ببین درکت میکنم با تماااام وجود. ولی باور کن تموم میشه، نمیدونم یکسالگی یا دوسالگی، چون هربچه ای خلق و خوی مخصوص خودشو داره. بعضی بچه ها اروم تر و منعطف تر هستند و بعضیا هم شیطون و کله شق.
ولی واقعااین دوره تموم میشه و روزی میرسه که حضورش کاملا پذیرفته شده س و میتونی باهاش همه جا بری و خوش بگذرونی. یه زندگی جدید که شاید شبیه زندگی قبلت نباشه اما واقعا یه پنجره جدید روبه روت باز میشه. فقط دووم بیار🫵🏻💪🏻
عزیزم خیلی سخته و هممون از این فکرا میکنیم
ولی یه جایی تنها و مدتی خودتو وهمه ی احساساتتو خالی کن،همه ی همشووو …حتی احساست از حرفا رو ..با گریه بلند حتییی.. بعدش که خالی شدی خوب بشین فک کن چی تو مادری کردن بیشتر از همه خستت میکنه؛ کم خوابی؟ کمبود کمک؟ یا هرچی …حالا سعی کن و دنبال کمک وحل اون موضوع باش حتی خیلی کم… و بعدش به این فک کن اون یه موجودیه که چندماهه بدنیا اومده و به قول گفتنی مثل انسان های اولیس:) اون نمیتونه خودشو مدیریت کنه اما شما میتونی …حتی خیلی دیر…و تا این لحظه بابت همه ی لحظه های مادری کردنت خودتو سرزنش نکن🫶
درسته مادر بودن سخته اما پدر بودن سخت تره واسه پدری که هر کاری میکنه که بچه از هیچی کم نیاره واسه آیندش پس انداز میکنه مجبوره خودشا تغییر بده خوش لباس خوب نمیپوشه که بچه بپوشه شرمنده نشه واسه خودش چیزی نمیخره که بچه داشته باشه صبح تا غروب میره کار میکنه که در آرامش باشیم اما ما نمیدونیم و حواسمون نیست که داره هر روز شکسته تر میشه و عمرش میره مادر سختی میکشه بچه نگه دار خونه تمیز کن آشپزی کن اینا تو خونه پدر هم هست موقع مجردی فقط خونه شوهر موقع بچه تفریح و خوش گذرانی با دوستات تعطیل میشه اما کل بار زندگی رو شونه مرده
ای جااانم. حق میدم بهت گلم. به نظر من سن هم موثر هست. برای من ۴۰ ساله که سر وقت دانشگاهم و رفتم و کارمو کردم و به قول گفتنی دورامو زدم مادر شدن حس خیلی متفاوت تری هست تا توی عزیزم که هنوز ۲۱ سالته.به نظرم حق داری الان حس کنی خودت تموم شدی و در حقت حتی داره ظلم میشه. ولی ۲۰ سال دیگه اوضامون برعکسه. شما یه مامان ۴۰ ساله ترگل و ورگل با یه بچه ۲۰ ساله رعنایی. اونموقع کیف جفتتونه. برای دریای من سخته مثلا من اونموقع سنم خیلی بالاتره و نمیتونم براش مثل یه مامان جوون باشم. خلاصه توی زندگی عین یه الاکلنگ نمیشه همه چی رو با هم داشت. یه چیزی به دست میاری باید یه چیزی به جاش بدی . نمیخوام بگم کدوم خوبه کدوم بد. هر کدوم مزایا و معایب خودشو داره. ولی این حس خستگی که داری به نظر من بیشتر به خاطر جوونی نکرده است.
