۸ پاسخ

عزیزم تو تاپیک قبلیت دیدم شک به آبریزش داشتی و میخواستی امینیوشوربدی
چی شد؟ آبریزش بود؟
الان من اینطوریم استرس دارم

منم هم مامانم دوره هم بارداریم استراحت بودم.هرکارکردم تنهاوباکمک شوهرم و پسرم.برای زایمانم ابجیم گفت میادپیشم دیگه مامانمم دیدزشته گفت میام

الهی بگردمت 😔😔😔💔

بخاطر همینه که میگن زن زائو تنها نباشه دیگه

الهی بگردم عزیزم چقد سخت گذشت بهت منم تو بارداری یک‌بار مادرشوهرم زنگ‌نزد چیکار میکنی ای بیام خونت تمیز کنم یا نه تو نمی تونی ای فلان ه۹یچی اونا توقع داشتن از من ک‌برم خونشون ولب من نباید ازشون توقع میداشتم یک هفته نرفتم زنگ‌نزدم میگفتن حدیث ی زنگ ی پیام حتی نیومد اینجا انقد ک پر توقع بودن ولی من نباید توقع میکردم. ک زنگ بزنن بگن هواست باشه تو برف ها نخوری زمین یا فلان نشی حالت خوبه کلا دلم‌گرفت شدید ازشون بعد آلات دایه مهربان تر از مادر شدن برا من‌میگن‌زن زاچ خونش تنها نباید باشه و فلان بیا خونه ما‌باش فلن‌کن بعد همه کار های دخترم خودم میکنم شب تا صبح بیدارم یک‌بار نشد بیاد بگه بچه رو بده من بزارم رو پام بخوابه تا توهم‌بخوابی تو زیاد نشینی یا بگه بده من‌عوض کنم اون شب حتی پدر شوهرم دید دارم سعی مکنم‌بچه‌رو‌بخوابونم ک بخوابم باز هم دید چشا بچه باز اومد گرفت ازم برد بجا اینکه بخوابونش باهاش حرف می‌زد ک بیشتر اجیر تر بشه خیلی حرصم گرف ک دیشب ب شوهرم‌گفتم من میخوام برم خونم‌نمیتونم وایستم بهانه اوردم‌ک‌خسته شدم خونه خودم نبودم خونه کسی بودم ک آخر اومدم خونم انقد حرصم گرفته بود ک آخر اومد داد ب من ک‌من بهش شیر بدم بخوابونمش باز تا کی بیدار بودم با بچه آقا بچه رو اجیر کرده بود منم‌چرا میزدم شدید ولش دیگ توهم‌توقع نداشته باش ازشون کسی بیاد نیاد خودت باش و خودت عشق کن مهم‌نباشه برات هرکی بیاد دورت بدتر اذیت میشی تا بیان از تنهایی دربیایی و کنارت باشن

بعد زایمان هم تنهایی؟

به سلامتی دخترت میشه همه کست عزیزم،خدا برای هم حفظتون کنه،چه مشکلی دارن باهات خب؟

چرا پس مامانت بهونه میگرفت

سوال های مرتبط

مامان 💖دخملی🥹💖 مامان 💖دخملی🥹💖 ۲ ماهگی
❌تجربه زایمان سزارین من )+پارت ۲❌
پشت در اتاق عمل ک منتظر بودم نوبت من بشه زدم زیر گریه ماما ها رد میشدن فکر میکردن از ترسه کلی دلداری میدادن نمیدونستن درد من اینکه خوانوادم تنهام گذاشتن
بعدش رفتم داخل اتاق عمل
متاسفانه من ب دارو ها بیحشی حساسیت داشتم و بیهوشم نشدم بعدش خیلیی عذیت شدم کل بدنم از کار افتاد تقریبا دکترا نا امید شدن
نزدیک ده روز بستری شدم کسی بچمو نبرد نگه دار طفلی بچم کنارم بود با همون حال خیلی بدم ازش نگه داری میکردم
... خیلی درد داشتم بعد سزارین اما با همون وضع خودم ب تنهایی ب نینی شیر دادم روز اول مامانم اومد یکم کمک. داد بعدشم رفت این ده روز بستریم هر روز التماس یکیو میکردم. بیاد اونام کلی نق و غر میزدن و بچه رو نمیگرفتن فقط کارای داروهارو میکردن
بچه هم همش گریه میکرد من نمیتونستم اصلا استراحت کنم
بین مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکردم. همسرمم طفلی همش پشت در اونم خیلی غصه خورد ازتنهایی من

#تجربه سزارین
#تجربه زایمان
#بارداری

#بارداری#جفت #خلفی #قدامی #لباس نوزاد #سزارین #طبیعی #زایمان #فرزند #بچه #وزن گیری