هانا فردا ساعت ۸ و نیم صب نوبت دکتر داره تهران
ما باید ۶ راه بیوفتیم
شبام میخوابه،نصفه شب بیدار میشه،بازی میخواد،مثلا دیشب ساعت ۱۲ و نیم خوابید،۱و نیم بیدار شد تا ساعت ۳ بازی کرد دوباره خوابید،خب منم نخوابیده بودم کلا تا ۳
حالا اگه امشبم این جوری پیش بره و من از اونور بخوام ۵ و خورده ۶ بیدارشم تا آماده بشیم و راه بیوفتیم هلاک میشم که از بیخوابی
تازه استرسمم بهش اضافه کنید،نابود میشم،تا برگردیمم که زوده زودش ساعت ۵ غروب شما در نظر بگیر،دیگه هیچی دیگه
حالا خواب خوده هانام بهم میریزه،آخه وقتی میخوابه تا ۱۲ ظهر اینا میخوابه،فردا خوابش که بهم میریزه،چقدرم از دکتر و معاینه و اینا میترسه و میخواد گریه کنه،هانام بچم هلاک میشه دورازجونش
انقدر الان فکر تو سرمه که خدا خودش فقط کمکمون کنه
قضیه چشمش و چی قراره بشه رو هم فقط سپردم بخدا،چون بخوام به اون فکر کنم دیگه میمیرم از استرس رسما
دعا کتید برامون مامانا
دعاکنید فردا بهمون سخت نگذره و به خیری تموم بشه و چشم دخترم خوب بشه
یا فاطمه زهرا😭خانوم خودت کمکمون کن

کالاندولا مولفیکس چشم حساسیت آلرژی مجرای اشکی

تصویر
۷ پاسخ

عزیزم درخاستم قبول میکنی
سوال واسه دکتر صالح پور دارم

زهرا جان چه خبر

عزیزم دخترت خوب شد؟؟؟؟

توکل به خدا انشالله به راحتی بگذره و ختم به خیر بشه بی خبر نذار دلم باهاته

امیدوارم فردا روز خوب و راحتی داشته باشی

توانش میاد عزیزم بهش فکر نکن آسون بگیر هرچی شد شد…چشمش هم امیدوارم دکتر بگه چیزی نیست.

پناهت به خدا باشه خودش مراقبه نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان رهام🫀🩵🎒 مامان رهام🫀🩵🎒 ۱۷ ماهگی
دیروز رهام از ساعت ده و نیم صبح از خواب بیدار شد ساعت دو خوابش میومد خوابوندمش ساعت یه ربع به سه از خواب بیدار شد دیگه نخوابید تا شب از ساعت ۸ شب داشت گریه میکرد ساعت نه و نیم خوابوندمش پنج دقیقه بعد با گریه شدید بیدار شد باز خوابوندم باز دو دقبقه بعد با گریه بیدار شد دوباره یه ربع بعد خوابید تا ساعت یک شب از خواب بیدار شد تا سه صبح بیدار بود اینور اونور میرفت خوابش میومد ولی مقاومت میکرد اخر سه و ربع بود خوابید
امروزم هشت و نیم صبح از خواب پاشده ساعت یک خوابوندمش دیگه حیلی خوابش میومد الان با صدای وانتی که همچین داشت تو کوچه داد میزد که من ادم بزرگ ترسیدم چه برسه به بچه طفلکی همچین از خوای پرید جیغ زد گریه کرد که نگووو
میخواستم برم فحش بارونش کنم مرده رو
چه خبرته اخه ماه رمضونی سر ظهر اینطوری داد و بیداد میکنی تو کوچه آخه اه
حالا میدونم امشب باز رهام زود خوابش میگیره یه هفته س این حوابش بهم ریخته نمیدونم جهش رشدیه یا دندون
خدا کنه امشب خوب بخوابه خیلی خستم