پوره ترینم من امروز
۳.۴ روز شمال بودیم تازه غروب اومدیم خانم از سرصبح ساعت ۷ بیدارشد گریه ها و نق هاشو شروع کرد یسره بغل بعدش ۵دقیقه سپردم ب مادرشوهرم برم بکارای خونه برسم نمیدونم چجوری افتاد تا چن ساعت پاشو زمین نذاش رده نرف فقط گریه گریه و بغل بعدشم پاش کبود شد انقدر نق زد امروز انقدر زمین خورد واس هرچیز کوچیکی گریه کرد حتی دستشویی هم نرفتم سر اخر پیش مادرشوهرم باشوهرم دعوا افتادیم راه افتادیم اومدیم 🤣🤣 بماند تو ماشین چقدر باهم دعوا افتادیم چرخه سه نفرمون ادامه داشت یکی ساکت میشد اون یکی با اون یکی دعوا میکرد خلاصه حتی نذاش برم دستشویی دیگه از ۸صبح جیش تو مثانه پر
سبزی صحرایی شوهرم چید گفتم پاک کنم همه پخش و پلا کرد هی دهنش میذاش هرچی میگفتم نکن بدتر میکرد یسره خودشو مینداخت پایین جیغای بلند بلند شوهرم گف خستم میرم زود بخوابم یساعت تمام گریه چرا رفت بخوابه اخر شوهرم عصبی شد همه برقا ساعت ۹خاموش کرد گف تو تاریکی بشین بازی کن تا الان داشتم راهش میبردم تازه خوابید
یعنی یروزایی یکارایی میکنه یجور رفتارایی میکنه ماهارو بجون هم میندازه بکنار دعواش میکنیم بکنار وقتی لجبازی میکنه مث امروز دلم میخواد کله خودمو یا اونو بزنم دیوار تا مغزم اروم بشه هیچی دیگه خانم تاره خوابید اون جیشی گفتم از ۸صبح داشتم تازه رفتم زدم اومدم 😂😂🤣
هووف خدایا صبر بهمون بده واقعا لجبازی خیلی بده ۴بار فقط امروز واسش اسپند گرفتم صدقه گذاشتم گفتم شاید چیزی خورده باشه شربت دلدرد دادم گفتم شاید جاییش درد میکنه استا دادم اینم بگم ۱۶تا دندونم داره دیگه دندونم درنمیاره ک بگم واس دندونشه ولی واقعا روز سختی بود مغزم داره از سرم میزنه بیرون بحدی سردردم
#شیرخشک#مای بیبی#فرزند پروری پستونک رفلاکس تب قطره

تصویر
۱۳ پاسخ

از خوندنش هم تنم لرزید بعد بزرگ شن میگن برامون چکار کردید

ذختر من ی کار زشت کنه دعواش کنم که دیگه تکرار نکنه مغزمو میخوره بدتر انقد گریه میکنه که بغلم بگیر تو بغلم گریه میکنع باز میخوام بزارم زمین که حداقل گریه میکنه ب کارام بریم دوبرابر میشه تا ریسه میره خلاصه میتزسم امروز گیرش امدازه ی حبه قنده ستاره توره سرش بود یهو خوالیده گذاشت دهنش سریع برگشتم دیپم داره خفه میشه مردم خمش کردم روبه پاییم محکم زدم پشتش خداروشکردرومد

چراااا من تو پروسه دندون های بعد ۱۶ هم
۱۷ همی نیش زده انگشتاش هم دو طرف دهنشه ، احتمال داره باشه نگاه کن حتما و ژل لثه بزن
پسر منم همش تو مهمونی بغل و گریه

من هربار به حریر میگم یکاری نکن اولین کتک زندگیتو بخوری🤣🤣🤣🤣بابا صبر ایوب میخوان

دختر منم اینجوری بخدا

پسر منم چشمش زدم خوب بود جدیدا خیلی بد شده لجباز
ی کارای میکنه مغزم سوت میکشه

ینی قشنگ شرح حال امروز من بوده اینقد عصبی شده بودم که فقط میخواستم کلع خودمو بزنم تو دیوار😫🫠خداروشکرر بعد خوردن پاراکید یکم بهتر شد

🤣🤣🤣افرام منو پاره کرده بقران. دوست دارم سر خودمو بکوبم دیوار

امروز هیرادم اینجوری بود
از صبح فقط گریه و لجبازی!!!

آخ دختر درکت میکنم واقعا بچها بعضی وقتا خیلی اذیت میکنن مث پسر من دائم دستش دهنشه و بی قراری و گریه من فک کنم واسه دندونه البته ۱۶تا داره
و البته حساسیت فصلیشم بی تاثیر نیست
دلم میخاد از دستش بمیییرم😑

وای چقدر خسته شدی حق داری والا

خداقوت عزیزم حق داری درکت میکنم بعد دنیا اومدن بچه ها جیش کردن هم شده تفریح برامون😂

شاید خسته شده از راه ومسافرت

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۳ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
من بچمو تا حالا دعوا نکرده بودم ، همیشه باهاش راه اومدم ، از روشای ملایم استفاده کردم
ولی مدتیه اذیته الکی میکنه ، به خدا الکی ، مثلا باباش میگه اشغال نخور از رو زمین بده ، معنی بده رو میفهمه ، بعد میاد برمیداره آت آشغال ،میره جلو باباش میگه بابا آشغال ، بعد میکنه دهنش و فرار میکنه

یا دارو باید بدم پنج بار شده میدم تف میکنه ، با هر روشی بدم تف میکنه
موقع خواب اذیت میکنه هی ، میگه نخوابیم ، بریم رو مبل بخوابیم ، بریم تو آشپزخونه بخوابیم ، اتاق بخوابیم ، برقو خاموش نکن فلان نکن بیسار نکن گریه شدییییید
نمیدونم امروز از بس دارو نمیخورد نمیخوابید اذیت میکرد همش نق نق و بهونه الکی
داروشو بعد از این که سا بار تف کرد به زور با دعوا بهش دادم
موقع خواب ظهرشم دعواش کردم خیلی بعد زود ساکت شد خوابید ، حالا میخپاستم به روش قبلم که همه توصیه میکنن باهاش راه بیام یک سااااااعت گریه میکرد و از اینور خونه به اونور خونه میرفت اخرم از شدت گریه به حق حق میافتاد تا به زور بتونه بخوابه ، الان زود ساکت شد خوابید😑
خدا شاهده خستم از دستش ، خیلی اذیت میکنه سر هر چی