خانما از موقعی بچم افتاد ۳ ساعت گذشت خدا رو شکر استفراغ نکرده خیالم راحت باشه دیگه اینم بگم از بلندی نیفتاده داداشش انداختش ایستاده بود کاری کرد محکم پشت سرش بخوره زمین صدای خیلی بلند و بدی داد گریه شدید کرد ریسه رفت
ولی خمیازه می‌کشید نذاشتم بخوابه
تا الان داره کم کم خواب میره
بردمش حیاط کمی بازی کردتو خونه هم بازی کرد غذا هم خورد طبیعی بود
بعد میگم خمیازه می‌کشید اشکال نداره چیز بدی نیست؟.
یه لحظه سپردمش مامانم تاکید کردم حواست باشه تا برگردم این اتفاق افتاد. واقعا چقدر سخته هیچکس نداشته باشی با خیال راحت بری دستشویی بعد بهش میگم چرا حواست نبود میگ میخواستی کور بشی با خودت ببریش دستشویی ب من چ.
منم باهاش دعوا کردم.
مگه یک دقیقه حواسش جمع می‌کرد چمیسد هر بار میگم حواست بهش باشه یه اتفاق واسش پیس میاد ولی مگه تا چند ساعت میتونم جلو دستشویی رفتنم رو بگیرم 🥺😔یبوست هم دارم وقتی میرم دستشویی دلم پیج میده باید بشینم و آب گرم رو خودم بگیرم چند روزه دل درد شدید دارم

۴ پاسخ

خداروشکر که حال بچت خوبه ولی تقصیر مامانت نیست بچه ان دیگه پیش میاد نمیشه که یکی دیگه رو مقصر کرد با این حرف دل مامانت رو نشکون
یعنی واقعا برات پیش نیومده یک ثانیه غفلتت باعث بشه بچه یه کار خطرناک انجام بده؟؟
خیلی سخت میگیرین همه چیو

وای چقدر مامانت خونسرده عین مامان من من رفته بودم حمام چرخ فلک عکسی بچه هام شکست گفتم چرا گذاشتی بشکونش گفت بچه هستن

هیچی نمیشه نگران نباش جمجمه محکمه

چیزی نیس بزار بخوابه،نترس،فقط ببخشید که میگم پیش مامانت نزار که هواسش نیست بهش

سوال های مرتبط

مامان چشم قشنگ😍 مامان چشم قشنگ😍 ۴ سالگی
از وقتی با خودم تصمیم گرفتم به پسرم کمتر سخت بگیرم و بزارم تو هرسنی که هست بچگی کنه و لذت ببره از همچی میتونم بگم استرس و حساسیت خودمم ۷۰ درصد کمتر شده...شاید خودخواهی باشه ولی باید بگم من پسرمو پارک نمیبردم زیاد چون میترسیدم تو پارک یه اتفاق بد براش بیوفته تاب بخوره بهش چمیدونم بدزدنش و و و هزاران فکر خیال دیگه که قرار نبود حتی ۱درصد اتفاق بیوفته...دیدم اینجوری نمیشه خودمو بردم تو دل کار انگاری خودمو مجبووور کردم که این کار حتما باید بشه چه تو بخای چه نخای قراره اتفاق بیوفته..نتیجش خیلی خوب بود از اون روزی که این تصمیم گرفته شد پسرم تو حیاط خاک بازی میکنه(تو ذهن من:اشکالی نداره رفتیم بالا تو خونه لباساش عوض میشه دستاش شسته میشه)پسرم تو حیاط دوچرخه سواری کرده(تو ذهن من:اشکالی نداره اگه بخوره زمین نهایتش یه خراش کوچولو میوفته روی دستش ولی درعوض دوچرخه سواری یاد گرفته)اسباب بازیاش وسط اتاق و هال خونه پخش شده(تو ذهن من:اشکالی نداره مهم اینه الان سرگرم شده و داره بازی جدید کشف میکنه)و خیلی موردا از قبیل همین کارها. میخام بگم من زیادی سخت میگرفتم هم به خودم هم به بچم واقعا الان میبینم نیازی به این همه حساسیت نبود و خداروشکر میکنم از الان میتونم مادر بهتری براش باشم🥹