۱۵ پاسخ

هیچ نوع ارتباطی با همسایه ها ندارم 🫠

ما هم با هیچ کدوم از همسایه هامون رفت و امد نداریم یه سری خانومه و بچه های همسایه بغلی کلید خونشونو جا گذاشتن ما بهشون گفتیم بیان خونه ما تو شوهرش بیاد فردای اون روز خیلی راحت شدن دخترش که ۱۰ سالش بود ۴ بار اومد خونمون و رفت اصلا پشیمون شدیم سری آخر ساعت ۱۲ و نیم شب بود زنگ خونمونو زد گفت میخوام بیام با الا بازی کنم منم دخترمو میخواستم بخوابونم گفت ما میخوایم بخوابیم دیگه بعد اون رو ندادم اصلا مادرش به بهانه های مختلف دخترشو میفرستاد خونه ما سرگرم بشه که به کار و زندگیش برسه حقیقتش منم برام سخت بود که هی مواظب باشم اگه توانشو داشتم خودم دو تا بچه میوردم

همسایه های ما سایه مارو باتیر میزنن چون کاری ب کارشون نداریم😆

نه اصلا من همسایه بغلی موندم یه دختر داره ۱ سال اینا از نفس بزرگ تره دختره چند بار گفته بیا ولی من نرفتم دوست ندارم
وقتی رفت و آمد داشتی باشی از همه چیز زندگیت سر در میارن

از اینجور رفت و آمد ها ایول دوری کن چون خیری توش نیست یا خیلی پرو میشن که تو زندگیت دخالت میکنن یا داستان های دیگه پیش میاد پس همون بیرون از همسایه ها برای بچه ت سرگرمی داشته باش پارک کارگاه کودک خانه بازی ولی همسایه نه

ن اصلا دوست ندارم

بهترین کارو میکنی دو روز دیگه صدا از توش در میاد اینجور رفت و امدا جز فتنه هیچی نداره

بهترین کارو میکنی ببرش مهد یا خانه بازی دوست پیدا کنه

نه فقط در حد سلام بیرون می بینیم یا تو آسانسور

من هیچ رفت آمدی با همسایه ام ندارم

نه همسایه بالا ما دو تا بچه داره رفت آمد نداریم اصلا رفت و آمد با خمسایه اشتباه

نه نداریم

در حد سلام علیک فقط ولی رفت و امد نه

ن اصن رفت و امد نداریم فقط در حد سلام

نه اصلا از رفت و آمد با همسایه بدم میاد
مجرد بودم مامانم با همسایه رفت و آمد داشت کلافه بودیم ،میخوان از کل زندگی ادم سردربیارن

سوال های مرتبط

مامان دیار مامان دیار ۲ سالگی
الان یهو یادم افتاد که ۴ ماهه دیگه تولد دیار جونم هست❤
برای تولد یک سالگی اش میخواستم یه تولد مفصل بگیرم با کلی مهمان ، یعنی در واقع میخواستم همه فامیل رو دعوت کنم که تعدادشون خیلی زیاد میشد در حد عروسی
که منصرف شدم
حالا تولد ۳ سالگی اش چون متوجه میشه دوست دارم براش خونه مامانم اینا یه تولد نسبتا مختصر بگیرم
ولی هر چی فکر میکنم که کی رو دعوت کنم هیچ کس رو نمیبینم دورم🙁
دیگه مثل قبلا با کسی ارتباط نداریم به جز مامانم اینا و داداش و زن داداشم‌
با مادرشوهرم اینا
که البته خواهرشوهرم هم یک ساله قهره

دوتا دختر خاله داشتم مثل خواهر بودیم واقعا ولی بعد از دوران بارداریم که من همش استراحت مطلق بودم و جایی نمیتونستم باهاشون برم دیگه رابطه مون مثل قبل نشد 😔
و من چقدر ناراحتم از این موضوع که این دوتا رو از دست دادم و راستش یه سری اخلاق های جدید هم ازشون دیدم که دیگه نمیتونم خودم رو قانع کنم که مثل قبل باشم باهاشون ولی اون دوتا رفیق جون جونی هم‌شدن در نبود من و الان همش با هم بیرونن..... حالا بماند که من چقدر غصه این رو میخورم
ولی واقعا من الان بخوام تولد بگیرم آخه به کی باید بگم بیاد 🤔

قبلا اینقدر رفت و آمد داشتیم که همیشه خونمون شلوغ شد

شما هم همینطورین؟؟
با بچه های یکی از عمه هام خیلی زیاد رفت و آمد داشتیم که اون هم بعد از فوت عمه ام الان حدودا ۴ ساله که دیگه خیلی کم‌شده رفت و آمدمون فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک نان نان نان دورهمی شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نان نان نان نان نان نان نان نان نان نان دورهمی دورهمی دوری دورهمی دورهمی دورهمی