۹ پاسخ

بهترین واکنش و نشون دادی دیگه فکرشم نکن و خدارو شکر به موقع متوجه شدی ..........فردا هم کلا سر بچتو شلوغ کن با پارک و خرید و بازی و ....به مرور یادش می‌ره

وای من اگه این چیزاببینم شرف طرفومیبرم وپاش وازخونمم میبرم چن سال برای تربیت بچت کم نزاروتلاش کن یکی بیادب بادش بده

چقدر تو با شخصیتی بانو..احسنت بهت💚

ب نظرم باید اون پسرم میکشیدی ی کنار بهش تذکر میدادی

برای پسرمنم دقیقا همین پیش اومد یکماه پیش مهمون داشتیم با کلی تدارک و خوشحالی مهمونی دادم زیاد هم بودن از بچه ها غافل شدم نگو که اون بچه ۱۰ساله پسرمو برده بود بهش گفته بود من در میارم تو هم در بیار با اینکه من قبلا خیلی براش توضیح داده بودم همیشه بهش گفته بودم جای خصوصی رو کسی نباید ببینه من به پسرم گفتم حقیقتو بگو دعوات نمیکنم ادما همه اشتباه میکنن
گفتم من برات توضیح داده بودم گفت دست خودم نبود وقتی اون بهم گفت این فکر کرده بوده بازیه
منم پسره رو کشوندم کنار گفتم چ کاری بود کردی گفت من نکردم پسرخودت کرده با اینکه ترسیده بود انکار میکرد میگفت من تعجب کردم که اینکارو بهم گفته بکن
منم میدونم پسرم کوچیکه تاحالا اهل این چیزا نبوده اصلا
منم پسرمو دعوا نکردم که ازم قایم نکنه و همیشه بیاد راستشو بگه

عزیزم کنجکاوی جنسی تو این سن ها طبیعی، نمیشه گفت کی مقصر
فقط بزرگترا باید مراقب باشن اتفاقی نیفته
قطعا اون پسر بچه هم طبق غریزه بچگی و سنش اینکارو کرده

واکنش خیلی خوب نشون دادی

برا دخترمنم اتفاق افتاد مشابه این اتفاق شما
ولی من دو تا چک زدم تو گوشش تاعمرداره فراموش نمیکنه

نگران نباش برا هرکسی پیش میاد...ولی کاش یه چک میزدی تو گوش اون حرومی

سوال های مرتبط

مامان مانلی مامان مانلی ۶ سالگی
سلام مامانا میشه لطفا راهنماییم کنید
من خواهر بزرگم مریض هست عمل مغز انجام داده و‌ ناتوانی داره یه پسر ۷ ساله هم داره بخاطر همین کلا با پدر و مادرم زندگی میکنن هر دوشون ، منم خودم یه شهر دیگه زندگی میکنم اومدم خونه بابام اینا که کارهای دندون درست کردن دخترم و چکاب هتی سالیانه چشمش و ... رو انجام بدم بخطر همین یکم موندنم طولانی شد این پسر خواهرم خیلی دروغ میگه و بی تربیت هست و روی دخترم هم تاثیر گذاشته حالا جدای از اون امشب یه چیزی فهمیدم که خیلی اعصابم بهم ریخت ، دخترم شلوارشو کشیده پایین و پسر خالش خصوصیش رو‌دیده و حتی دخترم بهم گفت آرو دست گذاشت روش خیلی عصبیم با اینکه آنقدر مواظبشون بودم وقت بازی کردن و... و لحظه ای هم تنهامون نزاشتم با هم توی یه لحظه آخر این اتفاق افتاده حالا مثل خر به گل موندم که چرا اینجوری شد و اینکه حالا باید چیکار کنم و چه واکنشی داشته باشم، و اینکه چون این بچه خواهرمو مامان و بابام بزرگ کردن و خرج و مخارجش و همه کارهاش رو اینا میکنن روش حساسن ،ولی خیلی بد بار اومده اصلا موندم بخدا روح و روانم بهم ریخته بخدا بخاطر اینکه این با بابام اینا زندگی میکنه من بخطر دخترم حدود ۱۰ ماه اصلا پا خونه بابام اینا نزاشتم بد جونوریه کثافت حالا چیکار کنم 😥
مامان آرسام و آراد مامان آرسام و آراد ۴ سالگی
خانمایی که بچه هاشون شیره به شیره یا فاصله سنی نزدیک به هم دارن بیاین یه سوال داشتم ازتون😩بچه های شما دعوا میکنن یا فقط پسرای من عین سگ و گربه هستن بخدا خسته شدم از دستشون دیگه دارن خیلی خطرناک میشن😑امروز پسر کوچیکم با لگد زد تو باسن پسر بزرگم تا نیم ساعت گریه میکرد میگفت شکمم درد میکنه با باسنم یعنی انقد محکم زد ک شکمش درد گرفت؟😐😐😐بعد اون داشتن بازی میکردن پسر بزرگم نقش آدم بی هوش رو بازی میکرد یدفعه کوچیکه رفت بالاسرش با لگد محکم زد رو انگشتش زیر پوست انگشتش خونمرده شد نمیدونم چجوری بود انگشتش ک این محکم با لگد زد انقد ترسیدم گفتم انگشتشو شکونده🤕بعد اون تیله گرفتن دستشون کوچیکه پرت کرد محکم خورد تو سر پسر بزرگم انقد گریه کرد بعد اینکه آروم شد این پرت کرد زد تو سر کوچیکه آخرش ب زور گرفتم ازشون بردم قایم کردم😑اینا تنها یه گوشه از کاراشون در طول روز هست خیلی بلا سر هم میارن و خیلی دعوا میکنن نمیدونم چیکارشون کنم کم آوردم بخدا😩گفتم ببینم شماها راه حلی چیزی ندارین اینا یکم آروم بشن؟؟؟قبلا تبلت دست میگرفت یکی دوساعت سرگرم میشدن الان دوماهه هرچی میگم یکم با تبلت بازی کنین اصلا یبارم دست نگرفتن ازش زده شدن😑
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان رادین و دلوین❤ مامان رادین و دلوین❤ ۶ سالگی
سلام مامانا یه مسئله نمیدونم من زیاد حساسم یا بقیه بیخیال جاری من یه دختر داشت خانواده شوهر به شدت پسر دوست هستن بنده خدا دومی رو میخاست باردار بشه چن ماه زیرنظر دکتر دارو و آمپول مصرف کرد یه دوره هم زیرنظر طب سنتی کل غذاهاشون طبع گرم جوری ک بجای آب گلاب میخوردن باردار شد وقتی رفت سونو فهمید دختره میخاستن سکته کنن الان دخترش 5سالشه بازم داره میره بهش گفتم ریسک نکن برو تعیین جنسیت الان تقریبا دوسال و نیم دارن میرم هرسری کلی آمپول خارجی کلی هزینه میگه هرچی آزمایش میگیرن اصلا شوهرم اسپرم پسر نداره با بدبختی 5 تا جنین پسر تشکیل دادن انتفال دادن ولی هیچکدوم نگرفت دوباره شروع کردن دارن میرن من خودم خیلی از اینچیزا میترسم بهش گفتم بخدا دارید خیلی تو کار خدا دخالت میکنید اگ خدا میخاست حتما دومی پسر میشد من میترسم از اینهمه اصرار و ادامه شما بودین بازم میرفتین ؟تا الان شاید حدود 400 هم هزینه کردن من خودم معتقدم هرچی خدا بخاد چیزی رو نباید به زور خاست