عزیزم اصن استرس نداشته باش این حالتا همش طبیعیه
سعی کن کم کم کارای بچه رو خودت انجام بدی ک تنها شدی سختت نشه
من مامانم تا دوازده روز پیشم بود بعدش طفلی خسته بود به زور فرستادم رفت ولی همسرم کمکم میکرد تایمی ک خونه بود
پسرمنم زردی داشت دو روز دستگاه موند خوب شد
ببین منم بچم ی کم زود ب دنیا اومد و پنج روزم تو دستگاه موند و خودم فشارم پایین نمیومدو همش بالای ۱۵ بود و بخیه ام باز شد و حال جسمیم خیلی بد بود خلاصه من همه جوره هم جسمی هم روحی خیلی داغون بودم حتی قبل زایمانم یک ماه خونه ی بابام میموندم فوق العاده ب بودنشون عادت کرده بودم بیچاره ها رو خیلی اذیت کردم و استرس دادم بهشون تا من خوب نشدم منو تنها نزاشتن اما تا آخر ک نمیشه پیشمون بمونن بعدش ک حال من از لحاظ جسمی خوب شد واسه تعطیلات رفتن شهرستان هی میگفتم من چ جوری بمونم من همه جوره تنبل شده بودم حاملگیم استراحت مطلق بودم از حاملگیم مامانم میومد کارامو میکرد و تا ۴۰ روزگی با هم بودیم از هم ک جدا شدیم خیلی سختم بود با دوتا بچه ولی همسرم،پیشم بود دستش درد نکنه کمکم میکرد و من کم کم دیگه ب این شرایط عادت کردم و گفتم مامانم بیچاره دیگه ی نفس راحت بکشه از دست من هرچقدر دستشو ببوسم بازم کمه خیلی سر من استرس کشید بیچاره
مادر بدبخت من اومد و رفت فقط اشک ریخت از دست خانواده شوهرم و شوهرم
من غصه دختر بزرگمو دارم
از کی منتظر خواهرش به دنیا بیاد حالا که امده
بچم مریض شده نمیتونه نزدیکش بشه
از اون طرف همش پیش خودم بود شبا پیش من خوابیده الان پیش مامانم خوابه دوست نداره اون جا
البته منم خونه مامانم اینام ولی من و نی نی تو اتاق اونم دوست داره پیش ما باشه ولی نمیشه
امشب گریه ام گرفته بود دیگه خدا کنه زود خوب شه 😔
بچم ماسک میزنه میشینه رو صندلی جلو اتاق نگاش میکنه 😭😭😭
عزیزم من هی بغض میکردم میشستم فکرای بیخود میکردم حس میکردم ازادی قبلمو از دست دادم نمیدونستم دل دردشو چیکار کنم شبا بزور شیرش میدادم شستنش سختم بود کارام میموند کم کم قلق بچم اومد دستم عادت کردم الان خیلی بهتر شدم همه کارامو خودم میکنم حموم میبرمش کارای خونمو میکنم تایم خابش دستمه نگران نباش منم مامان اولیم یاد میگیریم همه که از اول بلد نبودن 💕
بچه منم زردی داشت بردم حجامتش کرد از گوش بهش قطره دادم گذاشتمش زیر مهتابی
منی که مادر ندارم چیکار کنم؟ 💔😢 ای کاش بود ولی زود میرفت خونشون
من فقط میخوام تنها باشم داد بکشم آنقدر ک تو این چند روز اذیت شدم
منم ب مامانم خیلی عادت کرده بودم تا یه ماه با هم بودیم ولی بعدا عادت کردم نترس بالاخره میگذره و عادت میکنی
من بچه م ۷ روز تو دستگاه بود روزی که آوردمش خونه فرداش مامانم رفت کلا ۲۴ ساعتم نموند من موندم و یه بچه رو دستم که هیچیشو بلد نبودم فقط میگفتم کاش زنده بمونه گریه میکردم ولی گذشت نابود شدم تا رد شد خدا کمکت میکنه این روزام میگذره تحمل کن
گذراست ، منم اوایل اینجوری بودم اما عادت کردم بهش فکر نکنید بدتر میشید رو پای خودتون وایسید
زردی بچت چنده مال منم داره 🤕
منم اینطوری ام کلافه شدم پیش مادر شوهرمم تو همه چی دخالت میکنه خسته شدم شوهرمم فک میکردم خوب میشه بدترم شده
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.