از وقتی با خودم تصمیم گرفتم به پسرم کمتر سخت بگیرم و بزارم تو هرسنی که هست بچگی کنه و لذت ببره از همچی میتونم بگم استرس و حساسیت خودمم ۷۰ درصد کمتر شده...شاید خودخواهی باشه ولی باید بگم من پسرمو پارک نمیبردم زیاد چون میترسیدم تو پارک یه اتفاق بد براش بیوفته تاب بخوره بهش چمیدونم بدزدنش و و و هزاران فکر خیال دیگه که قرار نبود حتی ۱درصد اتفاق بیوفته...دیدم اینجوری نمیشه خودمو بردم تو دل کار انگاری خودمو مجبووور کردم که این کار حتما باید بشه چه تو بخای چه نخای قراره اتفاق بیوفته..نتیجش خیلی خوب بود از اون روزی که این تصمیم گرفته شد پسرم تو حیاط خاک بازی میکنه(تو ذهن من:اشکالی نداره رفتیم بالا تو خونه لباساش عوض میشه دستاش شسته میشه)پسرم تو حیاط دوچرخه سواری کرده(تو ذهن من:اشکالی نداره اگه بخوره زمین نهایتش یه خراش کوچولو میوفته روی دستش ولی درعوض دوچرخه سواری یاد گرفته)اسباب بازیاش وسط اتاق و هال خونه پخش شده(تو ذهن من:اشکالی نداره مهم اینه الان سرگرم شده و داره بازی جدید کشف میکنه)و خیلی موردا از قبیل همین کارها. میخام بگم من زیادی سخت میگرفتم هم به خودم هم به بچم واقعا الان میبینم نیازی به این همه حساسیت نبود و خداروشکر میکنم از الان میتونم مادر بهتری براش باشم🥹

۷ پاسخ

وای خدا خیرت بده که گفتی من از بس رو پسرم حساسم بيچاره را عصبی‌ کردم يه وقتایی به‌ خودم مییام می‌بینم اون ساکت نشسته اما من الکی میگم علی بشین، علی نکن، علی درو ببند بايد منم راحت بزارمش

من اصلا حساس نیستم بازی کنه خراب کاری کنه بچه هست باید بچگی کنه لذت ببره از بچگیش فقط خیلی حساسم تنها جایی بره همیشه باید خودم باشم

دقیقامن اینجوری بودم ولی مشاورگفت ولکن بذاربچه بچگی کنه یکمی شل کردم

فقط و فقط مراقب ماشین و غریبه ها باش، اصلا تو پارک یا کوچه لحظه ای تنهاس نذار از فاصله دور چشم بر ندار ازش وگرنه بقیه چیزا اوکی‌میشه

به خاطر ترس های خودمون نباید حق زندگی کردن و تجربه کردن رو تو این سن ر از بچه هامون بگیریم

منم همینطورم. دخترمو پارک نمیبرم چون کثیف والودست تمام پارک جیش سگ وگربست بچه های دیگه مریضن دخترم مریض میشه نمیتونم ببرمش

منم تو مورد اول مثل تو فکر میکنم
دخترمو پارک نمی‌برم که خدای نکرده اتفاق بدی نیوفته...
کثیف نشه بخاطر وسایل بازی...
زیاد بیرون نمیریم با خودم تنها مثلا پیاده روی

