زیادی هم سخت گرفتن اونا دیگه سبزی بریزی تو ظرف بیاری کار سختی نیست که نتونه مادرشوهرت انجام بده اصلا به شوهرت همون جا میگفتی من نمیتونم پاشم پاشو کمک مامانت کن
عزیزم به خودت و نینی فک کن بقیش مهم نیست که
میفهمم بدن ما الان خیلی داره زحمت میکشه به اندازه کافی.بقیه که درک نمیکنن
ولی خب آدم توقع داره از شوهرش که یه ذره درکت کنه ولی متاسفانه شوهرم من انگاردیگه نمیفهمه
یه ذره کارمیکنم دل درد وکمر درد میشم بااین حال بازهم میرم کمکشون مامان خودم مریضه خدا شاهده نمیرم کمکش میگم کمر دردمیشم
مامانش میگه چون دخترش نیست رفته کربلا دلش گرفته اینجوری گفته مگه من دلم نمیگیره مگه من ناراحت نمیشم قراره شمابیاین خونم اینطوری برخورد کنم
ببین خب میری باید یه کم کمک و بدی به هرحال منم میرم سفره میندازم و ظرفا رو میشورم هی بشینی حوصله خودتم سر میره اونم پیره به هرحال کار سنگین نکن فقط
به خدا به دخترخودشون کمترازگل نمیگن به من که میرسه هرچی دلشون میخواد میگن بعدم میگن تومثل دخترخودمونی
سبزی جا کنه چیه
منم گفتم غذانمیخوام جایی که سرم منت بزارن چیزی نمیخورم
بعدبه شوهرم میگم میگه خب راست میگه دیگه مامانم پاهاش دردمیکنه گفتم منم شرایطم خاصه
منم اونجوریم
چرا خب ؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.