اولین تجربه حمام دادن نوزاد ۲۰ روزه
حوالی ساعت ده اینا بود زنگ مادر شوهرم زدم که بیا سلین حمام بده یک هفته پیش حمام بوده و دوس ندارم کثیف باشه
و ایشون گفت که نمیتونه بیا و کار داره🫤
من هم که دیگه خسته شدم از بس بهشوت زنگ زدم و دلمو زدم به دریا و خودم وسایل حمام دخملی اماده کردم
وان گذاشتم زیر دوش و اب ولرم باز کردم تا پر اب بشه و خودم با لباس نشستم روی یه تیکه و لباسهای سلین بیرون اوردم و بسم الله گفتم .البته با استرس یکم اب ریختم رو تنش و دوست داشت یکم با اب بازی کرد و بعد شانپو بدن ریختن روی دستم کف زدم به بدن دخملی و اب ریختم کم کم هر دو سمت بدن
نوبت سر و مو شده استرسم بیشتر شد که اب تو گوشش نره یا دهنش و ریه هاش خدایی نکرده🥲
دیگه یکن شانپپ زدم به دستم وکف زدم به موهاش اب کشیدم
بعد نوبت اون سمت صورت شد و اب کشیدم و به دخترم گفتم حوله بیاره و دور پیجیدم دادم به دخترم برد تو اتاقش و لباسامو سریع عوض کردم و لباس کردم تن سلین کوچولو🥰🖐

تصویر
۱۳ پاسخ

خوب کردی برای دفعه بعدی از این چشم گوش بگیر برای حمام نوزاد عالی خودت راحت ببرش حمام

من خودمو۱۵ روزگی به بد خودم حموم میکنم ترسی نداره منم دوست نداشتم به مادرشوهرم هی بگم بیا ببر حموم

لبخند بعد از حمومت رو قربون ننه😍😍منم خودم دخترامو حمام میبردم گندمم که به دنیا بیاد خودم میبرمش

من یه روز در میون میبرم حمام ترس نداره انقد حمام دوس داره میخوابه تو حمام منم میبینم دوس داره بیشتر میمونم🛀

عززیزم

گل دراومد از حموم،سنبل دراومد از حموم
عافیت باشه جوووجه کوچولو😍😍

کاش منم جرات کنم🥲

ای جان به این خنده ش🧿 مشخصه راضی بوده از کارت😂

ای جان عزیزم

خسته نباشی دیدی ترس نداشت

مبارکش باشه اییی جاانم

عزیززم‌
خداحفظش کنه

ای جونم چقد ناز خندیده خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
پاشدم برم دستشویی که یهو دیدم یه چیزی مثله بادکنک پر اب تو شکمم ترکید و لای پام اب گرم ریخت کیسه ابم پاره شد
با عجله رفتم سمت حموم و تو حموم هم بازم اب بیشتری خالی شد اب گرم نیمه شفاف که یه حالت لزجی داشت و بوی عجیبی میداد
به شوهرم گفتم دخترت قراره روز تولدت بیاد 🥹با لبخند پر از استرس میگه موهای تنم سیخ شد دخترم چقدر باباییه
به کمرم اب گرم زدم زیر دوش چمباتمه و اسکات اتجام دادم
درحد پنج دقیقه و اومدم بیرون همچنان اب ازم میومد
نوار گذاشتم و اماده شدم و ساک دخترمو خودمو گرفتیم که بریم بیمارستان
توی راه با گوشی فیلم ورزش زایمانی رو‌میدیدم جزوه های ورزش هم‌همراهم بود
رسیدیم بیمارستان وقتی وارد بیمارستان بخش زایشگاه شدم باورم‌نمیشد بالاخره وقتش رسیده که برم تو این بخش و با دخترم و باباییش سه تایی برگردیم خونمون
با اسانسور رفتیم‌بالا بخش زایشگاه زنگ زدیم
ماما در باز کرد خاب آلود بود ساعت ۱ و نیم شب بود
گفتم کیسه ابم ترکیده دراز کشیدم معاینه کنه
معاینه کرد گفت یه سانتی و سر بچه بالاست
گفت موقع معاینه دستم خورد به سر بچه
من یهو هری دلم‌ ریخت🥹
گفتم ۳۶ هفته بودم انقباض داشتم به سانت بودن
هنوز با اینهمه ورزش و‌پیاده روی یه سانتم؟؟
گفت نگران نباش وقتی کیسه اب پاره بشه
دهانه رحم زودتر و‌بیشتر باز میشه گفت امشب استراحت کن
خودتو زیاد خسته نکن با ورزش که فردا تو فاز فعال و زایمان انرژی داشته باشی