۳۳ پاسخ

من مامانم خیلی خوبتراز من نگهداری میکنه کاری داشته باشم میزارمش پیش مامانم

منم مثل شمام
ولی بنظرم اشتباهه
بچه ی مامان سرحال و شاد میخاد
اینجوری من همش خستم

من پیش مامانم میزارم مطمئنم مامانم بهتر از من نگهش میداره و حواسش هست بهش

منم حس میکنم فقط پیش خودمه ک از جون و دل نگهش میدارم...حالا شاید بقیه هم بهتر از من نگه دارن ولی این ی حس درونیه...برای همین تا جایی ک واجب نشه پیش کسی نمیزارم

منم خيلي حساسم
ولي فقط پيش مامانم و دخترعمم ميزارم چون خيلي بهشون اعتماد دارم

🤣🤣🤣🤣من التماس میکنم یکی نگهش داره هیچکی بیشتر از یه ساعت قبولش نمیکنه

دقیقاااا مثل ماااااا بهترین کارو میکنی

من جایی بخوام برم میدم به مامانم خیالم راحته

نه نمیزارم شاید یکی دوبار پیش اومده باشه از روی اجبار

من ک اصلا دست شوهرم نمیسپارم خیلی بی خیال و بی مسئولیت 🥴 فقط مامانم و خواهر کوچیکم مثل چشماشون ازش مراقبت میکنن

فقط پیش مامان و آبجیم میذارم

من‌مامانم خیلی خوب نگهش میداره از خودمم بهتر ولی چند روز پیش افتاده زمین بااینکه کنارش بوده مامانم و‌چشمش کبود شده اینقد مامانم گریه کرده بود چشاش باز نمیشد ذیگه اتفاقه چع میشه کرد

منم مثل شمام
با مادرشوهرم تو ی ساختمونم ولی تا حالا نسپردم بهش
در حد نیم ساعت میان میبرن خونشون بازی کنن تا صدای خنده و گریه اش میاد میگم ببینم چیشد بهش

منم نمیتونم بزارم پیش کسی

من که شاغلم از صبح میره پیش مادر شوهرم تا ظهر بله هیچکس مثل مادر نیست و سخت گذشت تا اعتماد کردم ولی هم دیدم خوب به پسرم میرسه هم بچم شاده از اونجا که میاد، چالشای خودشو داره ولی از پرستار خیلیی بهتره ولی بیرون نمیرم تقریبا خیلی وقته جمع دوست و.. نرفتم حس میکنم پررویی دیگه باز بزارمش و برم

ت شهر غریبم پیش کسی نمیتونم بزارم

من حتی پیش باباشم نمیتونم بذارم
نهایت تا در مغازه برن و بیان
بیشتر نمیتونم🥹😵‍💫

پس ماها که میزاریم پیش بقیه و میریم سرکار چی؟

والا من خونم نزدیک خونه مادرشوهرمه
تقریبا میشه گفت هر روز عصر میان دنبالش میبرنش شبم ساعت۹ونیم ۱۰ میارن
البته از بعد جنگ چون اون تایم خواهرشوهرم سرکار نمیرفت الانم که تایم کاریش تغییر کرده و عصر خونه هست
راستش منم اوایل خیلی دوست نداشتم چون پیش خودم میگفتم اینطوری عادت میکنه و بزرگتر بشه و عقلش برسه دیگه همش میخواد بره اونجا و تایم خواب بچه رو طوری کردم که همون ساعت ۵،۶ عصر به بعد بتونن بیان ببرنش ولی هم خوبی داره هم بدی مثلا منم تو این تایم زاحت تر به خونه زندگیم میرسم و استراحتم میکنم. ولی اتفاق به نظرم حتی پیش پدر مادرم ممکنه برای بچه بیوفته
مثلا ماه قبل خواهزشوهرم و دختر جاریم اومدن دخترمو بردن پارک اونجا مثل اینکه خورده بود زمین و صورتش خزاشیده شده بود و ورم کرده بود خیلیییی افتضاح بود هنوزم یه حاله قرمزی مونده بردم دکتر و کرم ترمیم کننده داد و امیدوارم بره من خب خیلیییی ناراحت شدم ولی خب چیزیم نگفتم اونم که از قصد نکرده بودن بنده خدا خواهرشوهرم هفته بعدش گوسفند قربونی کرد برای دخترم میگفت چشمش زدیم. البته اینم میدونم که اگر دخترم با من بود و این اتفاق میوفتاد پشت سرم میگفتن حواسش جمع نیست خنگه و….ولی خب نمیدونم چیکار کنم. تقصیر خودم هست البته من فکر میکردم اگر تو خونه مادرشوهر زندگی کنی بچت هی میره خونشون و چمیدونم دوتربیته و فلان میشه. الان فهمیدم خونت نباید نزدیکم باشه

