۱۵ پاسخ

فاقد شعورن
بچه مریض و فضای باز هم نباید برد چ برسه کلاس و خانه بازی

ولا هدفشونم مشخص نیس خب بشین خوننت مراقب بچت باش

آره بچه منم همینه دیروز که بردمش پارک آبریزش داره . بچم بینیش کیپ شده

اخ گفتی فرهنگ خوب چیزیه ب فکر بقیه بچه هام باید باشن میارن میذارن و میرن تازه

من دخترم مشکل قلبی داره اکسیژنش همیشه پایینه به خاطر همین چیزا اصلا دخترمو پارک نمیبرم قبلا چندبار بردم بچم مریض شد کارمون به بیمارستان کشید الان دیگه کلا نمیرم
متاسفانه خیلیا فاقد شعور هستن اصلا این چیزارو نمیفهمن

حالا خواهر شوهر من خودش و بچش مریضن آبریزش دارن تب هم دارن بعد میگه نهههههه مریضی ما ویروسی نیست که واگیر باشه بستنی خوردیم فلان خوردیم اینجوری شدیم
یعنی می‌خوام خفش کنم اونموقع

منم نمیگدرم چون خودم تا بچه ها یه علائم کوچیک دارن هم جایی نمیبرم هم کسی بخواد بیاد بهش میگم مریضن که بدونه نخواست نیاد

دقیقا بخاطر همین من بچمو ن پارک میبرم نه خانه بازی اینقدر ک میترسم چون هنوز بعضیا نمیدونن شعورشو ندارن ک بچه وقتی مریضه نبایدبیاد پارک تا این ویروس پخش نشه
بعضی موقها اخرشب با شوهرم میریم ک زیاد شلوغ نباشه
یا با ماشین میریم دور می‌زنیم
😢😢😢

بی فرهنگی که شاخ و دم نداره
یه عده احمق شدن مادر

بچه من واسه بیست دقیقه بازی
سه روز بیمارستان بستری شد
واسه سرماخوردگی که منجر به عفونت گلو شد
چقد زجر کشیدم
چقد دارو خورد بیچاره و آخرم حسابی تو بیمارستان سوراخ سوراخش کردن
و بعد سه روز متوجه شدیم که دختر تخت کناری مشکوک به سیاه سرفه هست و دنیا بر سرم خراب شد
بچه ام هنوز خوب نشده بود فقط میگفتم مرخصش کنین که بریم
الان سکته میکنم

واااقعا بدترین کاره واقعا بی مسئولیتیه مخصوصا تو نمیدونی که تو اون جمع که بچه مریضت رو بردی ممکنه یه بچه مثل بچه من باشه آسم داره و یه سرما خوردگی کوچیک کارش به ای سی یو می‌کشه بارها به سرم اومده حق داری

کاملا موافقم
حرف دل من و زدی
چندبار اومدم تاپیک بزارم
منم نمیگذرم و نمیبخشم کاش فرهنگ سازی بشه مامانی که بچه مریض داره بچش و نگه داره تو خونه
دخترم و بردم تو کوچه دختر همسایمون داااااغون ابله مرغون گرفته بود با چه ترس و استرسی دارم روزام و شب میکنم بدو بدو بدون هیچ خجالتی دخترم و آوردم داخل نزدیک ۴ روزه نزاشتم پاش و از در حیاط بیرون بزاره
این حق الناسه بخدا کاش یکم مراعات کنن

اره واقعا بی شعوری محضه من دخترمو بردم پارک بچهه اب دماغش میرفت همشم دستش تو دماغش بود دخترمو از تاب اوردم پایین الکل زدم دستش اب در دسترس نبود زنه برگشت گفت الکل نزن از راه پوست جذب میشه گفتم میبرم میشورم خونه الان با چی ضدعفونی کنم بچه های مریضتونو میارین پارک چهارتا بچه دیگه رو هم مریض میکنید والا هم خودشون اذیت میشن طفلکیا هم تو این شرایط گرونی و دکتر و دارو و بقیه چیزا استرس و غیره نفهمن نفهم

وای منم همیشه میگم انقد بدم میاد بچه مریض و بر میدارن میارن پارک و یا هرجایی ک بچه ها هستن خب ی هفته ب خودت سختی بده بمون خونه تا بچت خوب شه بد برو هرجادلت خواست

و اون کسی که ادم بزرگه مریض میاد خونه ادم چندشن متنفرممم منو پسرمم ویروس گرفتیم هنوز اولشه

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟
مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
مامان های عزیز خواهش می‌کنم جواب بدین رد نشین بچه های من تو پوشک هستن و من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سعی کردم ولی نشد پوشک شب شون خیس میشه هر روز و صبح ها هم پی پی می کنن بعد بیدار شدن و من سعی کردم اول به دخترم یاد بدم و ببینم می تونه یا نه ۱۰ روز روش کار کردم ولی نشد جیشش رو کلا خودم می بردم و پی پی هم اصلا نمی کرد و آنقدر نگه می داشت یبوست شدید می شد و نه تو پوشک نه تو دستشویی نمی تونست بکنه حالا من شکمش رو که گلاب و برگه خشک زرد آلو این ها دادم باز شد و اسهال شد سه روز دخترم اسهال شد و کلی گریه کرد و من تو دستشویی پی پی نمی کنم و پوشک بیار فقط تو پوشک پی پی کرد اون سه روز اسهال رو و کلیم پوشک رفت و همش تو سرویس بهداشتی بودیم نمی دونستم دخترم رو ببرم و بیارم یا پوشک پسرمم عوض کنم اصلا دخترم توجه نمی کرد که من چی میگم خیلی بهش توضیح می دادم هم من و هم باباش ولی بی فایده بود مشکل حالا جیش نیست مشکلم اینکه چرا دی پی رو اون همه تو شکم نگه می داره که آخر سر یبوست شدید بشه می ترسم ادامه بدم به روده هاش آسیب بزنه می یام تو گهواره میبینم بچه های کوچیک از بچه های من رو از پوشک گرفتن که چرا من نمی تونم مشکل ما چیه بچه مردم باهوش و زرنگه بچه ای من تنبله یا من تنبلم من خیلی وقت سعی کردم بهشون یاد بدم ولی همکاری صفر و فقط بازی گوشی می کنن من چیکار کنم شما بگین الان هر دوتاش تو پوشک هستن اعصابم نکشید به کار های دخترم منم پوشک کردم حالا یه مدت هم بگذره
مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