۵ پاسخ

چرا با همین حرفا هم حالتو بد میکنی همین مدل حرف زدن سم برات به خودت به بدنت زمان بده تا شرایط رو بپزیری هر چند این حال بدیت همش به رفتار اون شوخر بیشعورت ربط داره این روزا میگذره بازم آزاد میشی فقط مراقب باش برا این مرد بدرد نخور دیگه بچه نیاری قدر خودتو دو تا کوچلوعه رو بدون خودتو دوست داشته باش اون دوتا طفل معصوم بجز تو کسی رو ندارن زودم برنگرد خونت تا روبراه بشی روحا

جوووون. چه بدنی داری سمیه

عزیزم من پنج تا بچه دارم و همشون پشت سر هم بدنیا اومدن من بیشتر از شما بیرون نرفتم و سختی کشیدم با ویارهای سنگین که حتی نفس کشیدن تو هوای آزاد برام آزار بود و همش تو خونه بودم اما زندگیم رو کردم کمی صبر میکردم البته شاید خیلی صبورم و این لطف خداست از خدا میخوام و اون هم برآورده میکنه تمام بچه ها هم به خواسته من نبوده و همشون هدیه خدا بوده که باید میومدن منم راضی بودم به رضای اون و تا الان هم کمکم کرده تازه بدون کمک و تنها من بودم و شوهرم و البته اول از همه خدا سخت ولی اگر به این فکر کنی محدودی بیشتر سخت بهت میگذره خودم میرفتم بعد زایمان البته با بچه ها سخت بود ولی گذشت درستش همین بعدش که نگاه میکنی میبینی با وجود سختی اما تو گذروندی و این تو را راضی میکنه برنامه ریزی کن چرا نتونی جایی بری همه کار میشه کرد فقط صبر کن بزرگتر بشه

بچت شیرخشک میخوره دیگ بزارش پیش مامانت برو یکم بچرخ تو خیابونا.کتاب بخون رمان بخون خیلی خوبه برات.موزیک گوش بده. حرف بزن تخلیه شی. و اینک حتما ب خونوادت بگو با شوهرت حرف بزنن اون الان باید کنارت باشه

چه هیکلی عکس خودته عزیزم؟

سوال های مرتبط