من پیش مادرم و مادرشوهرم میزارم مواظبشن خداروشکر منم نیاز دارم دکتر ارایشگاه بلاخره کاری پیش میاد میزارمش پیششون

منم خودم نگه اش میدارم حتی باباش هم خیلی نگه اش نمیداره مامانم هم یه شهر دیگه اس

منم عین شمام از روزی دخترم بدنیا اومده تا الان فقط یکبار پیش مامانم بوده اونم یکساعت ک کار خیلی واجبی داشتم نبودم دیگه حتی یک دقیقه هم پیش کسی نبوده جز باباش چون دخترم است اصلا دلم نمیاد حتی خونه مامانم بزارمش ولی بقیه رو ک میبینم قشنگ بچه رو‌صب میزارم خونه خاله عمه یا هرکی میرن بازار ارایشگا و…. میگم چه جوری دلشون میاد

من ی بار گزاشتمش پیش مادر شوهرم و رفتم ارایشگاه تا برگشتم خودمو خردم از استرس

من التماس میکنم یکی ۳ ساعت اینارو بگیره بدون اینکه منو صدا کنن بدون اینکه زنگ بزنن من بخوابم فقط سه ساعت

من پیش مادرشوهرم میزارمش. تایم شیر و اینارو هم کوچیکتر بود خودشون زنگ میزدن میپرسیدن الآنم ک فقط صب و شب میخوره. پیش زن عموی شوهرمم میزارم دخترم عاشقشونه‌ پیششون ساعتها می مونه.

نه پیش هیشکی نذاشتم

من همیشه میزارم خونه مامانم یعنی نزارم باید قید زندگی و شوهرمو بزنم نمیشه والا.در طول روز ۳ ساعت غروبا خونه مامانمه با شبای پنج شنبه تا ظهر جمعه😉🙃دیگه آدم باید به فکر شوهرش و کیفیت رابطشم باشه همش که نمیشه بچه چسب باشه به آدم

منم همینم واس اولین چندروز پیش گذاشم پیش خاهرم چون باید یساعتی میرفتم جایی نمیشد ببرمش

منم همین جوریم با اینکه مامانم مثل خودم حساسه برا بچه بازم استرس میگیرم خودم کنارش نباشم یا باباش

پیش خانواده خودم میذارم چون خیلی مراقبش هستن مخصوصا خواهرم اما خانواده همسرم یکبار آرایشگاه بودم شوهرم بردش هلاک شدم از استرس چون هرچی دم دستشون اومد میدن به بچه

پیش مامانم میزاشتم شهرشون رفتنی با آبجیم بیرون میرفتم
پیش کس دیگه نزاشتم و نمیزارم و البته نمیمونه کلا

منم دقیقا همینطورم
هزار جور بالا پایین میکنم تایمم و ک حتما یا شوهرم یا خودم پیشش باشیم
حتی سالی ی بار ک میرم دکلره کنم انقد تایمم و عوض میکنم ک ی تایمی باشه ک علی خونه باشه
هیچکس مث پدرمادر دلسوز بچه نیس

منم نمیتونم ۱بار گذاشتم پیش مامانم رفتن آرایشگاه خوابش نیومد انقد گریه کرد ناراحت شدم 😔🥲

سوال های مرتبط