مامانا از وقتی باردارشدم خیلی مودی شدم گاهی افسرده میشم گاهی خوبم کوچیکترین حرفی میشه زود ناراحت و عصبی میشم مثلا امشب به شوهرم گفتم فردا میرم دوباره دکتر برای عفونتم میترسم زیاد بشه خدایی نکرده مجبور بشم بستری بشم چون سردخترم اینطوری شدم میکه اگر بشه نگران نباش سلینو مامانم نگه میداره به جای اینکه بگه مراقب خودت باش بچه به تو نیاز داره گیجه دوست دارم بزنمش یا دیروز مادرشوهرم میخواست بهم بگه حلالزاده اشتباهی گفت حرامزاده😐اشتباه کردم چیزی نگفتم یا گیر داده چون حامله ای مامانت باید به من یچیزی مثل هدیه بده🫤اصلا دوست ندارم با خانواده شوهرم درارتباط باشم اینا تازه نصفشه جایی میخوام برم خانوم میره تو قیافه جز خونه مادرمم جایی نمیرم توهمه چیز دخالت میکنه شوهرمم چیز خاصی نمیگه بهما اما کوچک‌ترین چیزی میگه ناراحت میشم خیلی کم طاقت شدم چیکار کنم دخترمو باردار بودم خیلی اذیتم کردن برای همینم اینطوری شدم شاید از طرفی باز بچم به دنیا بیاد گیر میدن باید قنداق بشه دستوپاشو ببند داستان دارم بخدا حس میکنم افسرده شدم دوست ندارم دخترم بهشون عادت کنه برای این بچمم تا سونو برم خیلی استرس دارم برام دعا کنید دوست دارم سزارین انجام بدم از طبیعی خیلی میترسم ولی همونم مادرشوهرم دخالت میکنه میگه نه

۲ پاسخ

اجازه دخالت کلا به کسی نده حالا چه مادر شوهرت باشه چه خواهر خودت .ولی در کل تو بارداری آدم خیلی حساس میشه و زود عصبی میشه سعی کن کسی رو ناراحت نکنی

عزیزم خو بشین با شوهرت منطقی صحبت کن اینا همش دخالت بیجاس وکمتر برو سمتشون اگ بهت فشار میاد ازشون رابطه تو کمتر کن

سوال های مرتبط