عزیزم تو تاپیک قبلیت دیدم شک به آبریزش داشتی و میخواستی امینیوشوربدی
چی شد؟ آبریزش بود؟
الان من اینطوریم استرس دارم
منم هم مامانم دوره هم بارداریم استراحت بودم.هرکارکردم تنهاوباکمک شوهرم و پسرم.برای زایمانم ابجیم گفت میادپیشم دیگه مامانمم دیدزشته گفت میام
الهی بگردمت 😔😔😔💔
بخاطر همینه که میگن زن زائو تنها نباشه دیگه
الهی بگردم عزیزم چقد سخت گذشت بهت منم تو بارداری یکبار مادرشوهرم زنگنزد چیکار میکنی ای بیام خونت تمیز کنم یا نه تو نمی تونی ای فلان ه۹یچی اونا توقع داشتن از من کبرم خونشون ولب من نباید ازشون توقع میداشتم یک هفته نرفتم زنگنزدم میگفتن حدیث ی زنگ ی پیام حتی نیومد اینجا انقد ک پر توقع بودن ولی من نباید توقع میکردم. ک زنگ بزنن بگن هواست باشه تو برف ها نخوری زمین یا فلان نشی حالت خوبه کلا دلمگرفت شدید ازشون بعد آلات دایه مهربان تر از مادر شدن برا منمیگنزن زاچ خونش تنها نباید باشه و فلان بیا خونه ماباش فلنکن بعد همه کار های دخترم خودم میکنم شب تا صبح بیدارم یکبار نشد بیاد بگه بچه رو بده من بزارم رو پام بخوابه تا توهمبخوابی تو زیاد نشینی یا بگه بده منعوض کنم اون شب حتی پدر شوهرم دید دارم سعی مکنمبچهروبخوابونم ک بخوابم باز هم دید چشا بچه باز اومد گرفت ازم برد بجا اینکه بخوابونش باهاش حرف میزد ک بیشتر اجیر تر بشه خیلی حرصم گرف ک دیشب ب شوهرمگفتم من میخوام برم خونمنمیتونم وایستم بهانه اوردمکخسته شدم خونه خودم نبودم خونه کسی بودم ک آخر اومدم خونم انقد حرصم گرفته بود ک آخر اومد داد ب من کمن بهش شیر بدم بخوابونمش باز تا کی بیدار بودم با بچه آقا بچه رو اجیر کرده بود منمچرا میزدم شدید ولش دیگ توهمتوقع نداشته باش ازشون کسی بیاد نیاد خودت باش و خودت عشق کن مهمنباشه برات هرکی بیاد دورت بدتر اذیت میشی تا بیان از تنهایی دربیایی و کنارت باشن
بعد زایمان هم تنهایی؟
به سلامتی دخترت میشه همه کست عزیزم،خدا برای هم حفظتون کنه،چه مشکلی دارن باهات خب؟
چرا پس مامانت بهونه میگرفت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.