توروخدا ناشکری نکنید. درسته سخته . خیلی هم سخته اما یه لحظه خودتونو بزارید جای مادری که بچه اش مریض و به خاطر مریضیه بچه چقدر داره عذاب میکشه. همش با خودش میگه کاش بچم هرچقدر میخواست شلوغ میکرد اما سالم بود . خدا هیچکسو با بوش امتحان نکنه.بچه من الان مشکلی براش پیش اومده که صبح و شب فقط گریه میکنم. همش میگم کاش یه روز از خواب پاشم ببینم فقط یه کابوس بوده. کاش...😭
عزیزم نگرا نباش میگذره سعی کن وقتی تهنایی بچه خوابه کمی استراحت کنی و به خودت برسی ولی منم واقعا خستم خیلی خسته با وجود سه تا بچه دوتا بچه هام پشت سر هم به دنیا اومدن دوتاشو با هم تر و خشک کنم اوایل برام خیلی سخت بود ولی باز شکر خدا عادت کزدم ولی چون خودم مادر ندارم میگم شکر که بچه هام مادر دارن پیش هر کی که میمونن میبینم مثل خودم بهشون نرسیدن و مثل من دلسور نیستن براشون سعی میکنم مادر خوبی باشم
قبول دارم منم گاهی میگمکاش پدر بودم😢
این ک میگن بچت خیلی آرومه ولی تو خونه رو نمیبینن خستگی و مسئولیتو نمیبینن هعییی دقیقا دیگ مادر بشی خداحافظ روزایی خوشی ک قدرشو نمیدونی
واقعا درکتون میکنم
اما بیاین زیبایی هارو هم ببینیم من خودم ۱۵سال زندگی کردم بخدا سالم بودیم ولی حرف این و اونو گوش کردم بچه نیار و هی به خودم گرفتم دیدم وای ۱۵ سال چقدر حرفا شنیدم و با مشورت یه دکترخوب و تحت نظرش بودم نگو باردار هستم اونم متوجه نشده خلاصه بارداری خیلی سخت ولی الحمدالله همه چیز بخیر گذشت و بعداز زایمان هم روزای سختی بود تو بیمارستان و ۱۰روز تو بیمارستان بودیم بچهnicu خودم با پاهای ورم کرده و اصلا یوضعی که باورتون نمیشه عذاب کشیدم ولی بازم خداروشکر بچه سالمه بعدش کولیک و شیرنداشتای من و الان به اون روزا فکر میکنم میگم خداروشکر یه دسته گل بهم دادی چشم و چراغ خونم شده
ان شاالله اوناییکه آرزو دارن بهش برسن و حسرت بدل نمونن این روزا هم میگذره آره سخته ولی خدارو شکر کنید من دست تنهام دلم لک زده برلی یه لیوان چایی و شیرینی کنارش یه خواب راحت اما چکنم باید امانتی که خدا بهم داده نگهداری کنم
عزیزم من کاملا میفهممت🥲چون خودمم داشتم غرق میشدم تو مادر شدن،از دیگران کمک بگیر و اصلا شرم نکن از کمک گرفتن،خانوادت نزدیکتن؟؟؟؟
بعد من به هرکی گفتم زود بچه نیارید زود ازدواج نکنید حداقل زود هم ازدواج کردید چندسال بگردید بچرخید مسافرت برید فکر کردن از حسودی میگم یا میخوام مثلا اونا عقب بیفتن و بچه دار نشن. همینه مادر شدن. لوس نیستی واقعیته. من با ۳۲ سال سن بعد از پنج سال زندگی اونم میدونستم چی در انتظارمه با درنظر گرفتن همه چی بچه آوردم ولی گاهی وقتا همینجوری دلم تنگ سابق میشه چه برسه تو ۲۰ سالته حق داری کاش آنقدر زود نمیاوردی
من بعد دو تا بچه هنوز این چیزایی که گفتیو منم نمیتونم هضم کنم ، دقیقا منم برا هندل کردن کارای کوچیک باید چندین روز قبلش برنامه بچینم و منت شوهر بکشم
دقیقاااا حرفای بقیه رو مخهههه هی میگن مگه چیه چیکار میکنی چیکار داره بچه مگه وظیفس باید عادت کنی فلان بلان
پدر بودن هم تو تین شرایط اصلا آسون نیست اون حس شرمندگی که دارن خیلی بده
دقیقا خیلی سخته واقعا مادری یعنی سلام به استرس و اضطراب برای همیشه
بدتر از اینا فککنی مادر خوبی نیستی😢😢
منم دلم میخواد بمیرم😭😭😭😭😭😭😭
درکت میکنم ولی بزرگ میشن دقیقا حسای تورو دارم که بارم حامله شدم از خودم دیگه دلسرد شدم ولی میگم تا سه سال دیگه راحت میشم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.