۵ پاسخ

سلام منم خیلی کلافه میشم دخترم بیرون میخواد ولی پسرم بیشتر مواقع خوابه باز کالسکه دو قلو گرفتم ولی هوا خیلی گرمه زیاد بیرون نمیریم سعی میکنم تو خونه سرگرمشون کنم
میتونی مداد و رنگی و دفتر نقاشی بیاری با هم سه تایی نقاشی یا آب رنگ بازی کنین
پسر ها معمولا توپ بازی رو خیلی دوست دارن
تو خونه گل یا کوچیک بازی کنین سه تایی
تایم تلویزیون بزار براش کادو کوچیک بگیر ب پسرت بگو تایم تی وی تمومه بریم یه کار دیگه کنیم چشماش ضعیف مشه خدای نکرده زیاد تی وی بیبنه تشویقش کنی با هم آشپزی کنین

من فقط در حال پخت و پز و شستشو بودم
با مهوا یکم توپ بازی کردیم و شعر خوندم براش تاب بازی کرده حموم بردمش آب بازی کرده و یکمم با داداشش ۳تایی بازی کردیم
شما که فاصله سنی کمی با هم دارن میتونید سه تایی بازی کنید و با کوچیکه شروع کن و یواش یواش پسری رو هم با ترفند بکشون تو بازی
پارک و خانه بازی و کارگاه های مادر و کودک هم خیلی خوبن

امروز واسش تلویزیون گذاشتم مردعنکبوتی دید از آپارات همش میگه اونو بزار بعدم آشپزی کردم عصرم بردمش شهربازی سرکوچه

عزیزم من دخترم تقرببا دو سال و نیمشه و اون یکی دخترم یک سال و نیم
ما سه روز در هفته میریم کلاس مادر کودک
کلی هیجان دارن برا این کلاسا
هردوتاشون باهم توی یه سطح هستن و من همراهیشون میکنم
توام کلاسای مادر و کودک رو امتحان کن
حداقل میبریشون بیرون براشون مفید باشه،اینجوری از یک نواختی هم در میاد گل پسرت

خب خودش میگه نمیخواد بازی کنه حتما کارتون دیدنو بیشتر دوسداره

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم