۱۲ پاسخ

ما امروز اومدیم انزلی توراه که همش تو ماشین وول میخورد بازی میکرد اما گریه نمیکرد یک ساعت هم خوابید اما موقع خواب دهنمو سرویس کرد ساعت ۳ خوابید خوابش میومدا اما الکی بهونه میگرفت

دقیقا دهنمون اسفالت میکنه 😂🤦

بنام خدا، با بچه تاالان مسافرت نرفتیم😂

نمیتونیم کنترلش کنیم
شلوووووووغ میکنه

ما بعد اینکه پسرم بدنیا اومد تنهایی مسافرت نرفتیم همش با خانواده همسرم بودیم پسر منم خیلی تو ماشین اذیت میکنه ولی یکم من نگهش میدارم یکم میره عقب پیش عمه هاش اونا سرگرمش میکنن خوراکی ک دوست داره بهش میدیم

داخل ماشین خوراکی های ک دوست داره براش بذار
ب شیشه ها برچسب بزن یمدت بازی می‌کنه سرگرم میشه
ماشین بزرگارو نشونش بده بگو بیا بای بای کنیم باهاشون
کامیون رسید صدای پیسسسس دربیار تکرار می‌کنه میخنده
مسافرت طولانی رفتی صندلی پشت رو زیرش پرکن تشک بنداز باهم برید عقب بازی کنید خونه سازی آجرک یا اگه کتاب دوست داره کتاب ببر شعر بخون براش
خوابش بیادهم راحت میتونی دراز بکشید شیر بخوره

پارسال این موقع رفتیم مشهدواخرین مسافرتمون بوداون موقع کوچیک بودهمش خواب بود الان نمیشه رفت چون خیلی اذیت میکنه نهایت داخل شهربریم یابیرون شهر

به نام خدا دهنمون سرویس میشه

شب راه می افتیم اگر بیدار باشه هم خوراکی میدم دستش
از اول شیشه سمت بچه رو نباید میدادی پایین که عادت کنه
الان میتونی برچسب بگیری که اگر بهانه کرد بچسبونی به شیشه سرگرم شه

تنقلات ببر براش مث بادوم درختی و ذرت مکزیکی و میوه خشکه و اینا سرگرم شه خیار اینا خوبن

عزیزم ماهم همینیم دهنم سرویس میشه تازه دختر من میگ بغلم نکن همشم در ماشینو یهو باز میکنه

پسرمنم پدردرمیاره

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم