۱۰ پاسخ

۱۰ سالم بود خونه ی بابام اینا رو مبل نشسته بودم روبه روم اتاق بود یهو دیدم یه مردی خم شد از پشت در نگام کرد...
وحشت کردم فکر کردم آبجیم دوست پسری چیزی آورده رفتم تو اتاقو نگاه کردم دیدم آبجیم عادی داره درس میخونه
رسما ریدم به خودم😣😶

لعنت بهت من امشب مهمون داشتم نمازنخوندم. اینارو خوندم فک میکنم چون نمازم نخوندم جن میادسراغم👊🏼🙃

قشنگ بود 😍😍😍

زمان مجردیم شب ساعت ۸اینا بادختر داییم سوار تاکسی شدیم یه آقا هم پیش من نشس بعد من هعی خودمو میکشوندم طرف دختر داییم آقاهه خودشو میچسبوند بهم خلاصه که رسیدیم اقاعه هم با ما پیاده شد ومن الفرار خونه رسیدمم حس میکردم تا ساختمون اومده😑

نصف شب هزار پا روی صورتم بین موهام داشت میرفت بین خاب و بیداری بودم.سریع دستم بردم روصورتم پرت شد زمین

ترساتمرتین خاطرم از جن و پری نیس
از مزاحمتی که یه نفر تو خیابون برام ایجاد کرد
سر ایستگاه اتوبوس نشسته بودم و شب بود و تقریبا خلوت که یه آقایی با سر و وضع داغون اومد جلوم وایساد دیدم دستش به اونجاشه اونجاشم بیرون. وحشت کردم فقط پاشدم فرار کردم 😂😂😂

بچم خوابش میومد ۷ بعد از ظهر خوابید منم کنارش خوابیدم توی خواب و بیداری یه چی مثه چادر سیاه کشیده شد رو بدنم میدونستم ممکن بختک باشه خدا صدا کردم امام ها جون میکندم پارچه سیاه رو بود میدیدمش ولی چشام بسته بود یهو یادم به بابام اومد داد زدم بابااااااا همون موقع بابام زنگ زد بهم نفسم یهو وا شد فقط گریه میکردم برای بابام میگفتم چی شد بابام می‌گفت یهو اومدی جلو چشمم موقع نماز خوندنم بود

نــدارم

خدانکشت دخترقبض روح شدم

سر شب بود، با شنبدن یه سروصدایی وارد اتاق پسرم شدم، دیدم پسرم رو تختش دراز کشیده و با دست به زیر تختش اشاره میکنه، زیر تختو که نگاه کردم دیدم یکی شبیه پسرم زیر تخته و با ترس روی تختو نشون میده و میگه مامان من میترسم

سوال های مرتبط