۱۱ پاسخ

با شانسی و خوراکی و اسباب بازی و این چیزا . یه وقتم میگم بریم یه پارک دیگه یه جای دیگه

پسر منم همینه حتی خونه تاب و سرسره و دوچرخه و موتور داره هیچ توجه نمیکنه پارک می‌ره مارو میزنه میاریم خونه

من چیزای ک دوست داره ارو میگم بیا بریم خونه فلان چیز بخوریم خسته شدیم باز میایم و میاد

داستان هر روز من با پسرم
بعد از کلی معطل کردن تو پارکینگ میگه بریم سوپری. یه چیزی میخره و میاد خونه

قبل از بردن باهاش صحبت کن بهش بگو میریم پارک یا هر جایی ک میبری مریم بازی میکنیم برمیگردیم اگ قرار بشه اذیتم کنی دستتو میگیرم میایم خونه اگر گریه کرد همین کار و بکن و نبرش دلت بسوزه دیگ یاد میگیره ک بره با گریه بر نگرده

ما همیشه بعد خانه بازی و شهر بازی از همونجا یه خوراکی برمیداریم
من میگم وقتمون تموم شده بدو بریم یه خوراکی انتخاب کنیم که دفعه بعد بازم بیایم
معمولا جوابه در غیر این صورت مقاومت شدید در پیش داریم

میگم دارم‌میرم میای بریم یا میمونی همینجا بدون مامان من برم بهش نگاه نمیکنم‌ میرم مجبور میشه پشت سرم بیاد

دختر منم همینه! هی میگم غلط بکنم تنها بیارمت بیرون باز دلم نمیاد.ولی ی مامانی گفت آبنبات چوبی بده گول میخوره.من امروز امتحان کردم واقعا جواب داد

من نمی گم بیا بریم خونه ؛ مثلاً میگم نظرت چیه بریم سیب زمینی سرخ کنیم بخوریم یا شیر موز درست کنیم ...خلاصه چیزی که خیلی دوست داره
روش مناسبی نیس ولی باز بهتر از گریه ست

ب ی وعده وعید میارمش
مثلا میگم بیا بریم شکلات پاستیل یا بستنی آبمیوه و فلان بخوریم
یا چیزی ک میخواست رو میگم وقتی بازی تموم شد و خواستیم بریم میریم میخوریم یا میخریم و حالا ی بار راضی میشه ی بار هم گریه و زاری

هیچی بزور میارمش خونه

سوال های مرتبط