۱۱ پاسخ

داداشم عید واسه دخترم جوجه رنگی خریده بود چند هفته خونه مامانم بودن صحیح وسالم اونشب دخترم گریه کرد بیار خونه خودمون شب تا صبح یادم رفت براشون اب بزارم تو جعبه فقط دونه ریختم صبح بیدار شدم دیدم جفتشون مردن هنوزم میگم من مقصرم اب نذاشتم از تشنگی لابد مردن مغزم درد میگیره یادشون میفتم 😭😭😭

منم سه ساله عذاب وجدان دارم هنوز یادم میوفته اعصابم بهم میریزه یه بچه کنجشکه رو آوردن رو بالکن گذاشتن بعد یه گنجشک بزرگ دیدم اومده رو دیوار گفتم حتما مامانش هست برم میره نمیاد بچش رو ببره منم فراموش کردم بیارم تو خانه صب دیدم مرده اون گنجشک بزرگه ام انگار مامانش نبود

منم جات عذاب وجدان گرفتم

من حامله بودم، بعد برای کبوترا نون ریختم، اینا جمع شدن بخورن، یه ماشینی گیج اومد جلو چشمم یکی رو در حال نون خوردن کشت، این آنقدر جان داد ، فرض کن حامله هم بودم هورمونام قاطی 🥲🥲🥲🥲

منم چند وقت پیش یه گربه اومد جلوی ماشین گفتم الان میره ولی رفت زیر لاستیک ومرد خیلی ناراحت شدم صدقه دادم

عزیزم عمدا که اینکارو نکردی غصه نخور خواهرم یبار یه جوجه گنجشک نجات داد بعد تو خونه نگه میداشت که بزرگتر شد رهاش کنه تازه داشت بال زدن یاد میگرفت از تو جعبه پریده بود بیرون خواهرم نمیدونست یهو یه چیز نرم زیر پاش حس کرده بود نگو گنجشکه بوده بیچاره تا چندساعت فقط قلبش میزد بعد مرد خیلی گریه کرد خواهرم ولی خب عمدی نبود که ...همون صدقه رو بده و غصه نخور

دست وایتکس زدم ناخودآگاه ب ماهی ها عید مردن در جا ینی زاررررر زدمممم

درکت میکنم

یه بارم پای پسر من رفت رو جوجه رنگی جون داد هنوزم یاذم میاد حالم خراب میشهههه گریه کردم من

عب نداره عزیزم از قصد که اینکارو نکردی

از قصد که نکردی اومدی نجاتش بدی

سوال های مرتبط

مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
دوستان بنطرم ی کم عذاب وجدان گرفتم بگید رفتارم بد بود چطور باید رفتار میکردم پسرمو بردم پارک یه پسر بچه تقریبا ۴ ساله جلو پله ها رو گرفته بود اجازه نمی‌داد پسرم بره بالا سرسره بازی کنه بهش گفتم خاله برو کنار نی نی رد بشه هیچی نگفت تکون نخورد پاهاشو دراز کرد که می‌خواست پسرمو هول بده یا با پاش بزنه به قفسه سینه پسرم که یعنی از پله ها برو پایین یهو پسرم گفت نی نی نههه نکن برو کنار برم تاب سرسره باز پسره تکون نخورد هیچی نگفت من به سپهر گفتم تو از پله ها برو بالا نی نی هم میره کنار خلاصه با اخم به پسره نگاه کردم گفتم برو کنار دست پسرمو گرفتم از پله ها ردش کردم بعد دیدم پسره رفته دم سرسره وایساده اجازه نمیده پسرم سوار بشه به سپهر گفتم مامان بیا سرسره کنارش سوار شو یهو تا سپهر اومد سوار سرسره کناری بشه پسره خودشو انداخت جلو اون سرسره که سپهر نتونه سوار بشه من پایین بودم دیگه سپهرم بالا بهش گفتم برو کنار میخواد سوار بشه زل میزد تو چشام حرف نمیزد تکونم نمی‌خورد منم کفری شدم داد زدم گفتم مگه نمیگم برو کنار عه بچه میخواد بازی کنه برو کنار ببینم اون پسره هم انگار ترسید رفت یه گوشه نشست چطور رفتار میکردم درست تر بود بعدم من کلا یکی بخواد عمدا لج در بیاره عمدا اذیت کنه خیلی بدم میاد 🤦‍♀️🥴
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی
مامان Aron مامان Aron ۳ سالگی