتخاب کنی..فقط یکم دوری از مادرم سخته که اونم همیشه شوهرم میبرمون و میارمون

ایپ چیزا که گفتین خوب طبیعیه و اونام دوس دارن نوه هاسونه هرچی باشه ،ولی خوب اگر خونه دارین مستقل و همسرتونم راضیه جدا شین ،اگه نه قراره بحثو کش مکش بشه ،ارزش نداره به نظرم ،ماهم لا مادر شوهرمو جاربم تو یه ساختمونیم

به نظرم برو .پیش مادرشوهر نمون

دقیقا همینه‌.هر روز سر یه حرفی یا موضوعی بحث داریم.دقیقا مال منم عین مال شماس‌.بالا سرشونیم.انقدر یهویی میومدن بالا برا بچه ؛من ن لباسم مناسب بود ن شب خوابم برده بود برا بچه اصلا دوس نداشتم تو اون قیافه کله صبح بیان دیگه اصلا رو خوش ندادم بهشون الان خیلی کمتر میان .مثلا خواهرشوهرم بدون اطلاع یهو پشت در بود چندبار در باز نکردم گفتم خواب بودم یا متوجه نشدم بابد زنگ بزنی از قبلش .اینجوری میگفتم الان دیگ خیای کم میان‌.اما بچمو میبرن پایین دقیقا همینا ک گفتی

به نظر من بری بهتره

پدر شوهر و مادرشوهر خدا هم که باشن
اصن نباید نزدیکشون زندگی کرد

چقدر منی دختر🥲

من شوهرم نون هم برام بیاره میبینن.اگه یه وسیله کوچیک هم بخریم میفهمن

هم خوبی ها هم بدی هاشو رو‌ کاغذ بنویس سبک سنگین کن من هیچوقت پیش مادرشوهرم نبودم ولی اگه جای تو بودم اون خونه ای که خریدمو میدادم اجاره با پول رهن و یه وامی برمی‌داشتم طلا می‌خریدم با اجاره قسط وامو میدادم دو سه سال تحمل میکردم بعدش با طلا ها و فروش همون خونه یه خونه بهتر با متراژ بهتر و محله بهتر می‌خریدم

واقعا جدا شید دقیقا مشکلاتی که شما دارید منم دارم.بااین تفاوت که بدی های اونها درحق من بیشتره

چقد مثلا گفتی خواهرررررر کلافه شدم😂😩😩😩
بنظرم جدا شین

اونجا که بری شوهرت معذبه بنظرم بمون یه چند سال دیگه بچه هات از آب و گل در میان مثلا بفهمن غذا چی داری یا نه یا لباست باز هست چه ایرادی داره بعضی چیزا رو آدم الکی برا خودش سخت میکنه اگه بری خونه جدا تازه بچه داری واقعی شروع میشه دست تنها اونموقع میفهمی اینا مشکل نیست مشکلات تو در مقابل بعضیا مثل بازی میمونه خونتو اجاره بده یه سرمایه گزاری کن برای آینده بچه هات سختی بکش ولی بعدا جوابشو میگیری

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۱۳ ماهگی
سلام مامانا یه مشورت ازتون میخوام
.
بابای من خیلی هامین رو دوست داره عاشقشه . هامینم بابامو دوس داره از بغلش پایین نمیاد اصلا .من و مخصوصا همسرم روی بچه خیلی حساسیم . ولی بابام یه کارایی مسکنه که خیلی اذیتم میکنه .مثلا اون روز در حال رانندگی بچه رو گرفته بغلش هرچقدر ک گفتیم خطرناکه بده گوش نکرد ، بعد یه ربع اینا بچه تو بغلش خوابش برد گردنش افتاده بود پایین . بازم هی من و مامانم و همسرم گفتیم بابا بچه رو بده بغل ما گناه داره اذیت میشه نداد ک نداد گفت نه نمیدم پسر خودمه :| یا مثلا میخواست تو لیوان بهش اب بده هامین بلد نیست تو لیوان بخوره گفتم عه بابا میپره گلوش تو شیشه باید بدیم اصلا گوش نکرد. یا مثلا یه چیزی رو میگم نده بهش ضرر داره ، میده و خیلی از این دسته کارا... انگار لج میکنه یا میخواد حرف خودش باشه حتی به قیمت اذیت شدن بچه .. همسرمم خیلی از این رفتاراش ناراحت میشه و میگه بابات چرا اینطوری میکنه. چن باریم گفتم بهش نکن دعوامون شده و قهر کرده ...
الان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و چه رفتاری نشون بدم واقعا کلافه شدم . شما میگید چه کنم ؟
.
.
پوشک شیر خشک غذای کمکی نوزاد قطره مولتی .