۲۶ پاسخ

منم فقط پدر مادر خودم میدونن فعلا ،، حالا حساب کن یکی از هم محله ی شوهرم اینا (سمت شمالن ) منو تو خیابون انگار دیده دو سه روز پیش ب همسرم گفته زنت حامله؟ اگه حامله س چرا اعلام نکردی؟ خیلی بد میشه اگه فامیلات از دهن غریبه بفهمن ک زنت حامله س!!
😐😐😐😐😐😐
خب حرومزاده ب تو چه ، اصن دلم خواسته هنوز ب کسی نگفتم ب شوهرم میگم بگو کیه برم برینم بهش بگپ سرتو از ما تحت زندگی مردم دربیار نمیگه بهم کیه !! والا مردم خسته نمیشن انقد فضولی و گوه خوری میکنن تو زنرگی بقیه !!!

توروخدا براتون مهم نباشه حالا یه حرفم بزنن نشنیده بگیرید

بخدا این حرفا از سر بیکاریه وگرنه ب کسی چ کی حامله هس کی چن وقتشه کی اصن بچه دار میشه یا ن اخه اینچیزا ب بقیه چ ربطی داره اصن

به نظر من بعد از غربالگری دوم
موقع مناسب برای اعلام بارداری ✅️👌
هفته ۱۸یا۱۹

من تو عروسیم عروس عموم ۸ ماهه حامله بود منکه دیدمش خیلی هم تحسینش کردم که نگفته چون بقول شما از دست من که کاری براش برنمیاد همه زحمت های زن حامله با خواهر مادرشه دیگه لزومی نداره بقیه بدونن

چه فرقی داره کی کِی بفهمه من همون روزی که ازمایشم مثبت شد به همه گفتم تموم شد رفت

من اتفاقا با این موضوع کمی مخالفم
من دختر عموی همسرم هر دفعه منو میدید می‌گفت خوش به حالت شکمت تخته منو ببین انگار حاملم
و هر دو بار هم حامله بود و بار دوم هم با من حامله بود و هی میگفت حامله ای منم گفتم آره
گفت وای اصلا شکم نداری منو ببیننننن
و زایمان همه فهمیدن
من اصلا متوجه نمیشم برای چی باید این جوری بشه
اصن چشم زدن رو بی‌خیال بلاخره که میفهمن
خدا به اون بزرگی داده خودشم نگه میدارع
من نمی گم برید به همه بگید ولی پرسیدن هم جرم که نیست خیلی راحت بگید بله باردارم
بعضی واقعا مثل عقده ای ها حامله هم هستن الکی میگن نه و فلان خیلی چیپه این کارا به نظرم ♥️

اصلا اين چيزا مهم نيست بنظرم بفهمن نفهمن من برام فرقى نداره واقعا به چشم هم اصلا اعتقاد ندارم هرچى خدا بخواد همونه بالاتر از قدرت خدا هم وجود نداره كه بخواد با چشم زدن برامون اتفاقى بيفته

من به یکی از دوستام که قصد بارداری داره گفتم دعا کن بچمو سالم بغل بگیرم از حسادتش گف تا کجاها فکر کردی گفتم منظورم اینه سالم دنیا بیاد جواب نداد دیشب گفتم آناناس خوردم نمی دونستم جزو خوراکی‌های ممنوعه ست گف ینیا یه حامله شدیا ببین همه رو سرویس کردی
واقعا چرا یه سریا انقد حسادت دارن

والله من تا بیست هفته چه خونواده خودم چه شوهرم ب هیچکس نگفتم
اخع به کسی چه ربطی داره مگ بدونن یا ندونن میخوان چیکارکنن برای ادم
من بعد بیست هفته ام گفتم
خواهرشوهرم گفت زود نبود حالا؟؟
گفتم تصمیم خودمون بود
بابا ب کسی چه

خخخخ میخوان فقط فضولی کنند

وای دقیقا منم حامله شدم نمیخواستم حالا فعلا تا شکمم معلوم نشده ب کسی بگم حالا ازمایش ندادم فقط بیبی چک زدم مامانم با شوهرم هرکیو دیدن گفتن بعد مامانم میگه تو زیاد با کسی صحبت نکن ازت سوال کردن چیزی نگو چشم میکنم میگم خو مادر من چرا گفتی تو ک میدونی اینا اینطوری ان چرا
مثلا ی همسایمون من هرموقع میام خونه مامانم اینا این میاد حتی وقتی داره باهام صحبت میکنه فقط شکممو نگاه میکنه فقط زومه رو شکمم اول بارداری میگف شکمت ب پسر میخوره میگم چ ربطی داره سالم باشه بعد ها شکمم اومد جلوتر گف ن ب دختر میخوره پهنه الان دوباره پریروز منو دیده میگه ب پسر میخوره حالا من اومدم لباس گشاد پوشیدم ک معلوم نشه زیاد حالا هی میگم چ فرقی میکنه هرجی باشه سالم باشه باز حرف خودشو میزنه ینی دوست داشتم بگیرم خفش کنم

منم بعد انومالی گفتم اگه مسافرت نمیرفتیم اصلا نمیگفتم
تا موقع بدنیا اومدن بچه

من نمیخواستم به کسی بگم به جز مامانم سر ۵ هفته ، فکر کن هنوز قلبش تشکیل نشده بود اومده بودم خونه مادرم ، شوهرم رفته بود به مامانش اینا گفته بود مادرشوهرم بلندگو دستش گرفته بود به همه حتی همسایه ۱۰/۱۵ سال پیششون تو یه شهر دیگه خبرداده بود، من ویارم اونقدر بد بود تا همین هفته پیش فقط با سرم زنده بودم مامانمم یه شهر دیگه اس، مادرشوهرم دریغ از یه چوب کبریت بپزه بیاره برام، تازه زنگ میزد میگفت بالا دوره سی وار میگذره کاری از دستم برنمیاد که، شوهرم مثل سگ پشیمون شد که چرا بهشون گفته، بخدا الان ۵ ماهمه از طرف خانواده شوهرم فقط یه بار خواهر شوهرم شیرینی خرید آورد برام، من شب و روز بالا میاوردم خودم نمیتونستم آشپزی کنم ، مادرشوهرم حتی یه بار غذا درست نکرد برام ، منم به شوهرم گفت اگه اونم فردا مریض شد انتظار یه سوپ ازم داشت بهش حتی زنگ نمیزنم تو بهش زنگ میزنی میگی مامان دوره سی وار بگذره خوب میشی کاری از دستمون برنمیاد

خو بیکارن
بعدم خوش دارن حرص بدن، خوش دارن نظر بدن، خوش دارن دکتر بازی در بیارن، خوش دارن سونوگرافی سیار باشن، خوش دارن یکی از کاری یا حرفی بدش میاد هی لج در بیارن انجامش بدن

من هنوز حتی مادرمم نمیدونه هیچ کس نمیدونه چون بارداری سوم نمیخوام کسی بدونه هی قضاوت کنن حرف بزنن

بعضیا ناراحت میشن اگه دیر بفهمن من ۷ هفته بودم فقط به پدر و مادر خودم و پدر مادر همسرم گفتم بهشون گفتم به هیچ کس نباید بگن اونا هم نگفتن اگه گفته بودن به گوشم میرسید

من هیچکس نمیدونه دوروزه ب مادرم گفتم فقط

من به تازگی به خانوادم گفتم
ولی دیروز به خالم گفتم و اینکه مادرم با جزئیات و روز و تاریخ و ساعت داشت محسبه میکرد به خالم میگفت حرصم گرفته خب خودم بهش گفته بودم چرا از خودم نپرسیده که داره از تو میپرسه تو چرا با جزئیات میگی داشتم از حرص میترکیدم
بعد همسایمون تو کوچه گوش وایساده وبه بقیه گفته

من دختر دایم ماه سوم فهمیده قهره میگه چرا دیر گفتی میگم من شوهرم غریبی ب تو چ ربطی داره البته هم سنمه حسادت داره

من هنوز طایفه ی شوهر نمیدونن

واقعا بخدا منم موندم چ ربطی ب اونا داره

احسنت بخدا حرف حق زدی منم از این مسئله دارم رنج می کشم😔😔🥹

مهم نباشه عزیزم برات بیخیالل خدا داده و توکل ب خودش 🙏😍

جالشون خوب نیست، ولشون کن😂والا خیلیا برای من هنوز نمیدونن درجه یکا بیشتر میدونن

منم فقط خواهرام و بابام میدونن
از سمت شوهرمم مادرشوهرم و برادرشوهر کوچیکم
منم اصن دلم نمیخاد کسی الان بفهمه تا ۶ ماه

سوال های مرتبط

مامان عرفان و‌ماهان مامان عرفان و‌ماهان ۱ ماهگی