۱۵ پاسخ

نه من‌ مخصوصا با اوضاع الان‌اصلا نمیتونم‌ب بچه دار شدن دوباره فکر کنم‌ دوس دارم‌بتونم‌ برا دخترم‌زندگی خوبیو فراهم‌کنم‌اونچیزی ک بتونه خوشحالش کن اوضاع مملکت و اقتصاد بهتر شه خودمون‌آرامش روحی داشته باشیم‌بعد دوباره بچه دار شم هر چن ک دوس ندارم بچم‌ی دونه باشه اما خب دوتا بچه با ی مادر عصبی و امکانات کم‌قطعا بدتره حداقل تا ۶ سالگی بچم‌ک هیچ‌برنانه ایی ندارم

به طرز عجیبی مهرش نشسته به دلم🥹

هیچ کس به درستی خودت نمیتونه راجب شرایطت نظر بده
ولی من میگم حیف این ژن خوب نیس تنها بمونه؟🥲
من اصلا به عشق امیر صدرا بهت درخواست دوستی دادم😂🤧♥️

شوهر منم دوساله هرروز میگه بیا امروز بعدی رو تولید کنیم😑 میگه اینقدر هرروز میگم تا راضی بشی... منم بچه دوم رو میخوام ولی الان نه واقعا... من هنوزم شبا تا صبح ده بار بیدار میشم یه خواب درست ندارم بعد دوسال🫤

فکر خوبی داری عملیش کن
بچه های منم پشت سرهم هستن خیلی خوب بود هم هم بازی بودن الانم مثل دوتا دوست هستن هیچوقت تنها نبودن
درسته سخته ولی خیلی خوبه

خیلی سخته واسه من۴/۵ سال فاصله دارن
خیلی خیلی سخته خیلی کم میارم
باید ازخودت دست بکشی

از اینور هم شوهرم و برادرش شیر ب شیر هستن همسر خودم نسبت ب برادرش ی کینه و حسادت درونی داره ک همیشه ته کاراش ته دلش میفهمم با اینکه باهم کار میکنن کمک هم هستن دوسش داره ولی بااااز همیشه میگه مادرم برادرم رو بیشتر دوس داره تا من و در کل حتی شیر ب شیر هم نتیجه جالبی نداشته تو حق بزرگی ظلم شده الان ب قول شما منم با این چیزا موندم ک اصلا میخوام ظلم نشه ب خودم ب بچم اونم بعد بیست سال تعریف نکنه مادرپدرم منو فراموش کردن میترسم نتونم رفاه مساوی محبت مساوی چ من چ پدرش فراهم کنم با اینکه میدونم هیچ وقت هیچ وقت جای دخترم کسی تو قلبم نمیگیره منم ب دومی ظلم نکمم خودمم دوساله نمیدونم زندگی چیه پس خودم چی شوهرم رابطمون چی بخدا منم هزار هزار دغدغه دارم ک گاهی میگم ول کن جونت سلامت اینو خوشبخت کن کافیه گاهی وقتا هم میگم اگر سنم بگزره و پشیمون شم چی ولی اینو مطمئنم هنوز تا چند سال اینده ک از نطر مالی و ذهنی تضمین نشم نمیخوام ن لیاقتش رو دارم فقط زاییدن نیس ک عشق رفاه و آینده میخواد

من خودمو برادرم یازده سال فاصله سنی داریم تو سنی ک من تو اوج تغییر و بلوغ و بزرگ شدن بودم یهویی فراموش شدم یهویی مسئولیت انداختن گردنم چ تو بارداری مادرم ک میدیم چقدر سختی میکشید عذاب وجدان میگرفتم هرکاری از دستم میومد براش میکردم چه تو زایمان گ هی اینکار کن اون کار کن شده بود تسبیح دست همه بعد اونم ب مرور شدم مادرم دوم برادرم من ی شخصیت مستقل دلسوز همه شدم ک خودم همیشه الویت دوم بودم برای خودم برادرم هم چون مرکز توجه همه مخصوصا خودم بود ی شخصیت وابسته لوس شد ک الان همون پدر مادرم میگن ای کاش یکم مستقل بود این از فاصله سنی زیاد سرنوشت دو تا بچه ک قرار بود پشتوانه و رفیق هم باشیم الان جونم براش در میره ولی میگم ای کاش پشت سر هم بود الان ی برادر بزرگ داشتم میتونستم بهش تکیه کنم دستگیر مادر پدرم میشد ولی هر چی

صبر کن ۴سالش بشه ک هم بچت آسیب نبینه هم خودت

خدا حفظش کنه
خیلی نازه😍🥹

اگه بچت آرومه و وضع مالیت خوبه بیار دیگه فکر کردن نداره

منم به ابن همبشه فکر میکنم و چند وقت پیش با شهرم به نتیجه رسیدیم که فاصله ۳ سال خوبه چون مخالف تک فرزندیم از طریفی درسته بسته به بچه د م داره که اذیت کنه یا نه ولی باهم بزرگ میشن

صبر کن

هنوز زوده
بزار سه چار ساله بشه

منم همینجور بودم خیلی بش فک کردم
اگه دست شوهرم بود الان دومی هم داشتم
من دوس ندارم تک فرزند
ولی خب تا این یکی بزرگ شه و از آب و گل تا حدودی دربیاد بعد

سوال های مرتبط

مامان 🎀پنـاه 🎀 مامان 🎀پنـاه 🎀 ۳ سالگی