۱۲ پاسخ

هم ناراحت هم خوشحال دوتا حس متناقض دارم برای اون لحظه

منم مثل شما وابستگی زیادی وقتی بهش فکر میکنم گریم میگیره با اینک شدیدا اذیتم

من خالم هشتا نوه داره.یعنی تجربش خیلی زیاده.میگه وقتی بچرو از شیر میگیری بچه انگار به آرامش میرسه.هم خوراکش خوب میشه هم خوابش هم اخلاقش.

نهههه منتظرم بشه 18 ماهش از شیر بگیرمش.دائم یقه منو گرفته میگه مه مه

من بچم همش شیر خودم میخورد مریض شد دیگع شیر خشک بهش دادم انقد گریه کردم چرا شیر خودم نمیخوره

بقول بقیه دارم لحظه شماری میکنم

والا من لحظه شماری می کنم 😄

منکه انقدر سره آلرژی و ریفلاکس پسرم عذاب کشیدم با خوشحالی تمام از شیر گرفتمش

لحظه شماری میکنم مستقل بشه بره واس خودش ، برای من شیردهی سخت ترین و طاقت فرساترین مرحله بود ، واقعا نمیدونستم اینقد دربند میکنه ادمو ، کلا ازینکه نمیتونم ازاد باشم جایی برم واقعا اذیتم

ن والا چ ناراحتی. تموم بدنمون داغون شده .دندون که نداریم همش بخاطر شیردهی ضعیف شدن و تق و تق میشکنن.ضعف جسمی جدا ک جون نداریم پا شیم از جامون . افت فشار و....هزار درد دیگه

من یعنی فقط دوست دارم ازشیر بگیرمش اینقدر که اذیت میشم اما یه وقتایی که سرگرمه ومدت طولانی برای شیرسمتم نمیاد دلم میگیره

نه لحظه شماری میکنم که وقتش برسه تا از شیر بگیرمش 😅 ولی شاید تو موقعیت ترک شیر قرار بگیرم و اذیت شدن دخترم و ببینم ناراحت بشم نمیدونم

سوال های مرتبط