۱۵ پاسخ

گوش به حرفش نده یه گوشت در باشه یه گوشت دروازه خونواده شوهر و در کل اطرافیانی که هیچی حالیشون نیست حرف بی خود زیاد میزنن

کاملا درکت میکنم
اصلا جوابشونو نده

بهشون محل نده، یا یبار جدی برخورد کن حساب کار دستشون بیاد ک دیگه زر زر نزنن

بگو دخالت نکنین

ببین من ک کاملاااا بی اهمیت حتی نسبت به حرفای شوهرم ....خخخخخخخ...توام همینجوری باش...مثلا امشب دخترم ساعت ۷و نیم سوپ خورد ساعت ۸و نیم خودمون میخواستیم شام بیاریم بخوریم مهمون داشتم مامانم اینا ....سر میز مامانم گیر داد از پلو گوشت بهش بده تلفنم زنگ خورد باز ادامه داد از پلو گوشت بهش بده هعی میگفت ...منم ابرو مینداختم بالا ...تا تلفنم تموم شد ...گفتم زوده تازه یه بشقاب سوپ خورده الان بدم نمیخوره خب چکاریه خودم میدونم کی شامشو بدم ...دیگع چیزی نگفت ...کلا بیخیال باید بود

اندازه تخمه امیر مهدی برات مهم نباشه.همه بچه های الان با قدیم مقایسه میکنن من دنبال رایان میدوم غذا بخوره میکن گرسنه باشه میخوره میگم بابا من بچمو بهتر میشناسم تا بزور بادعوا ندم محاله بخوره

بگو همه گوه بخورین خودم بلدم

اصلا جواب نده

برن گمشن حرفاشون من 20 روز رفتم قهر شوهرم برای حرف اونا بعد 5 سال زدم حتی سرم داد نمیزد

اگه با حرف مردم زندگی کنی که اصلا نمیشه اینقدر سر دخترم من حرف شنیدم با خواهرم بحثم شدبیخیال حرف مردم

هیچی اهمیت نده
لازم نی جواب بدی یا توضیح بدی
والا من نمیدونم بزرگ ترا یجوری برخورد میکنن انگار تا حالا بچه نداشتن یا ندیدن
انگار هرچی عقده دارن میخوان سر بقیه خالی کنن

گوش نده هرچی خودت صلاح میدونی انجام بده.تو مادرشی دردشو میدونی
طبع بدنش رو تو میفهمی
بقیه در حد یکی دوساعت میبینن حرف میرنن خودتو درگیر این چیزا نکن کاری که خودت میدونی درسته انجام بده

بگو پول پوشکو شما میدی که زورت میاد؟!
ب بچه یکساله همه چی میدن بگو انگار بچه بزرگ نکردی حالیت نمیشه این چیزا
چقد زر میزنن بعضیا اه

بزار حرف بزنن تو آرامشتو حفظ کن بحال خودت باش

ولشون کن اصلابه حرفاشون اهمیت نده هرچی میگن بخند

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
مامانا اگه حال داشتین این تاپیک رو بخونید و نظرتون رو بگید.
مادر شوهر من با اینکه خونه اش دوره مرتب میاد بهمون سر می زنه.
هفته ای دو روز تقریبا. حالا از وقتی که شوهرم واسه کارش رفته جایی این ۲ روز همش اینجاست. من یجورایی راحت نیستم، هرچی هم غیرمستقیم بهش گفتم از تنهایی نمی ترسم، اذیت می شین این همه راه و اینا منظورم رو نگرفت. شبا هم می خوابید پیشمون.
اخلاقای خوبی داره مثلا تو کارا خونه کمکمه یا خیلی برای خودم بچم خرید می کنه ولی یه اخلاقای بدی هم داره که من اذیت می شم، هرچی هم غیرمستقیم اشاره کنم تغییر نمی ده.
مثلا بچم رو با بچه های دیگه مقایسه می کنه میگه بچه ی فلانی خیلی تپله، فلانی بچش همه چی می گه. یا یجوری حرف می زنه انگار بچه من مشکلی داره، مثلا میوفته زمین میگه مینو این ضعیف شده چرا چندباره افتاده زمین؟
یا مثلاً سرخود شربت اشتهاآور و ایمنی خریده آورده خونه بدون اجازه من بهش می ده
یا هی اینستاشو باز می کنه ترانه ها و کارتون های بچگونه سرشب می ده دستش بعد میگه اینا برای بچه مفیدن.در حالی که من دوست ندارم از الآن به گوشی ها عادتش بدم.
حالا بذارید در ادامه بهتون بگم امشب چرا بحثمون شد.