خودمم خیلی ناراحتم بخاطر این موضوع نمیدونم چکار کنم

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۵ سالگی
من دیگه رد دادم
دیشب اینقدر گریه کردم اینقدر گریه کردم که حد نداره
نمیدونم به کدامین گناه پسرم اینقدر اذیتم میکنه
میگن برای بچه وقت بذار والا من روزی یک تا چهارساعت براش وقت میذارم روز به روز بدتر میشه
جونمو به لب رسونده
کاش خودکشی گناه نبود خودمو از دستش خلاص میکردم
انگار روانی بچه
میگه تشنمه آب بده آب بش میدم نمیخوره جلو روم خالیش میکنه تو سینک
میگه سیب میخوام براش درست میکنم تو بشقاب میذارم نمیخوره نگام میکنه میریزه تو سطل بعد میگه ببین خوردم .گوشی دستم میگیرم میگه ببین گوشی بذار کنار تا برم وگرنه اذیتت میکنم واقعا هم اذیت میکنه
رد دادم رد دیگه از دستش عصبی شدم واقعا این بچه بیماره مشکل داره
یا من مشکل دارم باید برم بستری بشم
خونه به این بزرگی میاد رو کمر من ماشین بازی اگر تی وی نگاه کنم میپره روم میگه نگاه نکن
براش هر شب کتاب داستان میخونم هر روز باش بازی میکنم قایم موشک سایه بازی بازی فکری نقاشی بدو بدو رقصیدن دوچرخه سواری گاهی پارک بی نتیجه اس بگید چه خاکی از دستش تو سر بریزم دیگه خیلی پرخاشگر شدم از دستش عصبی شدم
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۵ سالگی
خانما میخوام درد و دل کنم من و شوهرم 7 ماه صحبت کردیم زیر نظر خانواده ها و ازدواج کردیم از اول ازدواجمون شوهرم قصد داشت منو تغییر بده و به قول خودش شبیه خودش کنه و از این طریق افسار زندگیش رو دستش بگیره من وابسته خانواده ام هستم مخصوصا مادرم اون هم میدونست و با خانواده ام در افتاد و یکی یکی پاشون رو از خونه ام برید تا به قول خودش من مستقل بشم تو این گیر و دار من باردار شدم در حالی که با کل خونواده ام قهر بود تو دوران بارداری خیلی اذیتم کرد و من از ماه هشت بارداری افسردگی گرفتم تا سه ماه پس از زایمان حالم بد بود ولی تو اون روزا تنها دل خوشیم و دلیل زندگیم پسرم بود الان هم جونم به جونش بسته است نمی تونم یه لحظه دوریش رو تحمل کنم پسرم هر چی بخواد بخره به من میگه چون باباش براش نمیخره حتی لباساش رو مامانم اینا می‌خرن دکترش رو خودم میبرم خلاصه که باباش هیچ احساس مسئولیت نداره ولی پسرم باباش رو بیشتر از من دوست داره به من میگه من تو رو دوست ندارم بابام رو دوست دارم خیلی دلم گرفته
مامان ژیلوان مامان ژیلوان ۴ سالگی
چون خیلی دیدم مادرا از غذا نخوردن بچه هاشون میگن و خودمم تو این چهار سال کم چالش نداشتم تو این راه میخوام تجربه های شخصیمو بهتون بگم بعضیاشو جدیدا بهش رسیدم بعضیا کم کم تو این چهار سال.

من بهش شربت راسیپ دادم واقعا رو اشتهاش تأثیر داشت اینجا خیلی میگن عصبی میکنه ولی پسر من اینجوری نشد اصلا این از اون جدیداس که تازه کشفش کردم یک دوره دادم و تازه تمو شده نمیدونم بعدا اشتهاش کم میشه یا نه ولی فعلا تأثیر مثبتشو دیدم.
تقریبا دوبار در روز یعنی هر دو ساعت و نیم یه میان وعده میدم.
غذاهایی که دوست داره میپزم.
هله هوله تقریبا اصلا نمیدم،
و مجبورش نمیکنم به خوردن
محیط غذا خوردنمون شاد و آرومه
بهش برچسب غذانخور نمیدم ، بچه ها برچسب داشتنو دوست دارن حتی اگه برچسب بدی باشه
و البته که از قصه گفتن غافل نشید که با قصه میتونید هر چیزی که میخواییدو به بچه تون توضیح بدید مثلا کتاب حسنی بهونه گیر شده و یه سری هم خودم میساختم واسش خیلی تأثیر داشت.
#کولیک شیرخشک پوشک
مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